جمعه, 30 شهریور 1397

آخرین بروز رسانی: 07:11:13 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات ناکامی مسعود رجوی در برابر مرحوم بازرگان

ناکامی مسعود رجوی در برابر مرحوم بازرگان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
alt
pmoi-usamb3
pmoi-usamb
pmoi-usamb2
payame-khalgh

مسعود رجوی در برخی نشست های درون تشکیلاتی یا سیاسی، با لگد زدن به مرحوم بازرگان، سوزش عمیق خود را از نپیوستن او به مجاهدین نشان می داد.رجوی برای فرونشاندن خشم خود تعدادی عضو شورایی از جمله منوچهر هزارخانی و عبدالعلی معصومی را با نگارشی مبتذلانه بر علیه مرحوم بازرگان به میدان آورد.

جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، چهارم فوریه 2013
لینک به منبع

چند روز پیش مطلبی در باره « ناگفته‌هایی از سفر مهندس بازرگان به اروپا » خواندم که مرا به نوشتن مقاله ای در باره بخشی از آن مطلب که با مسعود رجوی و مجاهدین در ارتباط است تشویق نمود.

اگر خاطرات سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ سازمان مجاهدین را ورق بزنیم،گوشه هایی از آن دفتر آشوبگر به انقلاب ۲۲ بهمن،نهضت آزادی و زنده یاد مهندس مهدی بازرگان،نخست وزیر دولت انقلاب اختصاص دارد.کسی که زندان و شکنجه شاهنشاهی را با پرداخت هزینه از جان و مال خود در نوردیده و در کنار دیگر بزرگان، افتخارش آموزش مکتب و انقلاب ضد استعماری و ضد استبدادی به جوانان مبارز آن دوران بود.همان کسی که در بیدادگاه شاه از مصدق و دکتر فاطمی دفاع کرده و کودتای ۲۸ مرداد را قیام فواحش خواند و با شجاعتی که آن روز ها کمتر یافت می شد،مصدق را مظهر آزادی خواهی و پاکدامنی معرفی نمود!

اگر فراموش نشده باشد،از اواخر سال ۱۳۵۷ شمسی یعنی زمانیکه رهبران فعلی مجاهدین هنوز در زندان به سر می بردند ،تظاهرات و درگیری های خونین در خیابان های تهران و شهرهای بزرگ ،مردم را به سمت پرداخت بهای هر چه بیشتر و رویاروریی نهایی با حکومت پهلوی سوق می داد.روزهایی که رهبران و اعضای ارشد سازمان مجاهدین در زندان بوده و تاثیر مستقیم بر اراده و انتخاب انقلابی مردم نداشتند.همان مردمی که رهبرش آیت الله خمینی بود و از جان خود برایش هزینه کردند تا انقلاب شان به پیروزی برسد.

آن روزها برای ما هواداران مجاهدین که از نهضت آزادی و دکتر شریعتی شروع کرده و به دادخواهی انقلاب مردم و اعضای زندانی مجاهدین برخاسته بودیم،تشنج یا ضدیتی با دیگر گروه های انقلاب متصور نبود.اگر جذب مجاهدین شده بودیم،نه بخاطر رهبران زندانی شان، بلکه بخاطر جنس مبارزه و بهایی بود که پیشینیانشان پرداخت کرده بودند.از چپ و راست،هر گروهی که دستی در آتش انقلاب داشت برایمان قابل احترام بود و در این مسیر هنوز با اختلافات درون زندان ،روابط درونی و تشکیلات سازمانی گروه ها از نزدیک آشنایی نداشتیم.

برای ما هواداران سازمان مجاهدین که در بیرون از زندان و گام به گام برای تحقق انقلاب ۲۲ بهمن با حکومت پهلوی مبارزه می کردیم،آیت الله خمینی،نهضت آزادی،آیت الله طالقانی و بخصوص شخصیت مرحوم بازرگان جذابیت ویژه ای داشت.افتخار ما این بود که بنیانگذاران سازمان از اعضای نهضت آزادی بوده و هنگامیکه این مسئله بعدها توسط سازمان در زندگینامه شهدا درج گردید اطمینان قلبی به راهی که برگزیده بودیم حاصل کرد.

