دوشنبه, 30 بهمن 1396

آخرین بروز رسانی: 10:13:02 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات مصاحبه با آقای مالک بیت مشعل ( جهاد ) به دنبال اعلام جدایی اش از فرقۀ رجوی در آلبانی

مصاحبه با آقای مالک بیت مشعل ( جهاد ) به دنبال اعلام جدایی اش از فرقۀ رجوی در آلبانی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
مالک1
مالک

...سردروغهایی كه بعدا فهمیدم یعنی در رابطه با ضوابط جدید آنها كه میخواستند مثل لیبرتی واشرف زندان دیگری به اسم اشرف 3 درست كنند با سران فرقه درافتادم... از روزی كه بیرون آمده ام تا به الآن یك شب خواب راحت نداشتم چون هرماه سرپول دادن بامبول در می آوردند و هر بار به یك شیوه ای اذیت می كردند وحقوق را كش میدادند تا ده روز طول بكشد و ما را جلوی صاحبخانه ومردم آلبانی بی اعتبار میكردند وحتی صد بار آلبانیاییها گفتند اینها پارتیزان هستند

مصاحبه با آقای مالک بیت مشعل ( جهاد ) به دنبال اعلام جدایی اش

از فرقۀ رجوی در آلبانی

 

سلام، دوست عزیزمان آقای مالک بیت مشعل ضمن تبریک آزادی و رهایی تان از فرقۀ رجوی، لطفا مختصری خودتان را معرفی كنید و بگویید كی به فرقه رجوی پیوستید وسابقه تان در فرقه چه بوده وكی و چگونه از فرقه جدا شدید؟

- من مالك بیت مشعل از اهواز هستم. از سال 1381 به مدت 15 سال در فرقۀ رجوی بودم ودرسال 1396 در آلبانی از آن فرقه جدا شدم.

 

- لطفا مختصری از دلایل جدایی خودتان از فرقۀ رجوی را بیان کنید.

- سردروغهایی كه بعدا فهمیدم یعنی در رابطه با ضوابط جدید آنها كه میخواستند مثل لیبرتی واشرف زندان دیگری به اسم اشرف 3 درست كنند با سران فرقه درافتادم تا اینکه درعید سال 96 و صبح فردای تحویل سال گفتند شما عضوها نشست دارید. من هم فرمان ناپذیری كرده وبه آن نشست چهار روزه نمی رفتم یعنی به هیچ نشستی نمی رفتم. تا روز چهارم فرورین شد که من به نشست رفتم. در همان روز كه وارد نشست شدم کاغذی به عنوان اخراج جلوی من گذاشتند.

 

- ممکن است مقداری از مشکلاتی را كه شما در فرقه با آنها مواجه بودید، چه از لحاظ روحی وچه از لحاظ جسمی توضیح دهید؟

