چهارشنبه, 22 آذر 1396

آخرین بروز رسانی: 08:58:34 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات حملات و تهدیدات اوباش بیت رهبری فرقه مجاهدین

حملات و تهدیدات اوباش بیت رهبری فرقه مجاهدین

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
دادرس

....پس از آن سازمان مجاهدین اردوگاه نشینی ! را پیشه کرد و سی سال است که تنها شعار مبارزه سر می دهد و بیشتر به یک بنگاه تبلیغاتی بدل شده است...جاسوسی علیه منافع ملی کشور را مبارزه می شمارد و حتی به آن می بالد. پخش دروغ و اخبار ساختگی را نوعی مبارزه به حساب می آورد ولی تاکنون راهی به جایی نبرده است و نمی خواهد درک کند که همه سیاست هایش از آغاز تا کنون اشتباهات فاحش بوده و تا پایان هم بدور خود سر گشته و سرگردان خواهد ماند....


فرامرز دادرس، کارشناس اطلاعاتی، صفحه فیسبوک،

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

حملات و تهدیدات اوباش بیت رهبری فرقه مجاهدین 

در پی انتشار خبر فرار گروهی از اعضای فرقه در آلبانی از دیشب حملات سازماندهی شده اوباش بیت رهبری فرقه درپاریس به سرکردگی شخص معلوم الحالی که به فساد و تباهی زبانزد خاص و عام است علیه من آغاز شد.

هنگامی که در ماه ژوئن سال ۲۰۰۳ میلادی پلیس فرانسه به مقر فرقه مجاهدین در حومه پاریس و چند خانه امن این فرقه حمله ور شد بجز میلیون ها دلار پول نقد به هزاران اسناد و مدارک و فایل های کامپیوتری دست یافت. 
مقامات قضایی فرانسه برای ترجمه و کشف رمز این مدارک با کمبود مترجم فارسی زبان و کارشناس روبرو شدند. تنها شصت هزار فایل کامپوتری مصادره شده بود. در یک فرصت شخصاً به مطالبی برخورد کردم و از دیدن آنان شگفت زده شدم.

هم میهنان گرامی ، فرقه رجوی بیش از آن که با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه کند در پی مبارزه با ایرانیان و گروه های اپوزیسیون رژیم اسلامی می باشد و به همین خاطر هر ایرانی خارج از کشور یک پرونده در فرقه رجوی دارد.

برای نمونه در مورد خود من گزارشی دیدم که گفته می شد؛ این شخص با ما نیست، مخالف ما هم نیست ولی مخالف رژیم است. به چه دلیلی فرقه از ایرانیان اطلاعات جمع آوری می کند؟

چرا ملاک فرقه برای ایرانی بودن ، موافقت یا مخالفت با فرقه رجوی است؟ چه فرقی میان فرقه و وزارت اطلاعات رژیم وجود دارد ؟ چون اطلاعات رژیم هم بیش از شصت نوع اطلاعات مختلف در مورد ایرانیان خارج از کشور گرد آوری می کند.

روز گذشته مطلبی درباره فرار و جدا شدن گروهی از اعضای فرقه در آلبانی منتشر کردم که درعرض مدت کوتاهی بحث های بسیار جالبی را بر انگیخت که هنوز هم ادامه دارد. اطلاعات با ارزشی از سوی هم میهنان آگاه بازگو شد که برای همه ما آموزنده است. خوشبختانه همه ما آدم هایی هستیم که عمری را در پیچ و خم مسائل سیاسی کشورمان گذرانده ایم و تجربیات ارزنده ای از فراز و نشیب روزگار بدست آورده ایم.

می بینم هم میهنان با اندیشه های سیاسی و فکری گوناگون وارد بحث شده اند و این جای بسی شادمانی است که روزی ما مردم ایران بتوانیم با دیدگاه های مختلف و حتی متضاد پیرامون مسائل ملی کشورمان گرد هم آییم و هر یک آزاد باشیم تا نظرات خود را با رعایت احترام به نظرات دیگران و حتی مخالفین بیان کنیم.
باور کنید که این گفتگو می تواند میز گردی پر بیننده و پر شنونده در رسانه ها باشد. هر چند اغلب رسانه های فارسی زبان فارغ از منافع ملی به منافع شخصی و گروهی می پرازند.

