دوشنبه, 29 آبان 1396

آخرین بروز رسانی: 10:35:51 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مصاحبه ها مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی بخش اول

مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی بخش اول

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
nasren abrahimi

جالب اینجاست که زنان در اشرف نه تنها آزادی پوشش نداشتند که سرکوب هم می شدند آن هم به بدترین وجه. در اشرف لوازم آرایش ممنوع بود

 

سایت نیم نگاه :http://www.nimnegah.org/farsi/?p=2693

خانم نسرین ابراهیمی از اعضای جدا شده مجاهدین خلق است که هم اکنون درکشور سوئیس زندگی می کند گفتگو با ایشان در باره دنیای تاریک و سیاه مجاهدین حکایت تلخ و درخوری ست از روند مسخ آدمی و تدارک شرایطی که عمیق ترین و متعالی ترین احساسات انسانی و مفهوم مقدس آزادی به شکلی آزاردهنده با بکارگیری و استفاده از مفاهیم و مضامین انقلابی و با تلقی فاشیستی از دین و سیاست به سخره گرفته می شود.

 در دنیای مدرن و عصرتحولات دموکراتیک متاسفانه ما شاهد بازتولید سکت مذهبی و نوعی ستیزه جویی درعرصه سیاسی هستیم که به تقدیس خشونت و شیفتگی جنون آمیز برای کسب قدرت منجر می گردد و در این میان ” زن ” در دستگاه فکری مجاهدین و رهبرعقیدتی آن به شکلی مضاعف مورد ستم و استثمار و تحقیر همه جانبه قرار می گیرد.

 نقطه نظرات ، دیدگاه و تجربیات خانم ابرهیمی از روابط و مناسبات قرون وسطایی مجاهدین و توهمات رهبرعقیدتی فرقه سخت تکاندهنده و نیز تامل انگیز است. امید که در دنیای مدرن و زمانه ای که از آن به عقلانیت انتقادی یاد می گردد هرگز نظاره گر بازتولید خشونت و مطلق انگاری جنون آمیز در تفکر و عمل فردی و گروهی نباشیم.

تیم مدیریت سایت نیم نگاه

سایت نیم نگاه : خانم نسرین ابرهیمی ، سپاس از همدلی و همراهی تان و اینکه دعوت ما را برای گفتگو پذیرفتید. استارت رو با اجازه شما میزنیم و اولین سوال را طرح می کنیم.

پیوستن به مجاهدین از سوی افراد و کادرهای تشکیلاتی به طور حتم برگرفته از زمینه های ذهنی و عینی ست و دلایلی که نیاز به بحث و بررسی دارد درابتدای این گفتگوی صمیمانه ، صریح و جسورانه مایلیم به طور روشن علت یا علل ورودتان به عرصه سیاست به طوراعم و به شکل خاص پیوستن به مجاهدین را وقتی پا به سن نوجوانی گذاشته بودید و احتمالا به خاطرسن کم امکان مطالعات تئوریک و تجربه کافی در حوزه سیاست  را  نداشتید، مبسوط واکاوی کنید و توضیح دهید؟

 

