چهارشنبه, 24 مرداد 1397

آخرین بروز رسانی: 08:51:17 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات اعتمادی در این تشکیلات وجود ندارد

اعتمادی در این تشکیلات وجود ندارد

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
مالک

براي چي بايد درنشست باشم وقتي كه اعتمادي به لايه ي ما نداريد اين حرفها مثلا ميخواد چكار كنه بی اعتمادی شما را به لايه ما اعتماد ميكنه .اخه لزومي نداره من به اين بحثها كه فقط حرف هستش گوش كنم....

اعتمادی در این تشکیلات وجود ندارد

اینجانب مالک بیت مشعل یکی از اعضای جدا شده از فرقه رجوی در آلبانی هستم.

با عرض سلام خدمت دوستان وهموطنان عزيزم .

يك خاطره از زندگي غار نشيني خودم را ميخوام براي شما تعريف كنم .دراشرف نشست مسعود رجوي با لايه ي بالا گذاشته شد كه در ماه رمضان بود .ولايه عضوها كه انموقع اسم لایه ما كا 2 بود ولايه ي بالاتر از ما كا 1 وعضو بود وبعد ام جديد والي اخرگفته شد كه تمام لايه ها نشست دارن وفقط لايه ي پايين كه بعداز نشستهاي لايه بالا براشون ميذاريم وتمام كارها يعني به ما سپرده شود يعني به اصطلاح هستم .خلاصه نشستها شروع شد ومسوليتها تقسيم شد ومن مسئول تاسيسات وپست مهندسي كه كارش تامين اب بود والزامات كاري بود. تمام مسولين رفته بودن نشست وهرشب نشست داشتن من مثل هرشب ميبايست سر به منبع اب وپمپ اب وذخيره كردن اب ميزدم . كه يك نفر ديدم درتاريكي يواشكي ميره ازاين ساختمون به ان ساختمون ميره شك كردم وخواستم ببينم كه كي هست اين نفرمن هم يواشكي پست سر او ميرفتم واين كارش اين بود كه يواشكي وبدون اينكه ما بفهميم به مسئوليتها سر ميزد ونفرات را زير نظر داشت .من اين صحنه روكه ديدم ديگه امان ندادم وگفتم اينجا چكارميكني مگه نشست تمام شد متاسفانه اسمشو فراموش كردم وگرنه ميگفتم كي بود ،گفت نه نشست تمام نشده ولي اومدم سربزنم يك وقت مشكلي چيزي نداشته باشيد .درلحظه به او گفتم .اخه ميخواي يواشكي اگه مشكل داشتيم حل بكني يا همه رو خبردار ميكردي .گفت منظورت چيه .گفتم اخه مرد حسابي اينطوري مياي ونفرات را زيز نظر ميزاري اين جواب اعتماد وتمام زحمتهاي اين بچه ها اينه ،اخه چرا بايد چكار كنيم براتون كه ما را بعنوان انسان يا دوست يا عضو اين سازمان بدونيد خودت بگو چكار كنيم طرف ديگه ديد من خيلي از رو بستم .گفت تحليل نكن من را خواهر فلاني فرستاد وذهنش درگير بود .گفت برو سري بزن وگزارش بده خيالم راحت شه .من هم سر تكون دادم ورفتم وبعد ازاين اتفاق ديگه خيلي انگار احساس نفس كشيدن نداشتم .وبعد از چند روز كه نشست اونها تمام شد .نوبت ما شد .وكلي هله هله وكلكله با رهبري نشست داشتيم .من اصلا به حرفهاش ديگه گوش نمي دادم .وهر5 دقيقه ميرفتم بيرون وبراي نيم ساعت يا چهل وپنج دقيقه بيرون سيگار ميكشيدم، يك شب، دوشب، سه شب گذشت مسئولين ديدن من برخلاف تمام نشستها اين نشست انگاربراي من نشست نبود ويكي ازمسئولينم صدايم كرد وگفت يك سوال بكنم، گفتم بفرما، گفت كه چرا ناراحتي وتوي نشست نيستي برخلاف تمام نشستها، گفتم چيزي نيست از بحثهاي سياسي ونشستهاي طولاني بي حوصله ميشم .بهش نگفتم وبعد دوشب ديد همين ريل را دارم وبه يكي از خواهراي مسئول بقول خودشون گفت .واون صدايم زد وگفت جريان چيه گزارش ميدن كه تو درنشست نيستي وهمش بيرون هستي من هم گفتم براي چي بايد درنشست باشم وقتي كه اعتمادي به لايه ي ما نداريد اين حرفها مثلا ميخواد چكار كنه بی اعتمادی شما را به لايه ما اعتماد ميكنه .اخه لزومي نداره من به اين بحثها كه فقط حرف هستش گوش كنم. گفت جريان چيه ،منهم جريان به او گفتم .وگفت اين خيلي اشتباه كرده غلط كرده خود مسعود گفت بسپاريم به شما اين كارش اشتباه بود وانتقاد وارده .گفتم يعني از طرف بالا نيامد وبقول خودشون بالا نگفته بود .اخه هر كاري كه ميكنن ميگن بالا .بلاخره اين بالا كيه ميشه به ما بگين كيه .ما كه تا حالا بالا رو نديدم فقط ميشنويم بالا گفته .ولي يك چيز مسجل شد كه اصل سوم تشكيلات كه اعتماد برادرانه هست وجود ندارد چون اگه ميبود حتما ميبايست من ميديدم .ولي متاسفانه فقط شعارشو ميشنويم ببيند خواهر فلاني تنها چيزي كه وجود نداره توي اين تشكيلات اعتماد اين سازمان به نفراتش هست

