یکشنبه, 01 مهر 1397

آخرین بروز رسانی: 07:11:13 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات مصاحبه مالک بیت مشعل با تلویزون مردم : قسمت دوم

مصاحبه مالک بیت مشعل با تلویزون مردم : قسمت دوم

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

 

اقای صربي من مرد هستم ، اگه اين فرقه منو توي بيابون بندازه ميتونم گليم خودم از اب بكشم ، بيرون ميتونم نون بخورم . اما دخترميتونه چنين كاري بكنه؟ اين دختراي بيچاره وزبان بلد نيستن وهيچ كس وندارن وفقط فارسي بلدن 15سال زيرت وتير وموشك بوند . در اين كشور ول ميكنيد اينو به هرايراني بگيد اتش میگره اخه چرا اين دخترها رو توي اين كشور ول ميكنيد ...

مصاحبه مالک بیت مشعل با تلویزون مردم : قسمت دوم

لینک به مصاحبه مالک بیت مشعل با تلویزون مردم

این مصاحبه از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است برای دسترسی هموطنان

مجري :چرا اين تبعيض بود وبين نفرات ودسته بندي انها دليلش چي بود .

مالك: باوركنيد كه حتي من در همين الباني دريكي از نشستها به جواد گفتم .در دستگاه شما دسته بندي ميكند انگار در دستگاه شما ادمهاي خوب وادمهاي بد وجود داره .به ادمهاي بد جواب نمي ديد ولي به ادمها خوب لب تر كنه همه چيز براش محيا ميكند كه جواد گفت نه اينطور نيست اين طرز تفكر خوب نيست اينطوري فكر نكنيد .واگه حرفي بزني نشست برات ميذارن وهمه روسرت ميريزن حالا بيا وجواب بده .اين وسط بگي معذرت ميخوام فايده نداره .بگي اشتباه كردم فايده نداره.بگي مبخشي فايده نداره.اينجا جامعه ي بي طبقه ي توحيدي هستش اينجوريه وانيطوريه چرا تو اين حرف راميزني بروپروژه بنويس كه چي تو ذهنت سر سازمان هست بيا بخون كه جمع كمك كنه از ايدولوژي جنيست بكشي بيرون .

مجري:از مصطفي خبري نداري شما تا الباني باهشونبودي وبلاخره ساكتش كردن ،زن بهش دارن .چكاركردن .

مالك :من از ليبرتي تا الباني چند بار اوراديدم وديگه نديدم مثل اينكه جلوتراز من رفته بود بيرون .راستش را بخواي نمي خوام كساي ديگه مثل من زندگيشون وسرنوشتون هدر بره .نمي خوام كسي گول حرفهاي اينها را بخوره واينها با سرنوشت انسانها بازي ميكنن وخيلي راحت بازي ميكنن.وقتي به نقطه اي رسيد ي وحذب شدي وگفتي همه چيزمن مسعود ومريم هستش اينها ميدونن كه كاروشون كردن .حالا سرتبعيض بذاربگم خيلي وحشناكه .حالااينجا رونگاه كنين. وحتي چه بلايي سرمردم عراق اوردن چون مترجم بودم درعراق،اينجا براي من واضح شد .هركس ازخودشون يا بچه خودشون هستش .خيلي راحت كارشو ميكنن ويك خونه براش ميگيرن وبعد از يك ماه ميفرستن .سردوچيزخيلي بهم ريختم .

يكي از سن 18سالگي وارد فرقه شد .و4سال باهم در يك مقر بود يم واين نفر بجاي بيست نفر كارميكرد وهيچ كاري را روي زمين نيمذاشت وقتي ميگه ميخوام برم بيرون اون با 200يورو فرستادن بيرون كه زنگ ميزنه به خونشون كه پول بفرستين لباس بخرم ندارم .شما يك سازمان يا حزب نشونم بديدكه با نفرات اين كار وبكنه اما

اقای صربي من مرد هستم ، اگه اين فرقه منو توي بيابون بندازه ميتونم گليم خودم از اب بكشم ، بيرون ميتونم نون بخورم . اما دخترميتونه چنين كاري بكنه؟ اين دختراي بيچاره وزبان بلد نيستن وهيچ كس وندارن وفقط فارسي بلدن 15سال زيرت وتير وموشك بوند . در اين كشور ول ميكنيد اينو به هرايراني بگيد اتش میگره اخه چرا اين دخترها رو توي اين كشور ول ميكنيد .

