پنجشنبه, 03 خرداد 1397

آخرین بروز رسانی: 09:53:17 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: دیدگاه ها سایرگروه ها وقتی آقای استیونسون مجاهد خلق گاف می دهد؟!!

وقتی آقای استیونسون مجاهد خلق گاف می دهد؟!!

asitonظاهرا این رویه آنقدر عادی و مرسوم شده که برای خود این حامیان هم جاافتاده که همه می دانند این حمایت ها و نوشته ها و بیانیه های ادعایی اولا با سفارش نعل به نعل سازمان و بدتر از همه حتی با نثر و قلم و ادبیات سازمان منتشر می شود ...

 

وقتی آقای استیونسون مجاهد خلق گاف می دهد؟!!

... به مارتين کوبلر اطمينان دهيد که من خودم شخصاً اين نامه را نوشتم!!

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، دهم مارس 2013
http://www.mojahedin.ws/?p=9334

حکایت نامه نگاری ها و سخنرانی ها و بیانیه های حمایتی شخصیت های سیاسی آمریکایی و اروپایی از مجاهدین که چندین سال است در اشکال و ابعاد مختلف ادامه دارد، و تاکنون ابعاد و انگیزه ها و کم و کیف آن به روایت های مختلف افشا و حتی بعضا از سوی مقامات قضایی و بخصوص خزانه داری آمریکا نیز مورد تاکید و هم تحت تعقیب قرار گرفته، همچنان می تواند موضوع جالبی برای دنبال کردن نوعیت روابط و مناسبات این افراد با مجاهدین باشد. شاید برای بسیاری هنوز سازوکار اینگونه تعاملات و حمایت ها آنگونه که باید و شاید روشن و درک نشده باشد. در این رابطه مشغول جمع آوری اسامی شرکت هایی هستم که در آمریکا و بطور مشخص کارشان به اصطلاح ایرانی ها کارچاق کنی در حوزه های مختلف از جمله سیاسی است. این شرکت ها که ترکیبی از اشخاص بازنشسته و از کار افتاده است می توانند با ارائه اساسنامه مبادرت به تشکیل شرکت های خدماتی در حمایت از گروه های سیاسی و انواع و اقسام NGOها نمایند. آنها در قبال این حمایت ها که در اشکال مختلف از جمله حضور در مراسم تشریفاتی و تبلیغاتی، سخنرانی با تعیین زمان و موضوع و حتی میزان پیاز داغ آن، همچنین درج امضا در پای بیانیه ها، حضور در کمپین ها و انواع و اقسام حمایت ها و … برگزار می شود، بر اساس تعرفه های مصوب قانونی پول دریافت می کنند. این کار چنانچه اشاره شد در آمریکا قانونی است و البته این شرکت ها مثل بقیه موظف به پرداخت مالیات به دولت هستند! که اتفاقا برخی گاف هایی که سازمان در این خصوص داده مربوط به عدم پرداخت مالیات از سوی برخی از این شرکت ها بوده است.

سالها است که روی این حوزه فعالیت های تبلیغاتی – سیاسی و این که حتی حامیان اینچنین سازمان از درک و فهم آنچه مجاهدین برای شان می نویسند و یا سفارش می دهند عاجز هستند و این که حتی بعضا آنها اطلاعی از چند و چون محتوای این نوشته ها و حمایت ها و بیانیه ها ندارند، صحبت شده است. از جمله مثلا به نثر این به اصطلاح آمریکایی ها که در مقایسه با نثر و دایره واژگانی مجاهدین نشان دهنده این است که مجاهدین حتی کمترین زحمتی برای انطباق سازی دست نوشته های ادعایی با فرهنگ و ادبیات و زبان و نگارش آمریکایی به خود نمی دهند! ظاهرا این رویه آنقدر عادی و مرسوم شده که برای خود این حامیان هم جاافتاده که همه می دانند این حمایت ها و نوشته ها و بیانیه های ادعایی اولا با سفارش نعل به نعل سازمان و بدتر از همه حتی با نثر و قلم و ادبیات سازمان منتشر می شود. و ظاهرا تنها زحمتی که حامیان سازمان می کشند مرقوم فرمودن امضای خود در پای این نامه ها و بیانیه ها و … است! اما تازه ترین مورد گاف های اینچنین سازمان بر می گردد به نامه استرون استیونسون به جانشین مارتین کوبلر در خصوص مسائل اخیر اشرف؛ در این نامه هم به روال معمول ایشان بر مطالبات و درخواست ها و اعتراض هایی پای می فشارد که هفته ها است از سوی سایت ها و بیانیه ها و نامه های اعضای سازمان عین به عین و بدون کمترین تفاوت در لحن و موضوع و بیان و انتخاب واژگان درج و منعکس می شود. تا اینجای قضیه همه چیز مثل گذشته است. و با خواندن این نامه آنچه به ذهن متبادر می شود همانا ادامه یکی از آن نامه های سفارشی است که آقای استیونسون فقط مرحمت نموده و پای آن را امضا کرده است. اما نکته وقتی جالب و مضحک می شود که در پایان یا بند ۱۲ این نامه این قید از سوی آقای استیونسون آمده که نوشته:

۱۲ـ لطفاً وقتیکه این نامه را به مارتین کوبلر نشان می دهید به او اطمینان دهید که من خودم شخصاً این نامه را نوشتم. استرون استیونسون.”

این که این تاکید تا چه اندازه نیاز به توضیح و تاویل دارد، یا از آن دست آثار بدون شرح است، قضاوت اش بعهده خوانندگان است. اما حداقل برداشتی که از این قید می شود کرد؛ یکی تاکید همیشگی بر این است که نامه های قبلی به امضای ایشان را می تواند هر کسی جز ایشان نوشته باشد و ایشان فقط امضا مرقوم فرموده اند یا برای ایشان هم جاافتاده و محرز شده که نامه هایی از این دست و حداقل برای بسیاری پیش از اینکه در حکم احساس وظیفه انسانی باشد هم بیزنس است و بدتر از همه اینکه مخاطبان او بخوبی می دانند که ایشان حتی زحمت نوشتن آن را هم تقبل نکرده اند، و برای همین اشاره کرده اند که من خودم شخصاً این نامه را نوشتم تا به نوعی تاکیدی باشد بر ناپرهیزی که بر خلاف معمول کرده اند.