جمعه, 03 آذر 1396

آخرین بروز رسانی: 11:21:59 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: دیدگاه ها سایرگروه ها از گروگان های لیبرتی تا مسئول عملیات مخفی و شکنجه گاه های پنهان سیا

از گروگان های لیبرتی تا مسئول عملیات مخفی و شکنجه گاه های پنهان سیا

او یکی از بزرگترین سرمایه هایش برای معامله با صاحبان خون و نفت و سلاح، همین تشکیلاتش در عراق است، و گویا به شدت نگران از هم پاشیدگی و چند پارگی آن در صورت پخش شدن در کشور های مختلف جهان است.


محمد علی اصفهانی، ققنوس،

لینک به منبع

رهبر مجاهدین، نمی خواهد، و اگر به حال خود رها شود هرگز نخواهد گذاشت که ساکنان لیبرتی و اشرف خاک عراق را زنده یا سالم و لت و پار نشده ترک کنند. هرچند که پیشاپیش، طی سال های گذشته، در شرایطی که همچون امروز ،حضور آن ها در عراق، کوچکترین ارزش مبارزاتی نداشت، خسارات جانی بسیاری بر اکثریت آن ها وارد آمده است. از کودکانی که از پشت میز مدرسه به آنجا برده شدند و آموزش دیدند و جوانان امروزند، تا جوانان و میانسالان دیروز که امروز به میانسالی و کهنسالی رسیده اند.

او یکی از بزرگترین سرمایه هایش برای معامله با صاحبان خون و نفت و سلاح، همین تشکیلاتش در عراق است، و گویا به شدت نگران از هم پاشیدگی و چند پارگی آن در صورت پخش شدن در کشور های مختلف جهان است. (۱)

او همچنین می داند که در صورت پخش شدن این گروگان ها در کشور های مختلف جهان، امکان کنترل آن ها بسیار کمتر از حالاست که در محیطی بسته و احاطه شده از انواع خطرات، شبانه روزی یکبار «عملیات جاری»، هفته یی یکبار «عملیات غسل هفتگی»، و هفته یی هفتاد بار برنامه ها و نشست هایی از نوع «دیگ» و «طعمه» و غیره و غیره و غیره با هدف تحقیر جمعی و ایجاد احساس گناه کاذب، برایشان می گذارد و تمام هویت فردی و شخصیت انسانی آن ها را لگدمال می کند.

در مقاله ی «فصلی برای جنایت، فصلی برای معامله در کریدور ها، فصلی برای عربده و تهدید»، به این رفتار او اشاره کرده ام، و سند «سوگند عضویت در سازمان مجاهدین» را هم آورده ام.

همچنان که سندی را که هرکس بخواهد خود را به کمیساریا برای رفتن به کشور ثالث یا کشوری که در آن پناهندگی دارد معرفی کند باید امضایش کند و رسماً بپذیرد که «بریده» است و کشش مبارزه را ندارد، و موجود زبون و جبونی است که می خواهد پی کار و زندگی خود برود.

و همچنان که تهدید های عریان و صریح رهبر را به این که هر وقت اراده ی او تعلق گرفت، اسنادی را که در همین نوع نشست ها، از آن ها به دست آورده است، منتشر خواهد کرد. «حتی در قبیح ترین صورت آن».

و همچنان که زالو نامیدن کسانی را که قصد رهایی از عراق را داشتند یا دارند، و یا خلاصه ی کلام، آبشان با رهبر در یک جو نمی رود.

و همچنان که تهدیدی را که همه ی آن ها معنایش را می فهمند، و من و تمام کسانی که در آن جلسه ی عجیب و غریب و مهیب شورا حضور داشتیم هم می فهمیم. البته اگر تصادفاً آلزایمر نگرفته باشیم!

من در گذشته، به جای آن «فتوی» که اودر آن جلسه، صادر کرد و اعلام داشت که وصیتنامه اش است، فقط سه نقطه گذاشته بودم، و حالا هم علی الحساب همان کار را می کنم. (…)

دو

ــــــــــ

اما در اینجا، و در آستانه ی فاجعه یی که او تدارک دیده است، اگر یکی از مجموعه موارد هنوز شاید نگفتنی و هنوز شاید ننوشتنی را ننویسم، بی تردید جنایتکاری دون مایه خواهم بود.

