چهارشنبه, 05 اردیبهشت 1397

آخرین بروز رسانی: 08:37:49 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات قسمت اول مصاحبه اقای مالک بیت مشعل با تلویزون مردم تی وی

قسمت اول مصاحبه اقای مالک بیت مشعل با تلویزون مردم تی وی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
مالک

اره همه چيز براي او حلال است ولي براي ما حرام است وبراي او فلانه وبراي ما فلانه وشروع كردبه گفتن .من از تعجب ديگه حرفهاشو نمي شنيدم وفقط حركت لبهاشو ميديدم .جاخوردم وبه مدت دوروز درفكر بودم.اين پسرشه بايد جانشين اين باشه پس چرا داره پشت سرش اينطوري ميگه .من دراين نقطه ذهنم بازشد ....

مصاحبه اقای مالک بیت مشعل با تلویزون مردم تی وی   قسمت اول

لینک به مصاحبه اقای مالک بیت مشعل

این مصاحبه از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است برای دسترسی هموطنان .

مجري / اول مختصري از خودتون بگيد علت پيوستن ايشون چي بوده وتصورايشون از درون وبيرون چي بوده

مالك:قبل از هرچيز سلام خدمت شما ودست اندراكاران عزيز وسال نورا به شما وهموطنان عزيز تبريك ميگم .انشالله كه سالي پراز شادي وطراوت باشه .همينطور كه گفتيد من مالك بيت مشعل بچه اهواز هستم.من فقط زمان جنگ ايران وعراق بود كه مردم درحال خون وخونريزي بودن واين سازمان شعار مينوشتن كه درود بررجوي ورييس جمهور بايد رجوي بشه ما هم كه بچه بودم وچيزي سر درنمي اوردم تا يك روز بزرگترها كه اينها رو خوب ميشناختن گفتن ضد انقلاب،انگار همين يك كلمه برام كافي بودويكي نكن ومن هم نه سوال كردم ونه پيگيري كردم كه كياهستن .

تا نمي دونم مشيت چي بوده قسمت چي بوده وقتي كه ايران زندگي ميكردم مسافرتي به ايرانشهر داشتم كه با يكي اشنا شدم رابط سازمان بود وما هم خبر نداشتيم با كمي صحبت كردن با او از حرفهام فهميد كه قصد خارج شدن از كشوررا داشتم گفت چرا نمي ري پاكستان اين اولين سوالش بود گفتم اخه برم پاكستان چكار كنم اكثر مردم پاكستان دارن ميان اينجا كار ميكنن تازه من هم زبان انهارا بلد نيستم .گفت كه من يك راه بهت نشون ميدم كه خيلي خوب وعاليه ،گفت من ميتونم تورو ببرم پيش مجاهدين تا گفت مجاهدين به ذهنم زد اين همون منافقينن وشناخت ازاونها نداشتم گفتم من چكار كنم ،گفت من تو ميبرم ومعرفي ميكنم واز پاكستان به عراق ميري وبعد از سه ماه بگو من ميخوام برم المان يا فرانسه يا هركجا كه دوست داري وبگو ميخواهم هوادارباشم .وانها خيلي راحت برات پاسپورت وايميل وقانوني توراميفرستن خارج .وما رسيديم پادگان اشرف وقتي كه رسيدم به دوربرم نگاه كردم واحساس كردم كه انگار ديگه اين بيرون نخواهم ديد .

مجري :چه سالي بود

مالك :سال 1381شمسي واين اشنايي من با اين سازمان بود

مجري:شما با اينكه گفته بودن كه اينها ضد انقلاب وچيزهاي ديگه شما براي اينكه وسيله اي باشه براي خارج يا براي كارهايي ديگه كه شما گفتيد وتصور شما چي بوده

مالك :من بيشتر به قصد اينكه بفرستن اروپا ولي توي اين مدت كه توي پاكستان بوديم خيلي از نوارها را ميذاشتن برامون تا موقعي كه مداركم اماده بشه ومنتقل بشم به عراق كه خيلي از نوارها رو نشونم دادن كه اكثر سران اينها رواز نوارها شناختم كه براي اولين بار مريم ومسعود اونجا ديدم .من نوارها را كه ديدم وتعريفهايي كه اين نفر ميكرد تاثير خيلي بالايي روي من گذاشت .انگاري كه من ساليان گمشده اي داشتم والان پيدا كردم .اصلا نمي دونم چي بگم وبرام قابل بيان وتصور نيست ودر زندگيم خيلي سختيها كشيدم .وشادي وغم وقصه داشتم ولي توي اين ساليان كه با اينها بودم كارم من شده بود خودخوري وشكنجه دردرون بود .وهيچ راه پس وپيشي نداشتم .وبرايم مسجل شده بود كه همينجا وتوسط همينها كشته ميشم زنده از دست انها بيرون نميرم وخيلي تعريفها ازانها ميكردن وبار اول كه رسيديم وبه ورودي رفتم وديدم مسولين بالا از فرشته هيچ كم وكسري نداشتن به ظاهر وظاهر انها خيلي عالي بود وحتي با ظاهر اينها چه كارها درعراق نكردن كه الان دارم از خودم ميگم ،ودردرونم خودم گفتم اينها بهترين انسانهاي دنيا ست كه ديگه من رفتن به اروپارا درذهنم پاك كردم .

مجري :شما بعد از ديدن نوار ها واينها شما ديگه از رفتن به اروپا منصرف شديد.