- در یك كلام علاوه بر تمامی جنگهایی كه داشتم می بایست جنگ با تشكیلات را تحمل میكردم وشرایط ودروغهای انها را باید تحمل می کردم. آنها فقط یك كار را میگذاشتند من انجام بدهم و آن این است که باید تحمل می کردم! كنم. سر ضوابطی كه مسئولین بالا قاف داده نقض کرده بودند برای ما نشست گذاشته می شد و به ما می گفتند که شما مسئول آن هستند و به اصطلاح باید خودتان را در این مورد بخوانید یعنی نقش خودتان را در خرابکاری فلان مسئول بگویید!! در حالیکه ما هیچ نقشی نداشتیم. وكلا هیچ اعصابی وروحیه ای برای من نمانده بود حتی صد بار دعا كردم كه یك طوری بمیرم وخلاص بشوم چون جایی گیركرده بودم كه  از هیچ چیز خبر نداشتم و فقط ضوابط بود و دیگر هیچ. روزهای تكراری سپری می شد وهمه چیزرا از دست داده بودم. همیشه به ذهنم می زد که خودم را بکشم و همین اعصابم را خراب میكرد چون نیازی به زنده ماندن نمی دیدم. انواع كارهای بیگاری از ما می کشیدند که اسم آن را هم تعهد می گذاشتند وما باید مثل لودرشب تا صبح تا می دویدیم و کار می کردیم و می گفتند بدویم وكاركنیم كه بعدا به ما گفته شود آفرین به تعهد خودتان رسیدید ومریم ومسعود خوشحال میشن!! شما بحث آنها را اثبات كردید! علاوه بر آن هوای گرم عراق در اشرف و لیبرتی ونبودن سرمایش امان از ما می برید بطوریکه ظهرها نمی تونستیم بخوابیم بویژه که در لیبرتی همه کولر آبی روشن میكردند كه بدتر بود. به  بهانه اینکه سوخت نیست نمی گذاشتند كولر گازی روشن كنیم واگر روشن می كردیم از قسمت اصلی برق رسانی برق را قطع میكردند. آنها از تلویزیون وكامپیوترداخلی که به اصطلاح شبکه درست کرده بودند برای سرگرم کردن نفرات با بازی های جنگی استفاده می کردند. از همۀ وسایل ارتباطی با بیرون محروم بودیم ومجبور بودیم كه باهمان که به ما می دادند بسازیم وكاری نمیشد كرد. علاوه بر آنها نشستها كه مستمر بوده  بیشتر كلافه ام كرده بود همه اش حرفهای تكراری ودروغهایی همیشگی مثلا بحث ایدئولوژی هست یك مرتبه میشد سیاسی و بحث اوضاع رژیم كه تا  آخر نشست بحث همین میشد و همان حرفهایی بود که سالیان سال برایمان تکرار می کردند و اگر هم کسی می خواست حرفی بزند باید در جهت تأیید آن حرفها می بود و او را تشویق میكردند و می گفتند بلند شوید موضع بگیرید که منظورشان فقط موضع موافق بود معلوم بود که کسی موضع مخالف نمی تواند بگیرد و نمی گرفتند چون فورا انواع برچسبها به او می زدند و آخر هم معلوم نبود چه بر سرش می آوردند واگرموضع نمی گرفتی یعنی اصلا حرفی نمی زدی انتقاد میكردند که چرا حرف نمی زنی؟ موضع گرفتن این نبود که نقطه نظر خودت را بیان کنی .بلکه باید گفته های پوشال انها را طوطی وار تکرار می کردی . اكثرا نفرات بخاطر فشارهای روحی در اشرف و لیبرتی كه از طرف مسئولین وارد میشد داشتند روانی میشدند وراهی نداشتند و مشخصا در لیبرتی همه منتظر بودند كه روز انتقالشان برسد و وقتی به آلبانی منتقل شدیم گفتیم شكر خدا راه باز شد و همه از عراق بیرون آمدیم و الا در عراق همه اش زجر بود. اما وقتی به آلبانی آمدیم با گرفتاریهای زیادی مواجه شدیم . فشار ها و مشکلات چند برابر شد . از چالۀ لیبرتی در عراق درآمدیم و به چاه آلبانی افتادیم .دریك كلام دادرسی وجود ندارد. همیشه لایۀ پایین یعنی ما ها را مقصر خرابیها وبی تجربه  میدیدند، وهرچه می گفتیم و سؤال می کردیم جوابی داده نمی شد تا دیگر منصرف میشدیم. این مقداری از بدبختهایی بود که آنجا كشیدم.

 

- الآن که بیرون آمده اید با چه مشكلاتی شما در آلبانی مواجه هستید؟

- مشكلاتی كه داشتم ودارم این است که از روزی كه بیرون آمده ام تا به الآن یك شب خواب راحت نداشتم چون هرماه سرپول دادن بامبول در می آوردند و هر بار به یك شیوه ای اذیت می كردند وحقوق را كش میدادند تا ده روز طول بكشد و ما را جلوی صاحبخانه ومردم آلبانی بی اعتبار میكردند وحتی صد بار آلبانیاییها گفتند اینها پارتیزان هستند؟ یعنی اینها مجاهد و نیروهای مقاومت هستند؟ كه اینطوری شما را اذیت میکنند؟ و مشکل دیگر اینکه ما با اینکه از آنها جدا شده بودیم و دیگر در تشکیلات فرقه نبودیم باید گزارش كامل یك ماه را به آنها میدادیم كه چه كار در این ماه می کردیم وآیا کلاس می رویم؟ به کدام كلاسها میرویم؟ و افراد دیگر چه کار می کنند؟ كه اگر مثبت و باب دل آنها جواب می دادی یعنی جاسوسی می کردی كه نفر آنها میشدی و به تو میرسیدند وسر ماه و شاید دو روز جلوتر صدات میزدند وپولت را می دادند ولی اینطور نبود مثل همیشه باید تا دهم یا نصف ماه بگذرد تا پول بدهند و كلی گرسنگی و بی پولی باید بكشی وبه هركس می گفتیم  میگفت من دخالتی نمی توانم بكنم. به كمیساریا ورمسا در نشستهای آنها گفتیم وحتی نفراتی كه پول آنها را قطع كردند شكایت كردند وكمیساریا جواب داد که مسألۀ مالی را وارد نكنید چون ما دخالت نمی كنیم. از این رو همه  ما دیدیم كه اینها برای كسب اطلاعات و جاسوسی به نفرات  پول میدادند نه بابت كمك و انسانیت.

 

-         مختصری هم اگر ممکن است از جدا شده ها ومشكلات آنها در آلبانی صحبت کنید.

