جمعه, 03 آذر 1396

آخرین بروز رسانی: 11:21:59 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: مجاهدین نقدو بررسی حکایت همچنان باقی است … با این آقای ناظر

حکایت همچنان باقی است … با این آقای ناظر

sran farghe

”آیا خودفروشی جنسی از نظر مجاهدین گناهش بیشتر و بزرگتر از خودفروشی سیاسی است که چندین صفحه‌ گزارش پورنو یک شخص فلک‌زده را برای اثبات رذالت سیاسی او علنی و عمومی می‌کنید؟”

حکایت همچنان باقی است … با این آقای ناظر مجاهد متناقض؟!!

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، پنجم فوریه 2013
http://www.mojahedin.ws/?p=9150

همزمان با انتشار تدریجی مقالات آقای ناظر با عنوان اشتباه محاسبه این قلم خود را ملزم می دانست تا به برخی موارد و نکته های لازم در این مقالات بپردازد. به همین رویه لازم می بینم به نکاتی درباره دو بخش پایانی مقاله ایشان با عنوان بختک و انصاف اشاره کنم. آنچه در نهایت می توان اشاره کرد همچنان نگاه خاص آقای ناظر به مجاهدین و شخص رجوی است. در طی ده قسمت مقالات اشتباه محاسبه آقای ناظر تقریبا هیچ موضوع ناگفته ای باقی نگذاشت. چه از فرجام نسخه جدید سرنگونی رجوی و چه در ارتباط با گذشته و حال و بیرون و درون مجاهدین و چه در موضوع بحران دیرینه و همیشگی سازمان یعنی فقدان مشروعیت و بی اعتمادی، و دلایلی که مانع وحدت و نزدیکی نیروهای سیاسی به مجاهدین می شود. هر آنچه در این ده قسمت شاهد بودیم منهای بخشی از تعارفات و رودربایستی ها اما تاکید بر این بود که به این آلترناتیو امیدی نیست. اما این که چرا ایشان این همه لقمه را دور سرشان می گردانند و از بیان شفاف منظورشان امتناع می کنند، به خودشان مربوط می شود. ما فقط می توانیم در چارچوب برخی ملاحظات و گمانه زنی ها به این سوال پاسخ بدهیم. اما باز هم تاکید می کنم، مهم نیست که ایشان حقایق را در لفافه و یا صریح و با اعلام موضع بیان کنند، مهم این است که اهل خرد و سیاست پیام و گراهای ایشان را بخوبی فهم کرده و می کنند.

اما در این میان یک نکته است که سوای رویه آقای ناظر و به دلیل جنس موضع گیری ایشان در قبال اتهامات جنسی که رجوی به یکی از جداشدگان نسبت داده جای تامل و اشاره دارد. این قلم در اولین روزهای انعکاس پیام رجوی خطاب به آقای ناظر از ایشان خواستم تا موضع شان در قبال اتهام و نوع برخورد رجوی نسبت به یک عضو سابق سازمان بیان کنند. اصرار بر پاسخگو کردن آقای ناظر از آنجا نشأت می گرفت که ایشان پیشتر رویه برچسب زنی مجاهدین به مخالفان و منتقدان سازمان را خارج از خواست و اراده رجوی و اقدامی خودسرانه از سوی هواداران سازمان تلقی و رجوی را بکل از این رویه تبرئه کرده بود. در مقاله  شاهد از غیب رسید! از آقای ناظر خواسته بودم با توجه به اقدام رجوی موضع خودشان را اولا در خصوص نفس به اصطلاح افشاگری رجوی و ثانیا در مورد قضاوت اشتباه شان در تبرئه رجوی بیان کنند. اما در خصوص موضع آقای ناظر در این مورد بخصوص هم لازم است کمی تامل کنیم.

ایشان در پایان مقاله دهم خود در این رابطه نوشتند:

“من هنوز در تعجب و شُک هستم که چرا، رهبر یک مقاومت غرقه به خون، باید خود را در افشای اینگونه مطالب دخالت دهد. نمی دانم و در نتیجه نمی توانم قضاوت کنم. که آیا همانطور که احمدی نژاد «همجنس گرایی» را تقبیح و محکوم می کرد، آقای رجوی هم آن را قبیح می داند؟ بنا به این مستند، چنین نقل شده که آقای مسعود رجوی گفته اند عمل آن فرد اخراجی «متعفن و مهوع» بوده است. از آنجایی که من از آقای رجوی چنین برخوردی را انتظار نداشته ام، و در شُک هستم، این مقوله را در همین حد نیمه کاره می گذارم، فقط می دانم که باید جاسوسان رژیم را افشا کرد، اما تمایلات جنسی افراد بنا به «بیانیه جهانی حقوق بشر»، امری خصوصی است. از صمیم قلب امیدوارم که این بخش از مستند، بخشی از«شیطان سازی» رژیم باشد، و آقای رجوی چنین جملاتی را استفاده نکرده باشند.”

