دوشنبه, 23 مهر 1397

آخرین بروز رسانی: 08:14:28 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات بازداشت و زندانی کردن در قرارگاه كوت ( العماره ) سال 1376

بازداشت و زندانی کردن در قرارگاه كوت ( العماره ) سال 1376

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
سعدالله سیفی

.... خلاصه يك هفته به اين صورت با من قايم موشك بازي كردند وحرفهاي بيخود وبي محتوا ميزدند .به اين صورت شكنجه روحي ميدادند كه تو بايد رابطه ات را با اين فرد بنويسي.... . بهرام يك آدم بي مغز ومتحيري بود وهر روز ميامد در اتاق وبه من ميگفت شما هيچ خيري براي سازمان نداشتيد ، بايد از همان روز اول افرادي مثل شما ها را ميكشتيم ! واز شر شما راحت ميشديم...

بازداشت و زندانی کردن در قرارگاه كوت ( العماره ) سال 1376

يك روز صبح در ساعت  9 صبح قدرت حيدري از مسئولین بالای امنیت من را صدا كرد گفت بیا اتاق من كارت دارم . من هم آن زمان زير نظر فرمانده اي به نام حنيف كه فاميليش  يادم نمياد قرارداشتم . گفتم قدرت بگذار به مسئولم حنيف اطلاع بدهم كه كجا ميروم تا خيالش راحت باشد. به تجربه ميدانستم كه كسي را به اين صورت صدا كنند يا تذكري است يا توطئه اي در كار است ؟ به مسئولم حنيف گفتم قدرت با من چكار دارد وچه ميخواهد من با كسي كاري ندارم ، هر چند ميدانستم كه كاري از دست او ساخته نيست واين موضوعات از پيش تعيين شده است . در هماهنگي كامل با هم هستند، صرفا خواستم اعتراضي كرده باشم وبعد از نيم ساعت به اتاق کار قدرت حیدری مراجعه کردم . وارد اتاق شدم وديدم حسين ابريشمچي نشسته است وسلام كردم جواب ندادند . تا اينكه نشستم حسين شروع كرد كه تو محفل ميزني­ ( محفل یعنی دو نفر ما بین هم سر موضوعاتی صحبت می کردند که خارج از ریل تشکیلات بود با به عبارتی مشگلاتی و مسائلی که وجود داشت نفرات مابین هم مطرح می کردند ) اول اين را بگويم محفل در دستگاه مجاهدين اين بود كه آدمها حق نداشتند با كسي سر هر موضعي صحبت كنند .اگراین قانون نقض می شد ،همين گناه نابخشودني بود . بعد از گفتن اينكه تومحفل ميزني واينكه مناسبات را به گند كشيده اي وفلان وفلان خلاصه لحن توهين آميز كه همينطور ادامه داشت . من هم به آنهاگفتم حرف حسابتان چيست ؟ گفت فلان نفر آمده گزارش كرده كه تو  با فلان كس كه اسمش را نمياورم چون در مناسبات است . در قسمت ترابري ديده شده ايد چه رابطه اي با هم داريد . اول اين را بگويم مرد بود نه زن . بايد اعتراف كني وروي كاغذ بنويس البته نه با كلمه اعتراف اسم تشكيلاتي آن صفر صفر بود من گفتم نه رابطه اي دارم ونه صفر صفري ميكنم خلاصه قبول نكردم . بعد گفتم من ميخواهم بروم كاري نداريد؟ يك دفعه گفتند ما خودمان اينكاره بوديم صد تا مثل تو را درس داده ايم ميخواهي سر ما كلاه بگذاري وغيره ؟ تو هيچ جا نميتواني بروي مرا بردند داخل اتاقي بدون اطلاع به دوستانم وهم يگانيهايم مرا بازداشت كردند. در آنجا هم فردي به اسم بهرام حسن زاده وجمال اوليايي بودند . بهرام يك آدم بي مغز ومتحيري بود وهر روز ميامد در اتاق وبه من ميگفت شما هيچ خيري براي سازمان نداشتيد ، بايد از همان روز اول افرادي مثل شما ها را ميكشتيم ! واز شر شما راحت ميشديم . یا توهین های می کردند که فقط لایق رهبری خاص شان بود آدمها از جلوي آن اتاقي كه من بازداشت بودم رد ميشدند ومن را نگاه ميكردند پشت پنجره بودم، ولي اين نفرات جرات سوال كردن را نداشتند يا اينكه  با من حرفي را بزنند . برای نفرات سئوال شده بود كه اينجا چكار دارند ميكنند ! چرا مثل بقیه من به سالن عمومي نميروم ؟چرا شبها به آسايشگاه نميروم؟ .... خلاصه يك هفته به اين صورت با من قايم موشك بازي كردند وحرفهاي بيخود وبي محتوا ميزدند .به اين صورت شكنجه روحي ميدادند كه تو بايد رابطه ات را با اين فرد بنويسي .من هم خلاصه بخاطر اينكه بيشتر از اين تحت شكنجه روحي قرار نگيرم وجلوي جمع تحقير نشوم ، يكسري حرفهاي بي ربط مثل خود  آنها در كاغذ نوشتم تا دست از اين كارهاي بردارند .اين موضوع مثل يك غده سرطاني در درون من مانده بود تا ساليان من را عذاب ميداد  وتبديل به يك كينه وزخم عميق در درون من شده بود ، تا روزي انتقام اين كارشان را بگيرم وپاسخ همه اين گند كاري های اين دستگاه فاسد وشنكنجه گرها بگيرم .از آنها بخواهم پاسخ اين  كارهايشان رابدهند . اما متاسفانه هنوز دست اين فرقه در دست اربابان می باشد . به دليل سازش مجامع بين المللي وبند وبست با آمريكا وبقيه ارگان ها ،هيچ كدام موارد نقض حقوق بشر یا دیگر شرارتهای این فرقه مانند حذف نفرات مخالف و توطئه در کشتار مردم بی دفاع عراق و ....پرونده ای باز نشده است . كما كان به اين اعمال وشكنجه روحي حتي بعد از خروج از عراق وقرارگاه اشرف وآمدن به آلبانياز بین نرفته است .هنوز اين شكنجه ها را در آلباني چه در درون فرقه وچه در بين جداشده ها از طریق سرعوامل فرقه ميبينيم.در این روشنگری هدفم این بود که یک نمونه ساده از رابطه اجتماعی یعنی يك رابطه زدن با يك انسان كه هيچ موضوعي هم نبود، من را يك هفته زنداني كرده وانواع شكنجه هاي روحي را به من اعمال ميكردند تازه اگر من كوتاه نميامدم اين زندان وشكنجه ادامه داشت . اميد به آن روز كه اين دستگاه كثيف وآلوده به شكنجه ، خون های به ناحق ریخته مخالفان و متقدین این تشکیلات ،هر چه زودتر به زباله دان تاريخ سپرده شود .سران و شكنجه گران روزي در دادگاهها به جزاي اعمالشان برسند اميد به آن روز.

سعدالله سيفي .تيرانا آلباني 2018/ 02 /22