پنجشنبه, 06 اردیبهشت 1397

آخرین بروز رسانی: 08:37:49 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات داستان هتل مهاجروشارلاتانیزم اقای رجوی

داستان هتل مهاجروشارلاتانیزم اقای رجوی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
علی شیزاد

.... یکی نیست بگوید جاسوسهای مجاهدین درهتل مهاجرازطریق شبکه های ارتباطی ازادانه جعلیات رابرای مجاهدین میفرستادند کسی چیزی به انها یکبارهم نگفت ایا درون مجاهدین هم همینطوراست یکی با موبایل بادولت ایران رابطه برقرارمیکند وچیزی به او گفته نمیشود ما نفرات قدیمی وکادرهای بالای سی سال دربرابریک انتقاد ساده باانواع لجن مالی ها وتهمت وافترا روبرو بودیم دیگرتوبرای ما موش دوانی راه نینداز معلوم نیست ...

 

داستان هتل مهاجروشارلاتانیزم اقای رجوی

این مقاله رافقط برای ثبت تاریخ مینویسم

چند روز پیش مقاله ای ازاقای عارف اقبال خوندم که درباره اقای نادری نوشته بودودران مقاله سوال کرده بود به این مضمون ( که چرا دراشرف ولیبرتی مثل بریده مزدوران سابق به هتل مهاجرنرفتی وخود راتسلیم خمینی نکردی ودربرابرولایت فقیه زانو نزدی چون ازشکنجه میترسیدی ووووو) .

دراین مقاله میخواهم واقعیت ها رادرهتل مهاجربنویسم که الان دوسال هم هست که دیگرهیچ نفری ازجداشده های مجاهدین درانجا نیستند واخرین نفرات دوسال پیش توسط کمیساریا به البانی منتقل شدند .

اقای رجوی همیشه میگفت درهتل مهاجربریده های ما راشکنجه میدهند دست وپاهایشان راقطع میکنند انها رابه ایران برده واموزش اطلاعات ومزدوری میدهند وبرعلیه ما بکارمیگیرند وووومنهم وقتی میخواستم هتل مهاجرراانتخاب وازدرون مجاهدین بیرون بیایم همان طورکه درمقدمه ها نوشتم با همین تابلوی شکنجه وبریده شدن دست وپا وانداختن جسم تکه تکه شده ام دردجله وفرات ان راانتخاب کرده وبه هتل مهاجررفتم میخواهم بامسایلی که روبروشدم درجواب اقای اقبال ومجاهدین بنویسم که بعد دوسال ازموضوعیت افتادن ان بازطوری صحبت میکنند که انگارکسانی که به انجا رفته اند ادمهایی هستند که ازسیارات دیگرامده وشکل وشمایل دیگری دارندوجنایتی کرده اند که درجهان رخ نداده است ولی نمیگوید که رفتن انها به همان هتل بخاطرجنایتها وعملکردهای ضد انسانی وخیانتهای خود مجاهدین بوده است

وقتی به هتل رسیدم فردی بنام ابو مصطفی مرا تحویل گرفت مراازدرب پشتی وارد هتل کرده وبه طبقه دوم بردند وفکرکردم که رفتم به اتاق شکنجه ؛برخلاف تفکرات که ازتبلیغات منفی اقای رجوی درذهنم شکل گرفته بود به یک اتاق شیک ولوکس بردند (هتل مهاجردربغداد یکی ازهتلهای لوکس بود) دران اتاق ابو مصطفی ومن بودیم بمن گفت لطفا درب ساکت رابازکن تویش راببینم نگاهی کرد وخودم راهم یه بازرسی الکی کرد وگفت همین اتاق بمان تا ابو کراربیاید نیم ساعت بعد ابوکرارامده وبااحترام تمام ومعذرت خواهی ازمنتظرموندنم گفت بامن بیا رفتیم یک سوئیت که محل زندگی خودش وابومصطفی بود دواتاق داشت یک اتاقش رابمن دادند ویک اتاق هم دونفره باهم زندگی میکردند سه روزدران اتاق بودم وبهم گفتند غذابخورواستراحت کن دراین سه روزهیچ صحبت وسوالی ازگذشته ومجاهدین ازمن نکردند وبهم گفتند ما میدونیم که درذهن تو الان این است که ما اینجا تورامیخواهیم شکنجه کنیم اسوده وراحت باش ازاین خبرها نیست سه روزبعد ابوکرارگفت سجاد میخواد باتوصحبت کنه سجاد امد پیش من چند موضوع رابامن درمیان گذاشته وصحبت کرد

یک : گفت بعدصحبت تو میروی به سوئیتهایی که دوستان سابقت هستنداینجا هتل است ومسافر میاید درنتیجه با هم درگیری وسروصدا نداشته باشین وباعث مزاحمت مسافران نشوید

دو:درانجا کاملا ازادید وهرکاری که میکنیدبخودتون ربط داره وما کاری بازندگی شما نداریم

