چهارشنبه, 05 اردیبهشت 1397

آخرین بروز رسانی: 08:37:49 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات مصاحبه مالک بیت مشعل با تلویزون مردم قسمت اخر

مصاحبه مالک بیت مشعل با تلویزون مردم قسمت اخر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

حتي بين خودمون كه صحتب ميكرديم ميگفتيم مثل اونها دارن همديگر لت وپار ميكنن .ببيند چقدر رعوب وحشت درست ميكردن براي ادمها كه مارو نگه بدارن ودوچيز باعث ميشد من بيرون نيام .يك ترسم دو اقا برم بيرون كارم تمومه .يعني دنيا واخرت را ازدست ميدم .وباوركنيد حتي در همين الباني به يكي از بچه ها ميگفتم .بابا الان چهل سال دارم برم بيرون تاخونه درست كنم وخودم جمع وجو ر كنم 50سالمه ميشم ديگه چه زندگي برام ميمونه .ببين تا اين حد خودم به خودم ميگفتم ودر تشكيلات انها انقدر عجين بودم .هركس با من راه ميرفت اصلا ترسي ازمن نداشتن 

مصاحبه مالک بیت مشعل با تلویزون مردم  قسمت اخر

لینک به مصاحبه مالک بیت مشعل با تلویزون مردم

این مصاحبه از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است برای دسترسی هموطنان

حتي يك بار هم به انها در الباني گفتم اخه اشرف مالكي بود ليبرتي هتل مهاجر بود اينجا بوژوازييه تا من حرف ميزنم مارك ميزنيد ميگيد حرفهات بوي بوژو ازي ميده بلاخره شما بگيد من باكي بجنگم با مالكي باهتل مهاجر يا با بوژوازي .بلاخره نمي شه شما هرروز برام يك داستان درست ميكند شما تعيين تلكيف كنيد.

مجري: علت ترس شما از هتل مهاجر چي بوده هتل مهاجر كه جاي كميساريا ونفراتي كه جدا ميشدن بود.

مالك :سر دروغهايي كه ميگفتن مثلا از بالا تا پايين اين هتل وزارت اطلاعات .اطلاعات از شما استفاده ميكنه وبعد ميندازه بيرون وميگفتن نفرات توي هتل مهاجر همديگر لت وپار كردن وحتي بين خودمون كه صحتب ميكرديم ميگفتيم مثل اونها دارن همديگر لت وپار ميكنن .ببيند چقدر رعوب وحشت درست ميكردن براي ادمها كه مارو نگه بدارن ودوچيز باعث ميشد من بيرون نيام .يك ترسم دو اقا برم بيرون كارم تمومه .يعني دنيا واخرت را ازدست ميدم .وباوركنيد حتي در همين الباني به يكي از بچه ها ميگفتم .بابا الان چهل سال دارم برم بيرون تاخونه درست كنم وخودم جمع وجو ر كنم 50سالمه ميشم ديگه چه زندگي برام ميمونه .ببين تا اين حد خودم به خودم ميگفتم ودر تشكيلات انها انقدر عجين بودم .هركس با من راه ميرفت اصلا ترسي ازمن نداشتن .

مجري:سوالات مهم اينه كه شما ميترسيد علت جدايي شما چي بوده .وحرفهاي انها سر شرايط موجود چي هست .

اينها قبل از اينكه بيرون بيان .ميگفتن كه اره فلاني اينطوريه وانطوريه .وماهم قبول ميكردم وحرفهاشون برام بود. گفتم .قبلا اشرف خانواده ومالكي .ليبرتي هتل مهاجر .والان اينجا مر دم الباني وبوژوازي كه نمي دونم چكارشون كرده .سر اين موضوعات نشستها ميذاشتن .ما در طول هفته يك روز نشست نداشتيم .هرروز خدا نشست داشيتم از صبح تا شب كه بقول خودشون بريم براي عمليات جاري ونشست غسل كه بعد ش ميريم استراحت .سر نفراتي كه بيرون رفتن ميگفتن اينها اينطورين .نون ندارن بخورن .ما داريم لباس ميديم پول هم ميديم .كه حتي خودم توي نشست گفتم چرا اينكارروميكنيد .چرابه انهايي كه بيرون رفتن كمك ميكنيد .درجواب خيلي جالب بود گفت مثل اينكه ما ياران امام علي هستيم .بله ياران امام علي دروغ ميگن وبا سرنوشت ادما بازي ميكنن راست ميگه ياران امام علي.من حرفهاي زيادي هست ولي مختصر گفتم بخاطر كمبود وقت مختصرگفتم