خانم نسرین ابراهیمی : با سلام خدمت شما، من در سن ۱۳ سالگی جذب سازمان شدم و در ۱۴ سالگی به فرقه رجوی درعراق پیوستم. اینکه به چه دلیلی جذب سازمان شدم و به عراق رفتم، اولین مشکل من از مدرسه شروع شد وقتی که به خاطر مدل مانتوی من و به خاطر مدل کفشهای مدرسه ام، از مدرسه اخراج شدم، آن موقع یعنی سال ۷۴ – ۷۵ که مثل الان نبود خیلی سختیگری می شد، و بعد من در یک خانواده خیلی مذهبی و سنتی متولد شدم که درجامعه و مدرسه هرچقدر مشکل داشتم درخانه صد برابر آن مشکلات را داشتم. درخیابان کسی به خاطر طرز پوششم و حجابم مثل پدرم مرا تحت فشار نمی گذاشت از سن ۹ سالگی هیچ وقت روزخوشی نداشتم این سن درایران سن تکلیف است . خب من هم در این سن همه جور تحت فشار بودم و طبیعی بود که در این سن احساس تنهایی درجامعه ی به این بزرگی بکنم بعد هم به فکر افتادم که برای رهایی از این مشکلات از ایران فرار کنم ولی باید صبر می کردم تا ۱۸ ساله بشوم که خیلی طول می کشید، از آنجا که من در یکی از شهرهای مرزی ایلام زندگی می کردم امکان تماشای برنامه های سازمان را داشتم که البته قبلا هیچ وقت برنامه سازمان را ندیده بودم و نشنیده بودم تا زمانی که تصمیم گرفتم به خاطر مشکلاتی که گفتم از ایران بروم، تا اینکه از طریق فردی شنیدم کسانی در عراق هستند که دنبال برابری زن و مرد، آزادی و دمکراسی … برای ایران هستند به طبع من جذب شدم چند بار برنامه هایشان را دیدم و درعالم بچگی فکر می کردم که اینها اگر باشند چه آزادی و دمکراسی خواهد بود و برای همین تصمیم گرفتم به مجاهدین بپیوندم، همه امید و آرزوهایم را دراینها می دیدم، در سن ۱۴ سالگی توانستم یک قاچاقچی پیدا کنم از خانه پول برداشتم و به قاچاقچی دادم تا مرا به عراق ببرد او هم این کار را کرد و مرا تحویل عراقیها داد در مرز مهران – زرباطیه در عراق.

ولی همانطور که توضیح دادم من هرگز مجاهدین را نمی شناختم هیچگونه مطالعه و شناختی از اینها نداشتم حتی درایران از حکومت ایران و چیزی به نام سیاست هم شناختی نداشتم، یعنی وضعیت سنی ام به من اجازه مطالعه و شناخت درست از حکومت ایران و مجاهدین را نداده بود من فقط بر اساس مشکلات شخصی که در جامعه ، مدرسه و خانه داشتم از ایران فرار کردم نه بر اساس یک بینش سیاسی .

سایت نیم نگاه : درک شرایط و وضعیتی که توضیح دادید و اینکه محدودیت و در تنگنا قرار دادن آدمی تحت هرشرایطی حتی با انگیزه تعالی و تکامل افراد منجر به طغیان و عصیان آدمی خواهد شد، چندان مشکل نیست اما سوال بعدی را با تعمق در پاسخ شما طرح می کنیم اینکه تمایلاتی در ذهن و وجودتان شکل گرفت به دنبال فضای آزاد و امکان انتخاب در زندگی بودید با شعارهای مجاهدین مثل برابری زن و مرد و آزادی مواجه شدید به خاطر امکان دیدن برنامه تلویزیونی مجاهدین فریب شعارهای آنان را خوردید پس در سن ۱۴ سالگی تصمیم گرفتید به مجاهدین بپیوندید بی آنکه شناختی از افکار، عقاید و ماهیت واقعی مجاهدین داشته باشید حال پرسش بعدی این است شما سالها در متن مناسبات مجاهدین بودید. مجاهدین و رهبرعقیدتی فرقه، یوتوپیا و جامعه آرمانی خود را درقرارگاه اشرف درواقع ساخته بودند مفهوم برابری زن و مرد و آزادی زن شعارپایه ای و بنیادین آنها بود.

 دوست داریم درباره واقعیت شرایط و فضای حاکم بر زنان درمناسبات مجاهدین توضیح دهید؟ شما درحال حاضر و چند سالی است که پس از فرار از قرارگاه اشرف و جدایی از مجاهدین خلق دراروپا زندگی می کنید وجوه تمایز و تشابه شرایط و جایگاه زن در دنیای مدرن و مناسبات و تشکیلات مجاهدین را برای ما توضیح دهید؟ ممنون خواهیم شد به شکلی مبسوط پاسخ دهید.

خانم نسرین ابراهیمی : همیشه وقتی که در مقابل این سوال قرار می گیرم احساس می کنم کلمات قادر به بیان و توضیح آنچه که بر زنان داخل سازمان گذشته نیستند، هر چه هم آدم توضیح بدهد و فاکتها و نمونه هایی که بر ما گذشته را بازگو کند باز باور کنید که از هزار مورد یکی را گفته ایم .

قبل از پاسخ به سوال شما باید بگویم من از سن ۱۵ تا ۱۶ سالگی در زندانهای رجوی دراشرف زندانی بودم در حقیقت من از جمله کسانی بودم که از همان روزهای تقریبا نخست که وارد اشرف شدم طعم واقعی دمکراسی ، آزادی ، برابری ، حقوق انسانها ، و … رجوی را به خوبی چشیدم!

