چهارشنبه, 05 اردیبهشت 1397

آخرین بروز رسانی: 08:37:49 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات خاطره اي از 19 فروردين که به کشتار اعضا اسیر منتهی شد

خاطره اي از 19 فروردين که به کشتار اعضا اسیر منتهی شد

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

ما را صدا زدند گفتد بايد برويد در مكاني به نام خالد كه نيروهاي عراقي در انجا مستقر شده اند وبايد برويد ونگذاريد بيشتر جلو بيايند وتيركمان و چوب وسنگ وفلاخن هم با خود ببريد تا از آنها استفاده كنيد يادم هست كه موقعي كه ميخواستيم وارد بشويم يك مسئول در جلوي در خالد ايستاده بود كه به ما ميگفت برويد روز امتحان است وبرويد امتحان خود را پس بدهيد...

خاطره اي از 19 فروردين که به کشتار اعضا اسیر منتهی شد .

به سالروز 19 فروردين كه ميرسيم هم خاطراتي برايم زنده ميشود وهم ترس تمام بدنم را فرا ميگيرد كه در آن جهنم كه فرقه درست كرده بود چكونه سالم بيرون آمدم وهم بعضي مواقع كابوسي هست براي من وبراي كساني كه چه الان درداخل فرقه هستند چه كساني كه بيرون آمدند يادم است كه تمام اين بدبختيها را فرقه در اورد حالا به چه دليلي حكومت مالكي كه بود خيلي با ما راه ميامد نگاه نكنيد كه اين فرقه در دستگاه تبليغاتي كثيف خود همش ميگفت كه مالكي نميگذارد سوخت بيايد وغذا ووو دارو در صورتي كه من خودم هميشه در جلوي در اشرف  نگهباني ميدادم وروزي نبود كه ماشين وارد اشرف نشود و مايحتاج ما را نياورد ولي چون فرقه خوراك تبليغاتي نداشت مجبور بود به دروغ شروع به شايعه پراكني كند وحتي فرقه در سيماي به اصطلاح آزادي خود مالكي را دروغگو و به او تهمت هم ميزد حالا جالب است در خانه كسي باشي به او تهمت هم بزني ديگر صبر مالكي به خاطر اين كار تمام شده بود واين همان چيزي بودكه فرقه ميخواست بله حمله به اشرف تا با دادن خون خوراك تبليغاتي خودش را تا چند وقت داشته باشد آخر تمام زندانيهايش در داخل خسته شده بودند وديگر با اينها نبودند وتمام هوادارانشان در خارج ريزش ميكرد واينها دنبال استوپ زدن اين موضوع بودند يادم هست كه دولت مالكي فقط دنبال اين بود كه در داخل اشرف يك ايستگاه پليس بزند كه همه در اشرف هم ميگفتند كه حق دارد در كشورش هستيم واين قانون است حتي در تمام كشورهاي دنيا ولي متاسفانه مسعود رجوي كه از نه نه اش اين زمين به اين بزرگي به ارث رسيده بود نميخواست دليلش هم گفتم بخاطر اينكه دنبال درگيري بود وخودش هم كه مثل موش قايم شده بود ومريم هم كه در فرانسه بود در امن وامان وخواهران بالاي شوراي رهبري هم كه الحمد الله در سنگرهاي فرمانده هي پس كساني را ميخواست قرباني كند كه هم خوراك سياسي قوي در نزد عموم داشته باشند هم اينكه ميدانستند كه همين نفرات چند صباح ديگر خواهند رفت بله دخترهاي كوچك وكم سن وسال كه بتوانند احساسات مردم را تحريك كنند لعنت خدا بر اين مسعود مريم قجر كه چه خونهايي را براي منافع كثيف خود ريختند يادم هست كه اصلا خود مالكي هم نميخواست درگيري شود از بالاي فرقه كه همان مسعود ملئون بود دستور رسيده بود كه نيروهاي پليس را با فلاخن بزنند تا اين نيروها تحريك شده تا به سمت ما ها تيراندازي كنند تا ما هر چه كشته بيشتري بدهيم خوراك تبليغاتي درصدش بالا ميرود وفرقه ميگويد تنها آلترناتيو ما هستيم كه اين همه خون ميدهيم وبايد جوامع بين المللي مخصوصا نمايندگان ودولت آمريكا ما را به رسميت بشناسند بله ارباب خودش آمريكا خاك برسر كسي كه روزي دم از مبارزه با آمريكا ميزد والان در زير دامن آنها پناه گرفته خاطرات زياد است در مورد اين روز من فقط خواستم كه علت اين قضيه  براي مريم روشن شود كه چه كسي با عث وباني آن شد