مالك:بله وگفتم اينها فرشتهاي روي زمين هستند وديگه هيچ موجودي مثل اينها پيدا نمي شه كه بعد مارو بردن پذيرش ودر پذيرش مسال واصول تشكيلاتي را به ما اموزش دادن   ولابه لاي اينها اموزشهاي نظامي هم ميدادن بعد از سه ماه كه پروسه تشكيلاتي تمام شد وارد مرحله بقول خودشون انقلاب شديم   ،وقتي وارد انقلاب شديم كه خودش مكافات وبدبختيهاي خودشو داره ومن عارم مياد صحبت ازاون بكنم ومعني نداره .ومن كه ناراحت هستم همين كه شما وبچه ها ميگن 15سال را ازدست دادم .وباهركس صحبت ميكنم ميگه جبران ناپذيره .وواقعا جبران ناپذيره .

مجري:شما منظورتون انقلاب همون كه زنها ومردها طلاق گرفتن

مالك :بله من ديگه وقتي وارد انقلاب شدم همه چيزم ووجودم فقط اين دوتا بود ولاغير .

مجري:خوب اقاي بيت مشعل شما كه همه امال شما اينا بودن وبه همه چيز رسيده بوديد وفرشته هاي روي زمين بودن چي شد كه زاويه پيدا كرديد وجداشديد .

مالك : سوال خوبيه بنظر من انروز استارت خوشبختي من بود . من قبلا گفتم كه حرفهاي مريم ومسعود برام ايه بود وهرچه ميگفتن قبول ميكردم واگه ميگفتن الان شبه ميگم بله شب هستش وراست ميگن وحرف هيچ كس برام قابل قبول نبود فقط حرف اينها را قبول داشتم .من توي يكي از نشستهاي مسعود بود كه در سالن اجتماعات بود. ونشستش نوشتاري بود بصورت چت كردن بود مثل هميشه براي انتراكت بيرون ميرفتم سيگار ميكشيدم چون نشستهاي انها واقعا كلافه كننده وخسته كننده وسيستم انسان وبهم ميزد .ونشستهاشون خيلي طولاني بود هشت ساعت ودوازده ساعت وحتي از سرشب تا اول صبح نشست ميگذاشتن.من كه رفته بودم بيرون وهمينطوركه قدم ميزدم دريك گوشه تاريك ما نند ديدم صداي فش ركيك اومد .انهم به مسعود .جا خوردم چون تا الان نشينده بودم كسي حرف ركيك بزنه انهم عليه مسعود مثلا من ديدم طرف يك سوال در باره ر هبري كرد براش نشست گذاشتن وريختن روسرش كه چي وچي شده در باره رهبري سوال ميكني واي بحال اينكه فش بدي .من گفتم بذار يواشكي نزديك بشم ببينم اين نفر كيه .وقتي كه رسيدم ديدم محمد پسر رجوي بوده من سلام كردم اون هم جواب داد ومن گفتم بحث خيلي عاليه بود خيلي بحث تاپيه قبول داري .يك مرتبه از كوره دررفت وشروع كردبه بدوبيراگفتن .اره همه چيز براي او حلال است ولي براي ما حرام است وبراي او فلانه وبراي ما فلانه وشروع كردبه گفتن .من از تعجب ديگه حرفهاشو نمي شنيدم وفقط حركت لبهاشو ميديدم .جاخوردم وبه مدت دوروز درفكر بودم.اين پسرشه بايد جانشين اين باشه پس چرا داره پشت سرش اينطوري ميگه .من دراين نقطه ذهنم بازشد وگفتم بايد بيشتر بدونم كه بلاخره بايد بدونم با كي دارم ميرم وتازه هفت سال از امدنم گذشته بود .وديدم بچه در موضوعي گير كردن به اسم تبعيض .وسر اين موضوع تبعيض نشستها گذاشتن كه اره شما بچه هاي سازمان هستيد ووجود نداره .ولي صحت نداشت .با تمام اينها چون مجذوب اينها شده بودم وعجين شده بودم حرف اونها را قبول ميكردم .حرف بچه ها روقبول نمي كردم .شايد كسي باورش نميشه من باچشم خودم ميدم ولي باور نمي كردم .مثلا يك فاكت مشخص .يك هم يكاني داشتم واين فاكت در ليبرتي براي شما ميگم واين هم يكاني ،هنرمند بود وهنرش تنبور وستار بود .اين نفر به مدت سه ماه مي گفت يك اتاق يك بنگال خرابه بديد وهردوروز يك ساعت بديد تا من تمرين بكنم .اصلا وابدا جواب نمي دادن وهرروز براش يك بهانه مياوردن .من هم به او ميگفتم چرا عجله ميكني چرا اينطوري وان طوري هستي واخرش به من گفت ببين چهار ماه دارم التماس ميكنم ويك بنگال خراب به من ندادن تازه دارم براي انها تمرين ميكنم نه براي كسي ديگه .اين نفر سازماندهي شد ورفت مقر ديگه ويك نفر ديگه بجاي اون اومد وبعد از دوروز من ازبغل بنگال داشتم رد ميشدم ديدم   نفر داره تمرين ميكنه وصداي سنتور همه جارو گرفته ودرب بنگال هم باز بود .بنگال دادن وقت دادن وروزي سه ساعت به او وقت ميدادن كه تمرين بكنه ....

مالک بیت مشعل 2018 / 04 / 07