كه اخرش بگن اينها ايرانين اينها اوراهاي ايراني هستنداخه اين چه اسلاميه ،وبنظر من بايد تمام ادم وعالم اين فرقه را بشناسن .وانقدر براي ما نشست ميذارن .كه صاحب ذهنت ميشن .من خودم ميگفتم بيام بيرون من مردم .حيات اينجاست وبه قول مسعود رجوي الدينا والاخره يعني دنيا واخرت اينجاست .خارج ازسازمان وجود نداره .شما نكته ي درستي گفتيد .من كه اينجا نشستم كسي بودم كه به نفرات خودمون ميگفتم رفتن بيرون از اينجا مساويس با مردن .خود مسعود رجوي گفت خسره الدنيا والاخره .اقا هم دنيا از دست ميدي هم اخرت.بخاطر همين وايستادن .راستش را بخوايد من وقتي كه امدم بيرون .هفته اول خب سواي ا ينكه سي سال درايران زندگي كردم وسختي وشيريني وتلخي زندگي را چشيدم .بعداز يك هفته كه بيرون امده بودم بعداز ظهر بود توي يك كافه نشسته بودم .ودرخواست يك قهوه دادم وهمين كه قهوه رو اورد براي يك لحظه بوي زندگي را لمس واحساس كردم باوركنيد حتي در طول زندگيم چنين لحظه اي نداشتم .وتازه فهميدم كه من دراغاربودم در مرداب بودم تازه فهميدم كه از هيچي خبر نداشتم .فقط از مريم ومسعود وخبرها ودرو غها يي كه سرهم ميكنن از نظر ايدولوژي .سياسي وغيره ... تنها چيزي كه تو ذهنت ميذارن مسعود مريم تمام .يكبار ميگيم اقا نفر صاحب دل ا دم ميشه ولي اينها صاحب ذهنت ميشن .مثلا من يكي از انها بودم كه ميگفتم از سازمان برم بيرون كارم تماموه .درحالي كه اينطوري نبود .خيلي معذرت ميخوام بعضي وقتها بين خودمون شوخي ميكنيم .مسعود ميگفت كسي كه از اين سازمان بره بيرون سوسك ميشه خنزيز ميشه .يكي از بچه ها گفت من كي سوسك ميشم يكساله گذشته .

اگه اجازه بديد سوال دومي روجواب بدهم .اره ما درحمرين بوديم وبعد به كاني ماسي رفتيم ويك درگيري با اوباش انجا داشتيم وچند نفركشته شدن ويك بلبوشوي شده بود .كه تعدادي از خانومها امده بودن كه بببني چي شده وگفتن كه نفر ميخوايم وگفتن كي ميخوايم .گفتن مالك چون عرب زبان هستش . وگفتن كوله پشتي را بيار وسوار ماشين بشين ودنبال تويوتا سفيد .وگفتن كه شما اسكورت هستيد .سرسه راهي خانقين رسيديم وبسته بودن وماشيني تردد نميكنه .ن پياده شدم ونفر گفت پياده نشو .من رفتم وديدم چند عرب ايستاده بودن من گفتم مجاهد هستيم وبا كسي جنگ نداريم ميخواهيم بريم اشرف يكي از انها گفت بابا هرچه باشي عربي از خودمون هستي برين برين واي نايستين .

اما سر ترفندهاي انها با حرفهاي دروغ ادمو ميترسوندن ميگفتن اگه كسي بره اول دولت مالكي فلان وبسان ميكنه تازه اگه ازدولت مالكي عبوركنيد به دست وزارت اطلاعات ميرسين كه مثل فلاني وفلاني خودكشي كردن من از ترسم نميتونستم فراركنم ميترسيدم .وتمام انهايي كه فراركردن يا جدا شدن نشست ميذاشتن وميگفتن يكي خودكشي كرد يكي زير ماشين كشته شد وهركسي طوري خبر مرگشو ميدادن .امديم ليبرتي.ليبرتي يك دكاني بازشد به اسم هتل مهاجر .باوركنيد كه از اين هتل مهاجر يك اقتابوسي درست كردن كه اسم هتل ميامد ميترسيدم ونفراتي كه گفتن مردن يا اطلاعاتي شدن .با انها صحبت كردم وهمه چيز را گفتن كه چجوري امديم چه رفتاري شد كه 180درجه چي اززمين تا اسمون فرق داره وهمش دروغ بود .يكي از همشريهام گفته بودن كه خانواده اش بخاطر اينكه مجاهدين را ول كرد تردش كردن وخودكشي كرد،وبعد كه با يكي از دوستام صحبت كردم وسوال كردم گفت بابا اينهاش از دواج كرده ويك بچه هم داره وداره كارميكنه .گفتم واقعا راست ميگي .گفت اره اگه ميخواي شما ره بهت بدم توصحبت كن .همينطور درامد...