زمانیکه رهبران سازمان از زندان آزاد شده و پس از پیروزی انقلاب در همراهی با گروه های انقلابی تشکیلات میلیشا را از راه دور به آیت الله خمینی اهدا نمودند،این احساس وجود داشت که اکنون قوی ترین مردم جهان شده ایم.انقلابی که همه گروه های مبارزاش یک صدا در خدمت آیت الله خمینی رهبر انقلاب ایران بود و در مسیر نهادینه کردن عدالت اجتماعی،تشکیلات و سوابق مبارزاتی شان را تحت فرمان رهبر ایران اعلام نموده بود.

اگربه تبلیغات اولیه سازمان که در عرصه مطبوعات با نام های« پیام خلق» و «نشریه دانشجویان مسلمان» آغاز شده بود نگاهی داشته باشیم،در معرفی بنیانگذاران و شهدای سازمان مجاهدین چند مسئله برجسته به چشم می خورد.مهمترین آنها که سبقه سیاسی مقبولی را به مجاهدین می داد،شرکت در تظاهرات به حمایت از آیت الله خمینی،مبارزه با شاه،همراهی با آیت الله طالقانی،دکتر شریعتی و عضویت در «نهضت آزادی ایران» به رهبری مهندس مهدی بازرگان بود.

این روند تا اشغال سفارت آمریکا در تهران و ۱۳ آبانماه ۱۳۵۸ که بازرگان از نخست وزیری استعفا داد ادامه داشت.مجاهدین اولین گروهی بودند که در مخالفت با نهضت آزادی و مهندس بازرگان از اشغال سفارت آمریکا تحت نام «لانه جاسوسی» حمایت نموده و جاسوسان(کارکنان سفارت آمریکا) را در دادگاه خلق به اعدام محکوم کرده و از آیت الله خمینی اجرای حکم انقلابی اعدام برای آنان را مستمرا مطالبه می نمودند.حتی پس از این واقعه بود که “پدر معنوی”( لقبی که آن روزها مسعود رجوی و سازمان مجاهدین به آیت الله خمینی داده بودند) را در رقابت با دکتر ابوالحسن بنی صدر کاندیدای ریاست جمهوری اعلام کردند.مجاهدین که آنموقع آیت الله خمینی و پس از آن خود را پرچمدار مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا معرفی می نمودند،مهندس بازرگان و نهضت آزادی ایران را ستون پنجم آمریکا و غرب در ایران اعلام کرده و به مبارزه فکری با آن می پرداختند.

تناقض عجیبی که در این رابطه و در درون مجاهدین وجود داشت مربوط به سال های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۷ شمسی و قبل از عملیات موسوم به «فروغ جاویدان»بود.تایید یا نفی «ملی مذهبی ها» و تناقضاتی حول برخورد سازمان با نهضت آزادی و شخص مهندس بازرگان و دیگر شخصیت های برجسته اوایل انقلاب، مسئله ای بود که احساس می شد سازمان در دوگانگی کامل با آن برخورد می کند.در آن سال ها مطالعه کتاب های مرحوم بازرگان،آیت الله مطهری،دکتر شریعتی،سحابی و آیت الله طالقانی جزو مراحل عضویت در سازمان بود.طوریکه مطالعه برخی کتابهای آنان اجباری بوده و اگر افراد خواهان عضویت، آن کتاب ها را مطالعه ننموده و از امتحان آن نمره قبولی نمی گرفتند از رسیدن به درجه عضویت مردود می شدند.من خود طی سال های ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ شاهد این مسئله در پایگاه های سلیمانیه و شهر کرکوک عراق بودم و از اواخر سال ۱۳۶۵ این مسئله را مستقیما از مسعود رجوی شنیده بودم.اما پس از شکست مجاهدین در عملیات موسوم به فروغ جاویدان و از اوایل سال ۱۳۶۸ شمسی تقریبا هیچ کتابی از آن شخصیت ها در سازمان یافت نشد و مشخص بود که رهبری سازمان دستور جمع آوری و نابودی آنان را داده است.