سازمان مجاهدین خلق خودش را در حقیقت به یک بادکنک بسیار بزرگ و رنگی تبدیل کرده است که شاید از بیرون چشم کسانی را بگیرد و به خود حتی خیره کند ولی از داخل کاملا خالی است و ما این را هم دیدیم و هم باهاش زندگی کردیم و تجربه کردیم.

نگاه کنید، اگر بخواهم یک اشاره کوتاه بکنم که اصلا چی شد مجاهدین به این شعارها روی آوردند، باید گفت مجاهدین در زمان انقلاب ۵۷ خواستار تقسیم قدرت شدند و دیدند خبری نیست، اینها همانهایی بودند که دولت وقت را قبول داشتند و می پرستیدند و بعد تا متوجه شدند که از قدرت خبری نیست، یاد دمکراسی و آزادی در ایران افتادند بعد هم از ایران رفتند به تورصدام حسین افتادند و علیه مردم خودشان تا توانستند جنگیدند به خاطر کینه ای که سرتقسیم قدرت به دل گرفتند. در یک مقاطعی هم سازمان احساس کرد باید یک فیلی را هوا کند و یک چیز جدیدی باید داشته باشد که توجهات را به خودش جلب کند و برای اینکه بتواند کسانی را به خود جذب کند از جمله این فیل هوا کردن سازمان همین شعار برابری زن و مرد بود .

البته اینجا لازم است به یک نکته دیگرهم اشاره کنم. در زمان جنگ خلیج یعنی جنگ بین عراق و کویت و آمریکا سازمان به بهانه جنگ خانواده هایی که در داخل اشرف بودند را متلاشی کرد بچه ها را با این بهانه که عراق برایشان خطرناک است از پدر و مادرها جدا کرد و روانه کشورهای اروپایی و آمریکایی کرد. بعد از مدتی که دید از شر بچه ها خلاص شده است آنوقت زنها و مردها را از هم جدا کرد و گفت برای کسی که در حال جنگ است خانواده و زندگی معنا ندارد آنوقت سازمان شعار برابری زن و مرد را علم کرد .

که البته این شعار برابری زن و مرد هم واقعی نبود این بار همه مردها زیر دست زنان قرار گرفتند. توجیه سازمان این بود که تا حالا مردها همه کاره و مسئول بوده اند وحالا نمی شود زنها در کنار مردها قرار بگیرند و کار کنند چون مردان نمی توانند به زنان برابر با مردان نگاه کنند پس می بایست مردان مدتی زیر دست زنان کار کنند تا بتوانند برابری واقعی زن و مرد را بپذیرند!

اما هدف اصلی رجوی از این بازی چی بود: رجوی اولا می خواست توجهات زیادی را به خودش جلب کند وحرف جدیدی را زده باشد به هر حال این یک شعاری است که خیلی ها را خوشحال می کند و حتما جذب می کند و سازمان وضعش معلوم بود در آن دوره کسی مجاهدین را به عنوان یک سازمان طرفدار دمکراسی و آزادیخواه قبول نداشت مخصوصا اینکه نیروهای مجاهدین به عراق هم رفته بودند و با صدام متحد شدند و علیه سربازان ایرانی اسلحه کشیدند بنابراین سازمان به این شعار نیاز داشت که نشان بدهد تفاوتهایی وجود دارد.