هدف من از طرح مسئله حساسیت زدایی و در نتیجه ریزش در فرقه مجاهدین و برخورد های سودجویانه سیاست های بیگانه در قبال این فرقه، تنها برای آگاهی هم میهنان و هشیاری اعضای باقیمانده می باشد که یا ساده اندیش، متوهم و گرفتارند و یا طماع و دغلکار.

همه ما می دانیم که نزدیک به سی سال است از آخرین عملیات نظامی علیه ایران، فروغ جاویدان یا به گفته رژیم مرصاد، می گذرد. این حمله مسلحانه به خاک ایران توسط مجاهدین به دستور صدام حسین و پیش از نشستن بر سر میز مذاکره برای پایان دادن به جنگ ویرانگر هشت ساله میان ایران و عراق بود.
پس از آن سازمان مجاهدین اردوگاه نشینی ! را پیشه کرد و سی سال است که تنها شعار مبارزه سر می دهد و بیشتر به یک بنگاه تبلیغاتی بدل شده است.

متاًسفانه در این سی سال برای مطرح بودن به ابزار و عمله بیگانگان تبدیل شده و هر روز از مردم ایران فاصله گرفته است، تا جایی که مردم ایران را به نوعی آدم حساب نمی کند و با سرکوب و تحقیر اعضای خود به خدمت مشتی مقام های سابق ! فاسد ! و از کار افتاده خارجی به عنوان لابی گری تنزل پیدا کرده است.

فرقه برای مطرح ماندن در سپهر سیاسی ایران و قبضه کردن قدرت، بیگانگان را مانند سرمه به چشم خود می کشد ولی غافل از این است که اغلب این لابی های فاسد ! و بیگانه را مانند نمک به چشم مردم میهن دوست ایران می پاشد.

جاسوسی علیه منافع ملی کشور را مبارزه می شمارد و حتی به آن می بالد. پخش دروغ و اخبار ساختگی را نوعی مبارزه به حساب می آورد ولی تاکنون راهی به جایی نبرده است و نمی خواهد درک کند که همه سیاست هایش از آغاز تا کنون اشتباهات فاحش بوده و تا پایان هم بدور خود سر گشته و سرگردان خواهد ماند.

پاسخ هر انتقاد ، حتی انتقاد سازنده را با متهم کردن، انگ زدن، هجوم و تخریب و توهین و پرونده سازی می دهد. همه از نظر این فرقه خائن بشمار می روند، الا رهبر و چند سرکرده چاپلوس و متوهم! عقب افتاده ذهنی! فرصت طلب و خفته در غار اصحاب کهف!

این فرقه تا جایی فرو افتاده است که در آغاز پیدایش داعش ، این جنایتکاران تاریخ بشری را جنبش رهایی بخش عراق لقب داد که برای سرنگونی نوری المالکی قیام کرده اند. فرقه صاحب مرده مسعودی! تا اندازه ای خوار و ذلیل شده است که نوکر وار به دنبال سیاست های جهانخواران در منطقه راه افتاده و بر سر و سینه می کوبد.

در سوریه مدافع آدمخواران! ضد بشر، جیش الجنایات مختلف اسلامی و گماشتگان آل فاسد سعود می شود ، البته همه این خیانت ها را به بهانه مبارزه با دخالت جمهوری اسلامی در سوریه توجیه می کند. اصولاً هر منتقد و مخالفی با فرقه را به رژیم جمهوری اسلامی نسبت می دهد و اگر دستش برسد سر منتقدین و مخالفین را از تن جدا می سازد. در این زمینه بخوبی توانسته و در آینده نیز می تواند آب روی دست آخوند های مفسد بریزد.

البته بهترین کسانی که می توانند زیر و بم جریانات داخلی، فساد، تباهی و ظلم وستمی را که بر هم میهنان فریب خورده ما در این فرقه می رود و اغلب در پس پرده می گذرد افشا کنند، همانا جدا شدگان! از این فرقه می باشند.