اما جدا شدن من .من توي اين ساليان عيد درست حسابي نداشتم .جشن درست حسابي نداشتيم .عيدرمضان كه ميشد يك بلبشويي راه ميانداختن .عيد قربان عيد بزرگ مسلمينه يك بلبشويي راه ميانداختن وخلاصه مارو جمع ميكردن وشب يك شيريني ويك فيلم سينمايي ميذاشتن وتمام ميشد واين عيد ما ميشد اما براي اينكه نماد بيروني بدهن كه ما مسلمان واقعي واسلام واقعي هستيم .يك نماز عيد فطر وعيد قربان براي پ1خش در سيماي خودشون كه اسلامي وجود نداره در دستگاه خودشون

گفتن .بريم براي تحويل سال با مريم رجوي بعد از 15سال بگيريم وماهم گفتيم باشه با مريم بگيرم رفتيم مقر اشرف كه اسمشو گذاشتن ونزديك سيتي پارك هستش .رفتيم ولي چي همينطورادمها روجمع كردن نمي شد دست بدي نمي شد روبوسي كني نمي شد حركتي بكني وحتي من گفتم اخه چه لزومي داره اينهمه تلنبار ميكنيد كه اكثرا بيرون ميرفتيم .

فردا صبح مسولم بيدارم كرد. وگفت بيدارباشه .گفتم مگه عيد نيست گفت نه فقط دستور بهت بگم كه درجريان باشي .منظورش دستور روزانه يعني كارهاي روزانه را ابلاغ ميكنن،گفت كه شما عضوها ساعت 8صبح نشست داريددر اشرف وبعد برميگرديد وساعت 1ظهر دوباره نشست داريد در اشرف .گفتم ميبخشي اينجا اشرف يا ليبرتي.بهانه چيه كه نميذاريد ما عيدمون بگيريم .شما عيد فطر ميگيريد عيدقربان ميگيريد .اخه اين عيد باستاني حتي انهايي كه نمي دونن عيد چيه فقط اسمشو شنيد .ميگن اقا عيده .چرا نميذاريد عيدمون بگيريم .من اول صبح عيدي بيام بشينم نشست ايدولوژيكي ياسياسي اخه روچه حسابي.درليبرتي ميگفتيد دردهان وحوش هستيم ودورتادورما اطلاعاتي وجنايتكاروخانوداها هستن .حتي خانواده هامون دشمن ما كردن ومارودشمن خانواده ها كردن لا اله الاالله .عاطفه اي سرخانواده ما نداشتيم مطلق.اينها عاطفه ازت ميگرن براي خودشون .نفرمادرشو ميديد پشت سياج .فكرميكرد دشمنشه مادرشو باسنگ ميزد الان كه بيرون اومده داره گريه ميكنه ميگه عجب كاري كردم .اين بلاها روسرما اوردن.خلاصه به مسول گفتم اقاي مسول گفت بله گفتم اگه بشه اينجا نه اشرف نه ليبرتي من چهارروز عيدمو ميگرم تميز ومرتب بعداز چهارروز من درخدمت شما هستم ونشست نمييام گفتم شما اين چهارروز به من بديد يك سال من مال شماست .خوبه يا نه .گفت نه تو بايد بري نشست واينها ،من گفتم معذرت ميخوام من نشست نمي ريم .وبعد از چهارروز ديدم كه ابلاغيه اوردن گفتن شما بعلت عدم صلاحيت اخراجي .وخدا رو صد هزارمرتبه شكر ميكنم وبه اندازه ي اين يك سال كه خدارو شكركردم طي اين سي سال نكردم

ابلاغيه خونده شد .اينها منتظر بودن كه بگم اخ من مجاهدم ميخواهم مجاهد بمانم مجاهد بميرم .گفتم چشم هميشه ميگفتم چشم ا ينبار دوچشم ميگيم .گفتم چكار كنم .گفتن كه بريد پيش فلاني توجيه بشيد .انگار كه باوركنيد يكي ميگفت زود بكن برو سريع. من هم رفتم توجيهات اوليه را ببنيد .گفتن فلاني وفلاني با اطلاعات هستن.فلاني وفلاني باسفارت هستن ومزدورن. اينها رو ميگن كه دست اويز انها باشيد امديم وماشين گرفتيم وكميساريارفتيم وبعد معرفي كردن به پشتيباني به اسم رمسا وما را بردن به هتل كميساريا كه حال وهواي اينجا دست من بياد واشراف پيدا كينيم .

اين بود جدايي من بخاطر اينكه گفتم اقا اين سه روز عيدي را به ما بدهيد كه الان بعداز تير وتبر وموشك باران صلاحيت نداريم باشه ما بريم

اينوبايد همه ادم وعالم بدونن كه اين سازمان چه جوري با سرنوشت ادمهابازي ميكنه وكمال تشكر را از شما ودست اندركاران كه صداي ما روبه تمام مردم ميرسونن .    

2018 / 04 / 10