-         مشكلات كل جدا شده ها همین فرقه می باشد که همیشه چوب لای چرخ گذاشته وهمه رادر تنگنا میگذارد و شیوه ای بكار برده كه همه را به جان همدیگر انداخته وهیچ كس به هیچ كس اعتماد ندارد یعنی بعد از این همه سال كه باهم بودیم حالا به همدیگر اعتماد نداریم و هدف فرقه این است که افراد زیر فشار بروند تا از این كشور فرار كنند وهمینطورهم شد كه الآن یك تعداد موفق شدند به کشورهای دیگر بروند ویك تعداد هم وضعشان نامعلوم است یعنی معلوم نیست كه سرنوشت آنها چی شد و سران فرقه حتی پیشنهاد رفتن از آلبانی به نفرات میدادند كه كی از این كشور میروی؟ واز من هم سوال شده سه بار هم سوال شده وگفتم به زودی فرار میكنم و بعضی ها هم به خط اعتیاد كشیده می شدند تا خودشان را از شدت درگیری ذهنی خلاص كنند والان همه ما در شرایطی بسر میبریم كه هیچ هویتی  نداریم وروزهای سختی را داریم سپری میكنیم وكسی به داد ما نمی رسد ونمی دانیم باید پیش كی شكایت كنیم كه اینها  كه مارا آوردند آلبانی چرا ول كردند؟ وما را دراین كشور غریب به صورت افرادی بی هویت گذاشتند وعلاوه بر آن اذیت هم می كنند. این وضعیت ما می باشد كه روزها وماهها وسال میگذرد وما درجای خودمان به اصطلاح درجا قدم رو می زنیم و با روحیه  بد داریم شب وروز را سپری میكنیم وحالا هم می گویند كه ما خائن هستیم درحالی كه می خواهند باهمین كارهایشان ما را روانی و دیوانه كنند چون ما اینجا یك سیخی هستیم در چشم آنها.لذا می خواهند زنده نمانیم یا از اینجا برویم. از این رو اذیت آنها بیشتر وپیچده تر میشود و هرماه یك فیلی هوا کرده و جنجالی به پا می کنند و همه را بهم می ریزنند وكلافه میكنند.

 

 

 

-         در پایان اگر صحبتی با خوانندگان دارید بفرمایید.

-          در یك كلام كار فرقه یعنی مسعود ومریم رجوی این است كه بخاطر بقای خودشون وفرقه شون باید دوكار انجام بدهند یكی اینكه قبل ازهرچیز باید همه چیز را از  تو بگیرند  یعنی فقط فكر كنی واحساس كنی كه فقط  اینها را داری ولاغیر. د ومین كار اینها بخاطر رسیدن به هدفشون این است كه عاطفه انسان  را از بین ببرند ومال خودشون بكنند وهمینطور هم شد وشده واین بلا برسرمن آمده. من از خودم حرف میزنم نه دیگران وگرنه دیگران هم مثل من هستند با تفاوت خیلی كم. وقتی كه به نقطه ای رسیدی وگفتی دیگر من هرچه دارم وعاطفه ام برای آنها هستش اینجا میفهمند كه این یكی توی تور آنها افتاده. این دوكار از بین بردن این نسل را برایشان آسون میكند. اینها باهمین دو سلاح نفرات را از بین میبرند واما از ایدئولوژی  كه اینها حرف میزنند و میگویند اسلام دموكراتیك باید گفت که اصلا وجود ندارد. وقتی به آنها میگفتی این چه اسلامی است كه من نمی توانم با نفر کناریم دوست بشوم میگفتند اینها برای مجاهد نیست بلكه ما این حرفها یعنی صحبت از دموکراسی و اسلام دموکراتیک را برای بیرون و افراد بیرونی می گوییم نه برای كسانی كه در تشكیلات هستند. از این رو دیدیم که حرفهای اینها هیچ سنخیتی با اسلام ندارد وفقط حرف میزنند وعملی نیست. حدیث میگویند وقران تفسیر میكنند و هر گونه شعر و شعاری را سر می دهند و همه گونه ادعا دارند اما نتیجۀ عملی ندارد وهمه اش دروغ وفریب می باشد. راستش را بخواهید دریك كلام این فرقه كارش كشتن ذهن وقلب انسانها ست وبخاطر همین آن همه افراد كشته شدند وهركس در تور و در دام رجوی نیفتاد خیلی زرنگ وهوشیار بوده و اهل عقل و خردمندی است وهركس هم ا ز دست رجوی زنده در رفت زرنگی كرده مثل من. از نظر من رجوی یك اختاپوس می باشد  كه وقتی روی ذهن می نشیند دیگرول كن نیست یا تو را می كشد یا فریبت می دهد تا بردۀ او باشی و تا آخر عمر بیگاری به او بدهی و باید برای  او كار كنی. آری گفتن به رجوی یعنی اینکه رفتنی هستی. رجوی به معنی جلاد ذهن ودل و به معنی واپس ماندگی و به معنی یک بیماری یرقان است که وقتی یک فرد گرفتار او شد سراسر وجودش را فراگرفته و تا مرگ رهایش نمی کند مگر اینکه به طریقی خودش را از چنگ او بیرون بیاورد.  با كمال تشكر از شما دوستان عزیز وكمكهای بی دریغ شما.

 

-          باتشکر از اقای مالک بیت مشعل که در برنامه ما شرکت کردید

-          انجمن فریاد ازادی 2018 /01 / 25