سوم:ما هیچ کاری نداریم که تو درداخل مجاهدین چکارمیکردی وچرارفتی وچرا خارج شدی نه اطلاعات میخواهیم نه موضع گیری برعلیه سازمان این مسایل ربطی بما نداره

چهارم:ما یک کامپیوتردراختیارهرکس که اینجا بیاید قرارمیدهیم هرکاری میخواهید بکنید درمدت چهارماهی که درهتل بودم سرتا پای رژیم را درشبکه های اجتماعی شستم ولی یک کلمه برخلاف تصورم بمن گفته نشد وکاملا ازاد بودم

پنجم:اگرمیخواهی باخانواده ات تماس بگیری ما پول میدهیم گوشی بخرولی باید پول رابرگردانی ودراین چهارماه که بودم پول گوشی راازحقوقی که میگرفتم قسطی پرداخت کردم

ششم: ما هیچ رابطه ای باخانواده شما نداریم وبه خانواده تون هم نمیگوییم که شما خارج شده اید اگه خواستی وتماس گرفتی خودت بهشون بگو ومنهم دو ماه اول باخانواده تماس نداشتم وانها هم خبرنداشتند

هفتم:شما دراینجا زیرنظرکمیساریا هستید ومشکلاتتون رابا کمیساریا مطرح وباابوکرارمطرح وپیگیری کنید بعد هم مرا پیش بقیه فرستادند

درمدتی که درهتل مهاجربودم هیچ کاری باما نداشتند وهیچ بی احترامی وتوهین وتحقیرازجانب هیچ کس بما نشد وهمیشه هم باتمام احترامات فائقه رفتارکردند هروقت هم کارداشتیم به ابوکرارمیگفتیم مسایلمون رادرکمترین زمان حل وفصل میکردند وقتی هم میخواستم ازانجا خارج شوم هم ابو مصطفی وهم ابوکرارازبنده تشکرکردند بخاطراینکه درمدت چهارماهی که بودم درگیری ومشکلات درهتل بوجود نیاوردم این ازداستان وواقعیتی که بنده درهتل مهاجرروبرو بودم حال برمیگردم به درون مجاهدین