هدف دوم رجوی این بود که وقتی بچه ها را از خانواده هایشان جدا کرد و فرستاد به کشورهای اروپایی و آمریکایی بعد گفت زنان و مردان از هم جدا شوند لاجرم می بایست یک سرکوب تشکیلاتی راه می انداخت چون در داخل سازمان کارهای ایشان با مخالفتهای زیادی روبه رو بود. پس برای سرکوب تشکیلاتی و وادار کردن افراد به ماندن درسازمان از زنان استفاده کرد. زنانی که قبل از آن در سازمان مسئول و کاره ای نبودند حالا به آنها مسئولیت دادند رجوی از آنها خواست که خودشان را نشان بدهند اثبات کنند که برابر با مردان هستند و زنان برای اینکه خودشان را اثبات کنند که می توانند با مردان برابری کنند یعنی اینکه صد روی صد می بایست حرف رجوی را گوش داده و اوامرش را اجرا کنند چون رجوی می گفت زنان در صورتی می توانند برابری خودشان را با مردان و صلاحیت خودشان را اثبات کنند که حرف مرا گوش کنند وگرنه اگر بخواهند حرف خودشان و نظر خودشان باشد که صلاحیت ندارند. در حقیقت رجوی به این وسیله زنان را فریب داد که برای اثبات خودشان و توانائیشان می بایست دستورات او را اجرا کنند درحقیقت زنان در قرارگاه اشرف هم نمی توانستند تحت آن شرایط شستشوی مغزی درک کنند که فریب خورده اند و رجوی برای پیش بردن اهداف خودش آنها را مورد سوء استفاده قرار می دهد و هرگونه مخالفت با رجوی یعنی رد صلاحیت آن شخص مربوطه، لذا زنان فکر می کردند برای اثبات خودشان می بایست حرفی نزنند و سکوت کنند فقط خودشان را به قول رجوی به رهبری یعنی به رجوی بسپارند و فقط مجری دستورات رجوی باشند. رجوی در پروسه ای کوتاه متوجه شد که با زنان بیشتر می تواند کار خودش را پیش ببرد، هم آنها فکر می کنند که ارتقا پیدا کرده اند و با مردان برابرند و هم اینکه رجوی می تواند به راحتی کارهایش را پیش ببرد. البته درقدم بعدی یعنی بعد ازاینکه زنان دراشرف به اصطلاح روی کار آمدند و همه مسئولین از زنان بودند رجوی آنها را بدهکار خود کرد به این معنا زنی که مثلا مسئول یک قسمتی قرارداده شده بود، می بایست خودش را شرمنده رجوی می دید که در آن جایگاه پوشالی، رجوی به او رده و مقام داده است. مشکل رجوی این بود که می ترسید زنان هم در مقابل او قرار بگیرند و او نتواند خط خودش را پیش ببرد و برای اینکه کلا کسی درمقابل رجوی قرار نگیرد زنان را با مکانیزم های مغزشویی و ترفندهای گوناگون بدهکارخود کرد و آنها را کلفتهای خود خواند. من به یاد دارم مریم رجوی در نشستهای زنان می گفت: اگر مسعود نباشد شماها سر سوزنی ارزشی ندارید پس برای ارتقاء و رشد خودتان، برای اینکه نشان بدهید که نه تنها برابر با مردان هستید بلکه بالاتر هم هستید باید کورکورانه از مسعود اطاعت کنید حتی اگر به شما بگوید خودتان را از فلان بلندی پرت کنید باید پرت کنید!! حتما او صلاح می بیند که این خواسته را از شما دارد به یاد داشته باشید که شما زنها اگر درایران بودید الان چند تا بچه اطرافتان را گرفته بود و شوهرتان می زد توی سرتان، در جامعه هم کسی شما را تحویل نمی گرفت. ولی مسعود در سازمان شما را به بالاترین مقامها رسانده پس حق این است که مسعود را بپرستید، خب اینگونه زنهای داخل سازمان را باد می کردند حتی مادری که دلتنگ بچه اش می شد را تحقیر می کردند و می گفتند زنی که دلش برای بچه اش می لرزد، نمی تواند مسئولیت پذیر باشد اینجوری احساس مادرانه را خشک می کردند یا حتی سعی می کردند زنها را بیرحم و سنگ دل و خشن کنند چون برای سرکوب تشکیلاتی نیاز داشتند به زنانی که بیرحم باشند دلشان برای کسی نسوزد به بهانه اینکه زنهایی که دل رحم هستند نمی توانند قضاوت کنند و نمی توانند حرف مسعود را پیش ببرند و مسئول باشند زنان را به موجوداتی بیرحم تبدیل می کردند. خب به طبع زنانی که دراشرف بودند در یک دنیای خیالی سیرمی کردند که رجوی برایشان ساخته بود و برای همین دیگه خودشان نبودند.

ولی اینکه زنان در اشرف به چه صورت بودند و از این همه شعار برابری و آزادی چه چیزی نصیب این زنان شده بود این هم خود داستانی دارد بسیار طولانی ،

به عقیده من زنان دراشرف بیشتر از مردان مورد ستم واقع شدند من فکر می کنم اصلی ترین افراد قربانی در اشرف همین زنان بودند .