درهمين نقطه ديد من رفتم سر اصل بالاي گفت ذهنت رو روبه رهبري باز نكن .گفتم باشه راست ميگي ادم وقتي تناقض داشته باشه خودشو بايد يكطوري تخليه كنه كه من كردم .كه ديگه ادامه نده .

اره كاركردن از صبح تاشب ونصف شب جواب اين همه زحمت همينه عزيزان .اين ساليان اينطوري سركردم وسركرديم بخدا قسم درطول اين ساليان درنشستها وخارج از نشستها ميدم كه تمام بچه ها با تمام وجود صداقت داشتن ونشان ميدادن ولي برعكس اين فرقه همش وهمش دروغ ودروغ ودروغ ميشنيديم .ولي اي دل غافل چون نمي دونم چي بگم ساده بودم يا اعتماد داشتم يا ذوب شده بودم نمي دونم خلاصه ،بازهم حرفهاشون قبول ميكردم بعداز امدن بيرون ازاين فرقه واقعا ديدم كه يك كلمه اينها با ما صداقت نداشتن .اره چنان ما رو ذوب كرده بودن كه با چشم خودمون هم ميديديم بازهم ميگفتم به به رهبرعقيدتي ونوك پيكان تكامل، اره اين ذهنيت ما خرابه نه تشكيلات يا رهبرعقيدتي.

بله عزيزان نمي دونم چطوري توصيف كنم كه چطوري ما رو طلسم كرده بودن ويك چيز را در ذهن ما نشونده بودن به فكر خودتون نباشيد .فقط وفقط به فكر رهبري باشيد وواقعا هيچ كدام از ما به فكرخودش نبود .كه اگه ميبود حتما زودتر از اينها بيرون ميامدم وميامديم . حالا دوستانی که اسیر و در بند فرقه گرفتار هستید آلبانی آخر خط این فرقه تبهکاره بیشتر از این عمرخودتان را به پای این سازمان کثیف تلف نکنید و با اعلام جدایی یا فرار خودتان را نجات بدهید و به آغوش خانواده های چشم انتظاربازگردید

به امید آزادی همه اسیران فرقه  

28 / 07 / 28