پیام من این بود که هر یک به عنوان یک ایرانی با فرهنگ بکوشیم که برخورد مناسب، انسان دوستانه و بر پایه احترام به هم میهن جدا شده از این فرقه داشته باشیم. آنان را متهم، محکوم ، تحقیر و مورد تمسخر قرار ندهیم ، بلکه به آنان یاری رسانیم و راهگشای آنان به صفوف میهن پرستان باشیم. مطمئن باشیم که این هم میهنان فریب خورده ما عاشق و دلباخته رنگ و روی مسعود و مریم و یا اراذل بیت رهبری این فرقه نبوده اند، بلکه به دنبال مبارزه با رژیم ستمگر حاکم بر ایران بودند و فریب شعار های توخالی این فرقه را خوردند. متاسفانه در نبود یک اپوزیسیون واقعی و منسجم صدای این فرقه بلند تر بود و توانستند شمار بیشتری را بفریبند. مطمئن هستم که در نخستین فرصت و با فراهم آمدن حداقل تسهیلات زندگی و امید به آینده، اکثریت قریب به اتفاق اعضای بجا مانده از این جهنم خواهند گریخت.

ممکن است در فراز و نشیب روزگار، برخی از جداشدگان از فرقه، بنا بر شرایط دشوار ( در کف شیر نر خونخواره ای، غیر تسلیم و رضا کو چاره ای) ناچار شده اند که در برهه ای از زمان برخی همراهی ها با رژیم جمهوری اسلامی انجام دهند ولی من بر این باورم که ته دل این ها، با رژیم حاکم بر کشور نیست.

از این نهراسیم که فرقه مجاهدین با حربه انگ زنی متداول و حرفه ای که در طول پنجاه سال در آن خبره شده است ما را با متهم کردن، سند سازی ،پرونده سازی کردن و … از روشنگری و آگاه سازی باز دارد.

اگر جمهوری اسلامی با این فرقه از قدیم بر سر قدرت از نوع اسلامی! آن مشکلاتی داشته است دلیلی نمی شود که این فرقه میهن پرست است و در راه منافع ملی ایران گام بردارد. مگر هر کسی بخواهد قدرت را از چنگ دیگری برباید میهن پرست است ؟ و باید بر مردم منت بگذارد؟ و دیگران را خفه کند.

مگر هر گروهی بخواهد جمهوری اسلامی یا ( جمهوری دموکراتیک اسلامی مجاهدین ) و از نوع مطلوب خود را درایران بر قرار سازد و با چماقی به نام اسلام مردم را سرکوب کند، میهن پرست است؟ و نباید سر راهش قرار گرفت و از آن انتقاد کرد.

مگر فرقه مجاهدین از مردم ایران وکالت دارد تا بار دیگر یک جمهوری اسلامی از نوع دموکراتیک! آن را به مردم اسلام گزیده ،حقنه کند ؟

چه کسی می گوید که مخالفین جمهوری اسلامی باید ساکت و دست بسته در برابر مجاهدین بنشینند ؟ چون اگر انتقاد یا مخالفتی انجام دهند لاجرم همکار و ماًمور جمهوری اسلامی بشمار خواهند رفت.

این تخم لق را چه کسی در دهان برخی از مردم شکسته که مخالفت با فرقه مجاهدین ، موافقت با رژیم آیت الله ها در ایران است؟ از چه زمانی فرقه مجاهدین ملاک سنجش میهن پرستی شده است؟

این روز ها مد شده که ؛ یا با این ،یا با آن، وبجز این خیانت محسوب می شود. مخالفت با دونالد ترامپ برابر موافقت با جمهوری اسلامی است. و یا مخالفت با حاکمین سعودی، موافقت با رژیم حاکم بر ایران است. مخالفت با ژنرال متیس ، موافقت با قاسم سلیمانی است. مخالفت با نتانیاهو برابر با عذاب الهی و مستوجب گردن زدن است. مخالفت با مسعود بارزانی در مورد تجزیه عراق ، موافقت با حشدالشعبی است.
مطمئن هستم که مردم ما خردمند و هشیار هستند که فریب این جنگ های روانی را بخورند و بقول معروف این حرف ها دیگر خریدار ندارد . فرقه مجاهدین یکی از فرق اپوزیسیون است که بیشترین تهمت ها را به ایرانیان مبارز زده است تا جایی که حتی اغلب اعضای خود را بار ها متهم به جاسوسی برای رژیم کرده است، و هم چنین ادامه دارد.