نگاه کنید در همین جامعه امروزی ایران، ما که اینجا تو اروپا هستیم فیلمهایی را می بینیم عکسهای فامیل و دوست و آشنا را می بینیم و می شنویم در باره فضای زندگی خانم های ایرانی البته من راجع به آزادی زنان در ایران حرفهای جداگانه ای دارم و اما حرفی را که می خواهم بگویم دال بر این نیست که همین الان زنان در ایران آزاد هستند، نه، ولی می خواهم یک قیاس بکنم که بیشتر متوجه حرف من باشید من حتی در اروپا که الان زندگی می کنم هم قیاس نمی کنم همین زنان ایرانی که مجاهدین معتقد هستند هیچ گونه آزادی ندارند، نگاه کنید در جامعه ایران ما می بینیم دخترهای ایرانی بهترین و قشنگترین آرایشها را می کنند مدلها و مانتوهای آنچنانی می پوشند عمل زیبایی می کنند و ….. کسی با آنها کاری ندارد خب من به عنوان یک دختر نوجوان که در سن ۱۴ سالگی به این سازمان پیوستم اگر ذره ای روسری ام کنار می رفت و مقداری از موهای سرم پیدا می شد مسئولین سازمان از گشت ارشاد در ایران صدبار بدتر می کردند دیگه ول نمی کردند آنقدر فحش و ناسزا می دادند که دیگه برای بار بعد تکرار نشود بعد هم نشست پشت نشست می گذاشتند که چرا حواسم نبود و ذره ای از موهایم پیدا شد یا اگر ذره ای از مچ دست آدم پیدا می شد شما نمی توانید باور کنید دیگه قیامت بود خب الان عکسها و تصاویر دخترها را در ایران نگاه می کنیم و می بینیم که چطوری لباس می پوشند این درحالی بود که سران مجاهدین در اشرف برای ما سیاه نمایی می کردند و می گفتند در ایران حجاب اجباری است و جالب اینجاست که می گفتند مبارزه می کنیم و می جنگیم برای آزادی دخترهای ایرانی که هرجوری که دوست داشتند، بپوشند! جالب اینجاست که زنان در اشرف نه تنها آزادی پوشش نداشتند که سرکوب هم می شدند آن هم به بدترین وجه. در اشرف لوازم آرایش ممنوع بود زنی نمی توانست به خودش برسد یا خودش را مرتب کند اگر کسی مقداری خودش را مرتب می کرد تحت بازجویی قرارش می دادند که درذهنش چی می گذرد چرا خودش را مرتب کرده است؟! آیا شما جایی سراغ دارید زنی را به خاطر رسیدگی و مرتب کردن خودش که آرایش هم حتی نبود تحت بازجویی قرار بگیرد؟

این از آزادی پوشش که ورد زبان مجاهدین است در مورد زنان .

حالا چرا زنان نمی بایست به سر و وضعشان می رسیدند و یا چرا آرایش کردن ممنوع بود؟ رجوی بر روی زنان به عنوان کلفتهای خودش، طبق حرف خود رجوی که می گفت: زنان دراشرف هر چه مسئولتر بودند آنها را کلف تر می خواند یعنی کلفت خود رجوی، برای پیشبرد خط و خطوطش حساب باز می کرد خب رجوی نمی خواست کلفتهایش را از دست بدهد به اینگونه که اگر زنی به خودش می رسید به قول رجوی این نشانه ی فکر کردن به دنیای عادی بود. دنیای عادی یعنی داشتن خانواده و فرزند و … و بعد هم مساوی خواهد بود با بریدن آن شخص از رجوی. بعد رجوی توجیه عجیبی داشت و می گفت: زنی که آرایش می کند و به خودش می رسد مردان او را جدی نمی گیرند شما اگر می خواهید با مردان برابر باشید، می بایست مثل آنها کار کنید و چهره های ضخیم و آفتاب سوخته داشته باشید دستهای پینه بسته و آنوقت است که شما می توانید در کنار مردان و یا بالای سر مردان اعمال هژمونی کنید. (خوب است در این رابطه مثالی بزنم خانم مژگان پارسایی و فهیمه اروانی وقتی که آمریکاییها دراشرف مستقرشده بودند و اینها می رفتند برای فروختن اطلاعات ایران به آمریکاییها و خودشیرینی کردن برای آنها و التماس از آمریکاییها برای جابه جا شدن با ارباب قبلی، این خانمها آرایش می کردند و نزد آمریکاییها می رفتند آنوقت ما زنها دراشرف حتی اجازه استفاده از یک کرم آفتاب را هم نداشتیم یا مهمانی هایی که برای آمریکاییها می گرفتند از دخترهای جوانتر و از زنانی که علیرغم کار زیرآفتاب سوزاننده عراق و زیرفشارهای روحی و زیربار کارهای یدی فرسوده کننده هنوز برایشان قیافه ای مانده بود استفاده می کردند که برای آمریکاییها شراب فرانسوی سرو کنند تا به آمریکاییها بد نگذرد. اینگونه رجوی هر جا نیاز می دید همه جور از زنان برای انجام کارهایش استفاده می کرد) این تناقض را نمی دانم رجوی چه جوری باید حل کند که می گفت زنان باید قیافه وحشتناک داشته باشند تا هژمونی آنها توسط مردان پذیرفته شود؟ در حالی که امروز درخارج از حصارهای تشکیلاتی رجوی می بینیم که ازاین خبرها نیست و زنانی را می بینیم با شیکترین لباس و آرایش در راس مقامهای بالای دولتی کشورهای مختلف قرار دارند .