در اظهار نظر اولیه، آقای ناظر روی چند نکته انگشت گذاشته اند: اول اینکه نسبت به صحت و سقم چنین موضع گیری از سوی رجوی تردید دارند! آن هم نه از این جهت که رجوی با حیثیت اخلاقی یک فرد بازی کرده بلکه از این رو که چرا حقوق فردی یک انسان را که بر اساس بیانیه حقوق بشر به رسمیت شناخته شده نادیده گرفته است. من واقعا متعجب و تردید دارم که علت اصلی مخالفت آقای ناظر با رویه رجوی آنگونه که ادعا می کنند، صرف به رسمیت شناختن حق فردی انسان ها بر اساس بیانیه حقوق بشر باشد؛ یعنی حتی آقای ناظر درنیافته اند که انگیزه اصلی رجوی از طرح چنین اتهامات قبیح و زشتی و به قول خودش متهوع و متعفن آن بوده است! به زبان ساده تر رجوی هیچ سلاح و ابزاری برنده تر از این پیدا نکرده که کسی را با اتهامات جنسی له و لورده کند. آن وقت آقای ناظر ابراز تاسف می کنند که چرا آقای رجوی به بیانیه حقوق بشر احترام نمی گذارد. در وهله اول اینطور به نظر می رسد که زوایه دیدی که آقای ناظر در آن قرار گرفته و رجوی را می بیند با آنچه رجوی در واقعیت وجودی نشان می دهد، هیچ سنخیت و قرابتی با هم ندارند. یکی با چنان اتهاماتی مشغول انتقامجویی و کینه توزی است؛ و این یکی نگران نقض حقوق بشر و محترم شمردن چیزهایی است که رجوی از آن برای نابودی حیثیت یک فرد استفاده می کند. من در اینجا اصلا روی اینکه فرد جداشده جاسوس هست یا نیست بحث ندارم. کمااینکه قلم منصفی در پژواک  از رجوی پرسیده بود:

”آیا خودفروشی جنسی از نظر مجاهدین گناهش بیشتر و بزرگتر از خودفروشی سیاسی است که چندین صفحه‌ گزارش پورنو یک شخص فلک‌زده را برای اثبات رذالت سیاسی او علنی و عمومی می‌کنید؟”

و بر این اعتقاد است رجوی کاری به این که طرف جاسوس بوده نداشته و فقط حیثیت اخلاقی نامبرده را هدف قرار داده است. مقایسه این دو نظرگاه درباره حرف های رجوی بر این امر دلالت دارد که از منظر یکی این رویه فی النفسه و به این دلیل که حیثیت اخلاقی افراد را هدف گرفته مخالف است و آقای ناظر از این منظر که چرا آقای رجوی مثل احمدی نژاد حق و حقوق همجنس گرایی و همجنس گرایان را به رسمیت نشناخته است. من بعید می دانم این انگیزه واقعی برای آقای ناظر برای نقد رجوی باشد؛ که اگر اینطور باشد انگار که آقای ناظر از کره دیگری و اخیرا وارد فضای سیاسی و فرهنگ حاکم بر آن شده اند. من این فرض را که آقای ناظر واقعا چنین حقی برای دیگران قائل باشد، محتمل می دانم. اما باور نمی کنم که ایشان چنین رویه ای را برای کسی که فعال در حوزه سیاسی و از نوع مجاهد خلقی اش باشد به رسمیت بشناسد. که اگر چنین باوری داشته باشند لازم بود در سلسله نقدهای شان بر مجاهدین و بخصوص رجوی بر این خلاء تاکید می کردند. باور من این است که چنین موضعی از جانب ناظر پیش از هر چیز بر تبرئه کردن رجوی از زشتی و وقاحت و تهوع و تعفن کاری که کرده تاکید دارد. درست شبیه آن رویه برچسب زنی که پیشتر از جانب رجوی متوجه هواداران کرده بودند. دلیل این ادعا را آقای ناظر در بخشی از مقاله آخرشان تحت عنوان  انصاف و در توضیح مقوله توقع و ناگزیری به انتقاد از رجوی اینگونه بیان می کنند:

“برخی از انتقادات، بخاطر «انتظار» و «توقعی» است که از اعضای شورا (مجاهد و یا غیر مجاهد) وجود دارد. بطور مثال، خیلی ها، مانند خود من، از دخالت آقای رجوی پیرامون تمایلات همجنس گرایانه عضو اخراجی، ناراحت هستند. آنها، مثل من، از آقای رجوی «توقع» داشتند که این مقوله در صندوق اسرار آن سازمان بماند، و تمایلات جنسی آن عضو، علنی نشود. این یک توقع است، یک انتظار از آقای رجوی است، و وقتی این توقع و انتظار ماده نمی شود، «جنس» توقع تغییر کرده و به «انتقاد» تبدیل می شود.”