چرا باید میهن پرستانی که در پی برقراری یک حکومت دموکراسی بر پایه قوانین حقوق بشر و سکولاریسم می باشند در برابر فرقه ای که قصد دارد حکومت جمهوری دموکراتیک اسلامی با همه سیخ و سمبه هایش را برقرار کند دست بسته بنشینند؟ و نگران باشند که اگر مخالفتی با این نوع حکومت اسلامی من در آوردی! مجاهدین انجام دهند، همکار رژیم آخوند ها محسوب خواهند شد. این روش جنگ روانی و تبلیغاتی رژیم های فاشیستی و دیکتاتوری است و دیگر رنگ باخته است.

سی سال است که فرقه رجوی به اندازه ای درگیر مشکلات درونی خود می باشد که اصولاً وقتی برای مبارزه ! با جمهوری اسلامی ندارد.

چرا مخالفین رژیم جمهوری اسلامی برای رهایی ایران از چنگال رژیم آخوند ها ، باید دلخوش به چند صد نفر زن و مرد فرسوده، از کار افتاده، سالخورده، بیمار جسمی و روحی، متوهم، فاقد هوش و ذکاوت بنشینند و نظاره گر باشند؟
اکثریت اعضای فرقه که در اروپا جمع شده اند حتی قادر به تاًمین زندگی شخصی خود نیستند و به همین دلیل گرفتار و در بند این فرقه می باشند. این مجاهدین حتی قادر نیستند زندگی خودشان را تاًمین کنند.
چگونه ما انتظار داشته باشیم که این اعضا می خواهند ایران را برای ما نجات دهند. 
آیا ما مردمی که به هر ترتیب در آزادی زندگی می کنیم توقع داریم مشتی زندانی و در بند ما را نجات دهند؟

عناوین ؛ رهبر، رئیس جمهور، فرمانده ، کادر و …. جز شعار های پوچ و دهان پر کن، چیز دیگری نیست. کدام رهبر، کدام رئیس جمهور، کدام فرمانده، کدام مجاهد خلق ؟ مشتی فرو مایه که چشم امید به مقامات سابق و اسبق خارجی دوخته و به دنبال قطعه ای قدرت و ذرّه ای حکومت ! سفله وار به مانند سگان می دوند و دم هایشان را تکان می دهند.
این فرقه تنها در راه منافع شخصی رجوی ها و وابستگان آنان می کوشد تا به زور و پول بیگانگان در ایران به قدرت برسد.
فرقه ای که برای برپایی نمایش های مسخره و دعوت از مفسدین خارجی میلیون ها دلار هزینه می کند و سپس اعضای خود را برای گدائی به جلوی کلیسا ها و اماکن توریستی می فرستد. فرقه ای که دم از شخصیت زن می زند و اغلب گدا هایش در خیابان های فرنگ همین زنان بخت برگشته با لچک و مانتو های اسلامی هستند و همواره مورد تمسخر خارجیان قرار می گیرند.

با انتشار آخرین سند واپس گرایی این فرقه ، مبنی بر ایجاد پادگان اشرف سوم در آلبانی ، یک بار دیگر فرقه رجوی نشان داد که برای آینده ایران چه نقشه پلید وشومی در سر می پروراند. 
فرقه در نظر دارد برای جلوگیری از ریزش اعضای خود که به تازگی شدت بیشتری یافته است، زندان جدیدی در حومه شهر تیرانا بر پا کند و اعضاء فریب خورده را با ترساندن از آیات قرانی و قسم دادن به پیر و پیغمبر به زندان جدید انتقال دهد.

فرقه با اشاره به آیات قرآن می گوید ؛کسی که از جهاد و مجاهدت در راه خدا و خلق می گریزد و پشت می کند خشم خدا را بر می انگیزد و به خاطر این گناه کبیره، جهنم جایگاه اوست.فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ.

کسانی که سوگند جلاله را زیر پا بگذارند مصداق « ْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و در خور لعنت و بد فرجام هستند.أُولَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ.

فرقه مانند رمالان و فال بینان وعده داده که تا بهمن ماه سال آینده یعنی نزدیک به یک سال دیگر، ایران را فتح خواهد کرد و این بار حکومت جهل و جنون دیگری به نام جمهوری دموکراتیک اسلامی ! به رهبری رمالان و دعا نویسان مجاهدین بر پا خواهد کرد.
آیا باید در برابر این خیره سری ها، جنون و حماقت ، در قرن بیست و یکم از ترس! سکوت اختیار کرد که مبادا اوباش و اراذل بیت رهبری رجوی ! ما را متهم به همکاری با رژیم بکنند؟ 

سوم دسامبر ۲۰۱۷

***