و یا در اشرف زن و مرد از هم جدا بودند یعنی در قرارگاه اشرف محلهایی کوچیکتر هم وجود داشت که با سیم خاردار اطراف آنها را پوشانده بودند که به آن مرکز گفته میشد زنان از مردان کاملا جدا بودند و نه تنها مردان و زنان از هم جدا بودند بلکه خارج از آن مرکز درداخل اشرف هم نمی بایست همدیگر را می دیدند برای جلوگیری از این کار پمپ بنزین را نیز مردانه و زنانه کرده بودند بعد با کمال پرویی خانم رجوی از محلهایی که درایران زنانه و یا مردانه بود شکایت داشت و این عمل را توهین به زنان می دانست! آیا این جداسازی زنان از مردان در مجاهدین آن هم به این شکل که حتی پمپ بنزین را هم زنانه و مردانه کرده بودند دردنیا نمونه دارد؟ اینکه چگونه و با چه رویی خانم رجوی از آزادی و حقوق زنان ایرانی صحبت می کند من در تعجبم!!

ما فقط در نشست های جمعی که همه در یک محل تجمع می کردیم امکان داشتیم مردان را ببینیم و اگر زنی به مردی نگاه می کرد بهش تهمت می زدند کسی حق نداشت درهمان نشست جمعی هم به مردی نگاه کند باید روسری هایمان را جلو کشیده بدون اینکه به کسی نگاه کنیم وارد سالن می شدیم اگر هم می خواستیم برای رفتن به دستشویی از سالن خارج شویم، می بایست با دو نفر تحت مراقبت خارج می شدیم تا اگر مردی را دیدیم نگاه نکنیم و دچار لحظه نشویم. دچار لحظه نشویم یعنی اینکه از مردی خوشمان بیاید یا به این فکرکنیم که کاش خارج از اشرف بودیم و زندگی خودمان را داشتیم، شوهر و بچه داشتیم و … ، برای کنترل ذهن ما زنها و مردها حق نداشتیم به کسی نگاه کنیم مسئولین سازمان ما را کنترل می کردند وقتی به مرکز خودمان بر می گشتیم، می بایست هرچی که فکر کرده بودیم برای مثال اگر مردی را دیده بودیم و یاد خانواده خودمان یا شوهرمان و یا دوست پسرمان افتاده بودیم را باید در جمع می گفتیم بعد هم به خودمان فحش می دادیم که به رجوی خیانت کردیم و نباید به ذهن مان اجازه می دادیم ماهایی که درحریم رهبری هستیم و صاحب اختیارمان رجوی است نباید جز رجوی به کس دیگری فکر می کردیم.

آیا شما جایی سراغ دارید حتی در کشوری مثل عربستان که قوانین و فضای ضد زن دارد با زنان اینگونه برخورد کنند؟ بعد هم مریم رجوی از آزادی پسران و دختران در ایران صحبت می کند!!!

ادامه دارد …