بعد خاطره اي كوچك برايشما بگويم خاطرات زياد است كه در فرصت مناسب همه ر اخواهم گفت يادم است كه ما را صدا زدند گفتد بايد برويد در مكاني به نام خالد كه نيروهاي عراقي در انجا مستقر شده اند وبايد برويد ونگذاريد بيشتر جلو بيايند وتيركمان و چوب وسنگ وفلاخن هم با خود ببريد تا از آنها استفاده كنيد يادم هست كه موقعي كه ميخواستيم وارد بشويم يك مسئول در جلوي در خالد ايستاده بود كه به ما ميگفت برويد روز امتحان است وبرويد امتحان خود را پس بدهيد در لحظه به فكر فرو رفتم وميگفتم اين حرف را چه كساني در گوش او كرده اند كه او اين حرف را به ما ميزند مگر تو خدايي استخفر الله كه بخواهيم جلوي تو امتحان پس بدهيم اگر امتحان است پس چرا خودت پيش قدم نميشود از اين موضوع گذشتم تا اينكه رسيديم به مكاني كه يك تپه كوچكي بود كه پشت تپه نيروهاي عراقي بودند و كاري هم به ما نداشتند وفقط خط بسته بودند كه يادم هست كه بتول رجايي ملئون كه خدا جانش را خفت بار در ليبرتي گرفت وپروانه شهابي كه از مسئولين بالاي آن زمان بود در آنجا بودند وبه ما ها كه بالاي 200 نفر بوديم ميگفتند كه به سمت آنها سنگ وفلاخن بزنيد وتير كمان اول اين را بگويم كه بتول رجايي مسئول نشست هاي لايه جوان بود كه مغز شويي توسط او انجام ميشد وچه فحش هايي كه از دهن او بيرون نميامد وچه دعواهايي كه در نشست او راه نميانداخت كه الان بايد در پيشگاه خدا جوابگو باشد وپروانه شهابي هم همينطور از مسئولين رده بالاي آن زمان بود كه آدم درستي نبود والان مثل اينكه فضاي مناسبي در فرقه ندارد كه مسئوليتهاي بالا را از او گرفته اند اين را ميگفتم كه دستور ميدادند كه ما ها سنگ بزنيم كه من نميزدم ودليلي هم نميديدم نفراتي سنگ ميزدند كه در تشكيلات هم آدمهاي چاپلوسي بودند كه ميخواستند جلوي مسئولينشان خودي نشان دهند يادم هست كه اين سنگها وفلاخن ها كه تيرشان از سرب هم درست شده بود به بعضي از اين نيروها برخورد ميكرد كه اينها ديگر تحملشان تمام شد كه به سمت ما تيراندازي كردند بيشتر هم تيراندازي هوايي ولي باز ديدند كه سنگ اندازي قطع نميشود شروع به تيراندازي به سمت ما كردند در تمام دنيا اين است كه موقعي كه به سمت پليس يا نيروهاي امنيتي سنگي ميزنيد حق تيراندازي دارد مخصوصا كه ما در اين كشور هم هيچ استاتويي نداشتيم بيشتر يادم هست تا به خود م بجنبم مگر اين دو خواهر را مشاهده كردم نميدانم كه چگونه وبه چه سرعتي از محل دور شدند آنجا بود كه گفتم در تمام جنگها فرمانده هان بالا هميشه جلو دار هستند ولي برعكس فرقه از رهبرشان ياد گرفتند عقب دار محسوب ميشوند مسعود كه ماشالله ترجيح داده عقب دار هم نباشد محو باشد كه به قول اطرافيانش در غيبت صغري تشريف دارد حال بگذريم از اين موضوع بله آنجا بود كه ذهنم ريخت وحق را به نيروهاي عراقي داد م  بله اين مردم ما نفراتي بوديم كه جوانيمان را در فرقه دادم و ميدانم كه اين فرقه با دروغ ودقل در زنده است واين دوحمله كه الان در مناسبت يكي از آنها هستيم تماما باعث وبانيش همين در رهبر مىلئون آن است كه در فضاي ايران كه به فرقه جز مارك وطن پرستي نميزنند ودرخارج هم ديگر نيروهايشان به شدت ريزش ميكرد اين كار را نياز داشتند انجام دهند اين را هم بگويم كه الان در خارج ديگر اين فرقه هواداري ندارد وكاملا بعدا برايتان شرح ميدهم كه علت وريزش هوادارا اينها چه بوده بله من را ببخشيد كه زياد حرف زدم فقط ميخواستم به عزيزانم بگويم كه اين فرقه روي همه ديكتاتوران تاريخ را سفيد كرده است شما مردم بايد خودتان قضاوت كنيد كه ما نيروهاي جداشده راست ميگويم يا مسعود ملئون ووطن فروش دوستدار ما ايرانيان عزيزم .

کیومرث بار فروش 2018 / 04 / 05