اقای رجوی همیشه یکی ازصحبتهاش هتل مهاجربود میگفت درانجا سه نفرهستند که بنامهای ابومصطفی وابوکراروسجاد اینها سردمداران گروهای شبه نظامی ونیروی قدس هستند که کارشون شکنجه وبریدن دست وپای بریده ها وکشیدن دندانها وناخنهای انها ست که به هتل مهاجرمیروندوخیلی خوشحال بود که بابریده جماعت انطوررفتارمیشود میگفت انها رابه ایران میبرند واموزش اطلاعاتی ومزدوری میدهند ما که هرچه دیدیم درست صد وهشتاد درجه عکس بود تمام نکاتی که سجاد بابنده درمیان گذاشت رانوشتم درهتل مهاجرازهیچ چیزخبری نبود دندانهای بنده راباانبردست که نکشیدند هیچ بلکه کمیساریا 1460دلارهم خرج کردبرای بنده دندان مصنوعی وعینک گرفت که درهمه موارد همین سه نفرهماهنگی بادکتروحفاظت جهت بردن بنده به دکترراهم درکمترین زمان انجام دادند اگربنده میدونستم درهتل مهاجراینقدرانسانی رفتارمیکنند خیلی زودترمیرفتم ومنتظرنمیموندم تامراسردوراهی تسلیم ومردن قراربدهند حال سوال این است که چرااینقدرازهتل مهاجربدگویی میشد دقیقا بخاطراین بود که ذهن افرادرادردرون تشکیلات خراب کنند تاکسی فکرجدایی نکند اگرواقعیتها رامیدونستند خیلیها درعراق جدامیشدند برای همین اقای رجوی نیازداشت تا باشارلاتانیزم ووقاحت ودریدگی تمام به جعلیات ودروغ ونیرنگ پناه ببردوشیطان سازی کند وقلب واقعیت انجام دهد همیشه گفته اند ماه همیشه زیرابرپنهان نمی مونه یکی دونفربودند که درهتل مهاجراین خبرها رابه مجاهدین میدادند وزمینه جعلیات اورافراهم میکردند انها فکرمیکردند اگراین خبرها رابدهند اقای رجوی توسط کمیساریا انها رابه اروپا میفرستد وانها مدعی میشوند که بدون الودگی به رژیم خمینی ازانجا خارج شده ودراروپا هم مجاهدین دست وبال انها رامیگیرد که درهتل به یکی ازانها گفتم اگرفکرمیکنی مجاهدین بداد تو خواهند رسید اشتباه میکنی وانها فقط درراه تو علی رغم خوش خدمتی ها سنگ اندازی میکنند ودیدند که همین طورشد حتی نمیگذاشت انها به البانی بروند وکمیساریا راتهدید میکرد که اگریکی ازانها رابخواهی درلیست قراربدهی ما کلا رفتن به البانی راکنسل میکنیم وجواب خوش خدمتی ها راباقدروخیانت وسنگ اندازی بهشون داد وتمامی کارها ونوشته های ما ده دوازده نفرراهم تماما هم دولت ایران وهم دولت عراق میدونستند ولی انقدرازاد بودیم که یکبارحتی درحداشاره هم بما نشد که اینها چیست مینویسید حالا اقای عارف اقبال که درهرزه دری وکثافت کاری وخودفروشی برای اتاقی ولقمه نانی هرچه بدهانش میاید به خواهرتنی خودش میگوید به صحنه امده وبرعلیه کسانی که درهتل بودند که یکیش هم بنده هستم یاوه گویی میکند بهتراست که اقای اقبال دهان کثیفش راببندد بنده خانم عاطفه اقبال خواهرایشان نیستم که سکوت کرده وچیزی نگویم کاری نکند که مجبوربشوم اوراشسته وچلونده وبا گیره لباس زیرافتاب اویزونش کنم تاخشک شود یکی نیست بگوید جاسوسهای مجاهدین درهتل مهاجرازطریق شبکه های ارتباطی ازادانه جعلیات رابرای مجاهدین میفرستادند کسی چیزی به انها یکبارهم نگفت ایا درون مجاهدین هم همینطوراست یکی با موبایل بادولت ایران رابطه برقرارمیکند وچیزی به او گفته نمیشود ما نفرات قدیمی وکادرهای بالای سی سال دربرابریک انتقاد ساده باانواع لجن مالی ها وتهمت وافترا روبرو بودیم دیگرتوبرای ما موش دوانی راه نینداز معلوم نیست اقای اقبال ازچی دفاع میکند ازازادیهای فراترازحد بشریت دردرون تشکیلات که ازپاچه شلوارملت درحین راه رفتن درمقرها درالبانی ازادی میریزد که مردم البانی درتعجب هستند که این همه ازادی به خیابونها ریخته چکارکنند اززندان وقتلهای مشکوک یا ازتف وتوهین وتحقیرها دفاع میکنی ازچماقداری ها ازکتک زدن نیروها ازفشارهای روحی وروانی وشکنجه های سفید ازکدامین دفاع میکنی اگرکسانی به هتل مهاجررفتند برای خلاصی ازهمین ها بود این عملکرد ضد انسانی وقدروخیانت همین مجاهدین با خط دادن رهبر عقیدتی که انروی سکه ولی فقیه است انجام میشدبنده اولین شبی که به هتل مهاجررسیدم ونمیدونستم چه چیزی درانتظارم است وفردا چه خواهد شد چون ازدرون تشکیلات بیرون امده بودم ودیگرازپشت خنجرزدنها ونامردیها وتوهین وتحقیرها وهزارداستان دیگرخبری نبود بعد 35سال برای اولین باردرارامش خوابیدم وراحت خوابم برد وتا صبح 50 بارازخوب نپریدم بله رهبرعقیدتی وشورای رهبری این بلاها راسرما اورده بودند که درهتلی که بقول انها دندان وناخن با انبردست میکشند وبنده بلاتکلیف ودرانتظارشکنجه وتکه تکه شدن درانجا درارامش خوابیدم دیگرخودبخوانید که چقدردردرون تشکیلات درزیرفشاروشکنجه روحی بودیم که درخانه ای که خودم درساختن هرلحظه اش نقش داشتم شبی دوساعت میخوابیدم و50بارازخواب میپریدم که بماند شاید بعدا بخودم هم بپردازم وبنویسم الان فقط باخط وخطوط سیاسی کاردارم که اصل است حالا اقای اقبال امده ودرحرام لقمگی وشارلاتانی سیاسی فراگرفته ازاقای رجوی طلبکاراقای نادریست که چرا مثل کسانی که خود رابه خمینی فروختندوهتل مهاجرنرفتی ؛ رفتن به هتل مهاجروانتخاب شکنجه های ادعایی صد بارشرافتمندانه تر ازاین بود که تن به خواسته های رهبری وشورای دست سازش بدهیم؛ که یک روزبعد عاشورا باالهام ازپدربزرگش یزید مراسردوراهی تسلیم ومرگ قرارداد منهم مرگ وکشته شدن بدست خمینی وشبه نظامیانش درعراق راانتخاب کردم واینطوری تودهانی محکمی به اقای رجوی که خودش بهصحنه امده وفرمان تسلیم ومرگ راصادرکرده بود زدم ازبس عملکردها خیانت کارانه وخارج ازپرنسیبهای انسانی بود بهمین دلیل هم هست که اینقدرسوخته اید که بعد پایان دوساله ان هنوزگوگیجه ان شمایان راول نمیکند چون ما هستیم وواقعیتها ودروغها رابرملامیکنیم ازاین میسوزید

علی شیرزاد :اروپا  01/ 01/ 2018