سال ها گذشت و مدتی پیش مسعود رجوی طی گفتگو با اعضای سازمان در لیبرتی که ۵ دیماه ۱۳۹۱ بود،برجسته ترین کار سازمان مجاهدین طی سی و چند سال گذشته را شقه درونی در نظام جمهوری اسلامی اعلام نمود.جداکردن دکتر ابوالحسن بنی صدر از حکومت و عزل مرحوم منتظری از جانشینی آیت الله خمینی به گفته مسعود رجوی از افتخارات تاریخی آن سازمان است.همانگونه که از سال ۱۳۶۰ به بعد با آنارشیگری و فراموشی بخشی از تاریخ ،خود را صاحب رهبری ایران می دانست و همیشه تاکید داشت که انقلاب ۲۲ بهمن را جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خمینی از او دزدیده است (که البته مشخص ننموده چگونه؟)،سال ها است که به عدم کامروایی در مورد آیت الله طالقانی و شخص مهندس مهدی بازرگان اشاره ای ننموده است.شخصیت هایی که مجاهدین هست و نیست شان را وامدار آنان می دانستند و تا آنجا که توانستند برای رسیدن به قدرت و جنجال در ایران پس از انقلاب یا از آنان استفاده نابجا نمودند و یا عاملی برای تشدید بحران میان حکومت و آن شخصیت ها شدند.

گناه مرحوم بازرگان در مقابل مسعود رجوی این بود که هیچوقت تن به خواسته های مجاهدین نداد .همین مسئله موجب غضب مسعود رجوی شد.و رجوی تا آنجا که توانست بر علیه بازرگان در داخل و خارج سازمان توطئه کرد تا اگر بشود سومین جراحی و شکاف در حکومت ایران را شکل دهد.همین اتفاق عینا در رابطه با مرحوم آیت الله طالقانی وجود داشت.کسی که در درون مجاهدین نام دیگری داشت اما در بیرون تحت نام «پدر طالقانی» از او نام برده می شد.

مرحله دوم و خارج کشوری این پروژه از تابستان ۱۳۶۴ و هنگام سفر مهندس مهدی بازرگان به آلمان اتفاق افتاد.آنموقع رجوی در فرانسه بود و بخش سیاسی سازمان به دستور مسعود رجوی برای جدا کردن بازرگان از حکومت ایران به تلاش جدی و سازمان یافته ای دست زد.محصول این عمل ناموفق پیام مهندس بازرگان به ایرانیان ساکن خارج بود.با اینکه نامه حمایت آمیز مسعود رجوی به دست مرحوم بازرگان رسیده بود،اما او آنان را به اجرای چند اصل و از همه مهم تر به استقلال فراخواند.چیزی که در گوش رجوی فرو نرفت و منجر به ضدیت هیستریک رجوی با او شد.

رجوی در آن نامه نوشته بود؛«شخصاً پیشنهاد می‌کنم دیگر… برنگردید. سیاست تبعید و مهاجرت در پیش بگیرید، همه وسایل را هم بدون کمترین چشمداشت سیاسی برایتان شخصاً تضمین می‌کنم… من از سوی مجاهدین و به ویژه [...] اعلام می‌کنم که اگر… برنگردید… با حفظ حرمت، تأمین معیشت جنابعالی و هر تعداد از همراهانتان علی‌الدوام برعهده ما خواهد بود»

اما “نخست‌وزیر دولت موقت در اطلاعیه خود [به تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۶۴] از همگان دعوت کرد ضمن «دوستی و خودیاری»، «ترک ستیزه و دشمنی» و «ترمیم اختلافات» برای خدمت به وطن، به ایران مراجعت کنند.”

