سه شنبه, 01 آبان 1397

آخرین بروز رسانی: 08:34:57 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات جشن ها در مناسبات یخ زده فرقه رجوی

جشن ها در مناسبات یخ زده فرقه رجوی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

وسط نهار یک دفعه گفتند   مژگان اومده همه باید از سر نهار بلند بشن برن استقبال سوگلی رجوی اونم روضه خوانی انقلاب مریم وووو

دیگه کلا از خیر نهار هم گذشتم چون طرف اونقدر فک زد که نهار یخ کرد وقتی دیگه خانم آزاد باش اعلام کرد ظرف نهارم رو برداشتم برم بیرون مسئولم گفت کجا گفتم برم نهار رو بدم گربه بخوره چون این دیگه خوردن نداره

زنی که فرمانده مقرمون بود دید دارم میرم بیرون بلند شد گفت ببین مژگان اومده خوب نیست بری بیرون گفتم میخوام برم به گربه نهار تحویل سال بدم داشت شاخ در میآورد

البته این حرکت واقعا جیگر میخواست دیگه به قول معروف باید پیه همه چیز رو به تنت می مالیدی چون پر واضح بود که حتما برایم نشست میگذاشتن

گفت نهار چی میخوای بخوری پس

گفتم توی کمدم خرما دارم ...

 

جشن ها در مناسبات یخ زده  فرقه رجوی

واسه کسی که از نزدیک ندیده ممکنه سخت باشه باورش رجوی حتی توی مناسبات درونی خودش هم زمستون حکم فرماست

همه چیز الکی و زورکی

خنده ها

به اصطلاح جشنها

و هر چی که بوی مثلا شادی میداد

الان یک روز رو براتون شرح میدم که بدونین از هر وسیله ممکن برای آزار و اذیت و شکنجه استفاده میکردن

به اصطلاح روز اول فروردین

برای سال تحویل همه سالن اجتماعات بودیم پکیج ها رو خاموش کردن هوای سالن بشدت سرد نفرات کابشن داشتند میپوشیدن چون واقعا سرد شده بود (دقیقا یادم نیست تحویل سال کدوم سال بود ولی یادمه که خیلی سرد بود )

بعد تذکر ها شروع شد

کابشن نپوشید

کلاه نزارید

شال گردن نزارید

دستکش ها رو در بیارین

ادما از سرما داشتن میلرزیدن

بعد هم میگن چهره ها خندان باشه میخوایم فیلم بگیریم برای تلویزون با کلاه ووو نمیشه

اونقدر این مسخره بازی ادامه پیدا کرد که من بلند شدم کاپشنم رو پوشیدم کلاهم رو سرم کردم مسئولم گفت مگه نگفتن که نپوشید گفتم میخوام برم سیگار بگیرم

رفتم بیرون سیگار روشن کردم به قول معروف یا علی زدم به جاده سمت مقرمون اون سال توی امجدیه بود مراسم توی سرما پیاده رفتم مقرمون رسیدم دیدم یکی دو دیگه هم هستند رفتم سالن درست موقع تحویل سال چند نفره یک چایی شیرین خوردیم اون بهترین سال تحویل بود چون نه دیگه از اول حرفای مریم رجوی سرپا نبودیم هم اینکه خودمون بودیم بدون هیچ گونه مزاحمتی

صبح مسئولم گفت موقع تحویل سال کجا بودی گفتم زیر پتو یک حالی داد که نگو دیدم اخماش رفت توی هم

بعد گفت روزای تعطیل بیدار باش نداریم ولی دستور ساعت هشت ( دستور کار روزانه که خوانده می شد )

( این جمله تبدل شده بود به جوک توی فرقه )

که مثلا میخوان ادما خوش باشن

بعد وسط نهار یک دفعه گفتند   مژگان اومده همه باید از سر نهار بلند بشن برن استقبال سوگلی رجوی اونم روضه خوانی انقلاب مریم وووو

دیگه کلا از خیر نهار هم گذشتم چون طرف اونقدر فک زد که نهار یخ کرد وقتی دیگه خانم آزاد باش اعلام کرد ظرف نهارم رو برداشتم برم بیرون مسئولم گفت کجا گفتم برم نهار رو بدم گربه بخوره چون این دیگه خوردن نداره

زنی که فرمانده مقرمون بود دید دارم میرم بیرون بلند شد گفت ببین مژگان اومده خوب نیست بری بیرون گفتم میخوام برم به گربه نهار تحویل سال بدم داشت شاخ در میآورد

البته این حرکت واقعا جیگر میخواست دیگه به قول معروف باید پیه همه چیز رو به تنت می مالیدی چون پر واضح بود که حتما برایم نشست میگذاشتن

گفت نهار چی میخوای بخوری پس

گفتم توی کمدم خرما دارم

این مشتی از خروار ۱۷ سال که اسیر فرقه بودیم

 

اسیر آزاد شده فرقه رجوی : سعید زمانی 23 / 12 / 2017