این موضع گیری در مقایسه با آن واکنش شتابزده اولیه بر این معنی دلالت دارد که چند قدم از آن موضع حقوق بشری عقب نشینی شده و دیگر حرفی از حق به رسمیت شناخته شده همجنس گراها در میان نیست. در اینجا خود آقای ناظر هم از موضع اخلاقی روی مسئله تمرکز می کنند و با تاکید بر اینکه این مقوله باید در صندوق اسرار سازمان باقی می ماند، موضوع را از زاویه عرفی و اخلاقی نگاه می کنند. این که ایشان توقع داشته اند این مسئله علنی نشود، بخودی خود نشان می دهد که می دانند زدن چنین اتهامی به فردی که از سال ۱۳۵۲ وارد مبارزات سیاسی شده و بیش از نیم عمرش را در تشکیلات مجاهدین گذرانده از اساس بی پایه و غیر منطقی است؛ به این دلیل ساده که ایشان علیرغم آن همه گشاده بازی در به رسمیت شناختن حقوق بشر اما به یقین نمی توانند حتی یک مورد را مثال بزنند که یک فعال سیاسی با مختصاتی که می شناسند و با هر گرایش و تمایل فکری و سیاسی مبتلا به چنین تمایلاتی باشد. با هیچ منطق فکری، روانکاوانه، عقلی نمی شود پذیرفت یک همجنس گرا آن هم از نوع ایرانی و مجاهد خلقی اش بتواند ذاتا همجنس گرا باشد! مگر اینکه چنین تمایلاتی را آن هم ناخواسته و محصول شرایط زیست تشکیلاتی ارزیابی کنیم. پدیده ای که البته به اذعان برخی فکت های درون تشکیلاتی از درون بندهای انقلاب رجوی بیرون می زند؛ آن هم در وضعیتی که رهبری چنین تشکیلاتی از اساس مستثنی از چنین انقلاب درونی است و اصلا کسی مجال این را ندارد که بپرسد این آقای رهبر، انقلاب ضدجنسیتی و عبورش از جیم کجا ماده شده است.

در واقع عقب نشینی آقای ناظر از موضع گیری اولیه و تغییر نظرشان از اینکه چرا آقای رجوی چنین حقی را به رسمیت نشناخته تا این موضع که توقع داشته اند آقای رجوی این مقوله را در صندوق اسرار سازمان حفظ می کردند، نشان از این می دهد که هنوز نمی خواهند بپذیرند به قول ما ایرانی ها کرم پنیر از خود پنیر است و آن رویه برچسب زنی و این رویه تعفن آور و تهوع آور ترور افراد از ذات و سرشت رجوی بر می خیزد و نه از هوادار فلک زده. اما مقوله توقع و انتقاد در ادبیات آقای ناظر خیلی بامزه است؛ به این می ماند که در جایگاه شاهد و ناظر مثله کردن کسی، از قاتل توقع داشته باشیم در موقع تکه تکه کردن قربانی اش کمی خویشتن داری کند. و اگر نکرد به خودمان حق بدهیم از چنین کسی انتقاد کنیم.

نمی خواهم با آقای ناظر حرف آخر را بزنم. به گمانم بعد از این نیز بارها به ضرورت با ایشان طرف حرف خواهم شد، و ایشان هم به روال و قاعده در قبال این نوشته ها سکوت خواهند کرد. اما در یک چیز یقین ندارم، این که آقای ناظر بهتر و بیشتر از همه منتقدین و مخالفان مجاهدین آنها را می شناسد. نه از حیث تاریخچه و سابقه و عملکرد که از حیث آینده نگری. از این حیث که مجاهدین و همانگونه که رجوی در همین پیام ۵ دی تاکید کرد، هیچگاه تغییر پذیر نیستند. آقای ناظر به عنوان حسن ختام مقاله آخرشان می نویسند:

” در پایان، خوب است که حُسن آقای مسعود رجوی را هم بر شمارم. از عیوب ایشان بسیار نوشته ام (برخی رک و روشن، و برخی در لفافه)، اما اگر مجاهدین سراپا عیب باشند، برای من یک حُسن دارند؛ آنها «سرنگونی طلب» هستند.”

عجیب است کسی که به آن تیزبینی و ریزبینی هزینه های سرنگونی طلبی رجوی را آنالیز و محاسبه می کند و کسی که آنگونه صریح و بی پرده از بی اعتمادی مزمن و لاعلاج مردم ایران و فعالان و تشکل های سیاسی به رجوی حرف می زند، از کسی که … در نهایت اینگونه چشم بسته شیفته همان سرنگون طلبانی باشد که به زعم خودش در پایان مسیر شان نه از تاک نشانی خواهد ماند و نه از تاک نشان.