مرحوم بازرگان در آن پیام تاکید کرده بود؛«کشور ما در حال حاضر هم احتیاج به خدمتگزاران و کاردانان دارد، هم درد و فریادی که از درون‌ها برآمده با شهامت و صراحت و جمعیت به گوش مسوولان فرود آید کارسازتر خواهد شد. نه ناله و نق‌های خارج از مرز و شکایت و انتظار از خارجیان دردی را دوا خواهد کرد و نه دشنام و دعواهای کسانی که در شرایط راحت و امنیت به‌سر می‌برند…»

پاسخ غیر مستقیم مرحوم بازرگان به ایرانیان خارج کشور که احتمالا رجوی و گروه اش را نیز شامل می شد،مسعود رجوی را به عداوت کور با او کشاند.کسانیکه در ابتدای انقلاب مدعی بودند خودشان و بنیانگذارانشان هر چه دارند از نهضت آزادی و راه و روشی است که در آن مکتب آموخته اند!

مطلبی که فکر میکنم جایی نگاشته نشده یا من ندیده ام،فاز سوم عملیات رجوی بر علیه مهندس بازرگان بود.روزهای آخر دیماه ۱۳۷۳ هنگامیکه مرحوم بازرگان برای مداوای پزشکی به ژنو اعزام شده و در حال تسلیم شدن به فرشته مرگ بود،حاملان پیام شخصی مسعود رجوی بر بالین او ظاهر شده و مجددا از او خواستند که به ایران باز نگشته و از روی تخت بیمارستان به محلی که آنان مشخص خواهند کرد برود.اما مرحوم بازرگان در همان حال با جسمی بیمار ولی قاطعانه پاسخ رد داده و از آنها متقابلا خواسته بود از صدام حسین و وابستگی به سازمان های جاسوسی غرب بریده و به آغوش مردم بازگردند!

زنده یاد مهندس بازرگان در روزهایی که سرشار از زندگی بود تلاش نمود مسعود رجوی و سازمان مجاهدین را از انحراف و “حیات خفیف خائنانه” بازدارد،اما مسعود رجوی و سازمان مجاهدین که دشمنان مردم ایران را برای دوستی انتخاب کرده بودند،آگاهانه با او به عناد و ضدیت برخاستند.

از آن پس مسعود رجوی در برخی نشست های درون تشکیلاتی یا سیاسی، با لگد زدن به مرحوم بازرگان، سوزش عمیق خود را از نپیوستن او به مجاهدین نشان می داد.رجوی برای فرونشاندن خشم خود تعدادی عضو شورایی از جمله منوچهر هزارخانی و عبدالعلی معصومی را با نگارشی مبتذلانه بر علیه مرحوم بازرگان به میدان آورد. تا با سوء استفاده از جمله بازرگان که از “حیات خفیف خائنانه” گفته بود،بر علیه او چماقی ساخته و پس از مرگ بر سراش بکوبند.این روند سال ها پس از فوت مهندس مهدی بازرگان ادامه داشت.

مرحوم مهندس مهدی بازرگان در تاریخ ۳۰ دیماه ۱۳۷۳ چشم از جهان فرو بست.او تا آخرین لحظات زندگی، مستقل ماند و با پیچ و خم انقلاب مردم ایران و سختی هایش زندگی نمود.اما به “حیات خفیف و خائنانه” ای که شخصا مسعود رجوی وعده اش را داده بود تن نداد و مسعود رجوی را در خمار “سومین جراحی” گذاشت!

چهارم فوریه ۲۰۱۳
جواد فیروزمند

اسنادی از “شور ضد امپریالیستی سازمان مجاهدین خلق” در سال ۱۳۵۸ شمسی

--------------