اگر بیان موردی که در بالا به آن اشاره کردم، و چندین مورد دیگر را بتوان به تأخیر انداخت، این یکی را در شرایط خطیر کنونی نمی توان ناگفته گذاشت و با وجدانی آرام به خواب رفت.

رهبر، سخنی را که بار ها با افراد خود سازمانش ای بسا صریح تر در میان نهاده بود، به مناسبتی، در اجلاس رسمی شورا هم مطرح کرد:

ـ مجاهدین، اگر قرار باشد شکست بخورند تا آخرین نفرشان باید کشته شوند (…)

من به او اعتراض کردم. با یک کلمه ی ساده:

ـ چرا؟

و او که به خوبی می داند چگونه از دین، افیون بسازد، چنین پاسخ داد:

ـ چرا؟ تو که مسلمان هستی چرا می گویی «چرا»؟ هیهات مِنّا الذله!

و البته قطعاً این «مِنّا» که اول فرد جمع است، در این سخن او به جای «مِنهُم» که سوم شخص جمع است، یعنی افراد بدنه ی سازمان، به کار رفته است.

من در باب ماجرای عاشورا که کوچکترین ارتباطی با آنچه او برای تحت انقیاد گرفتن پیروان خود با ابزار دین، از مرتجع ترین و عقب مانده ترین ملایان تشیع صفوی وام گرفته است، تحقیقی دارم که مقداری از آن تا کنون منتشر شده است، و هر کس که می خواهد می تواند به آن قسمت منتشر شده مراجعه کند. (۲)

بر خلاف معمول، واقعاً بسیار دوست دارم که او همچنان که به هرزه نویس های اخیر که از هیچ رذالتی در حق من فروگذار نکرده اند در موارد دیگر دستور داده است، در این مورد هم به آن ها و بزرگتر هایشان دستور دهد که این سخنی که از او نقل کردم را تکذیب کنند.

اگر هرقدر هم که دلشان می خواهد دشنام و اتهام را نیز چاشنی این تکذیب کنند، باز من استثنائاً این بارخوشحال خواهم شد.

چرا که هدف، اثبات خویش نیست. هدف، جلوگیری از فاجعه است. و در صورت تکذیب، شاید چنین شود. چون در آن صورت:

۱ـ همه ی آن ها که می دانند او این سخن را گفته است، و تعدادشان چند هزار نفر است، خواهند فهمید که او حتی از فاش شدن آن سخن در نزد دیگران می هراسد. تا چه رسد به آن را پی گرفتن.

۲ ـ او دیگر نخواهد توانست از این سخن خود بهره برداری کند، و سخنی را که مجبور به تکذیبش شده است، یک «ارزش ایده ئولوژیک» و آرمانی جلوه دهد، و جان های عزیز فرزندان ایران را فدای مالیخولیای علاج ناپذیر خویش سازد.

کسانی که در فرانسه زندگی کرده اند، داستان سکت «سُلِیْ» یا «فرقه ی آفتاب» را که در نیمه ی دهه ی نود میلادی سر و صدای زیادی در این کشور به پا کرد می دانند.

این سکت، متشکل بود از مجموعه یی از فرهیختگان با تحصیلاتی عمدتاً در سطح بسیار بالا، از نویسندگان و شاعران و آهنگسازان و هنرمندان گرفته تا دانشگاهیان و فرهنگیان و روشنفکران.

فرقه ی آفتاب، توسط یک «گورو» (مراد) که آلوده ی انواع ناپاکی ها بود، و یک مبلّغ و نیمه گوروی بسیار آراسته و خوش بیان و سخت کاریسماتیک اداره می شد.

آن ها بعد از رو شدن فساد های «گورو» ی سکت، و خطر تعقیب و دستگیری او، تمام افرادی را که در دسترس بودند، برای یک نشست ایده ئولوژیک، به ویلایی دور افتاده در سویس دعوت کردند.

در آن ویلا، آن مبلّغ بسیار خوش چهره و خوش سخن و به راستی چیره دست و مجذوب کننده، در نشستی پر از شور و جذبه، به مریدان اعلام کرد که زمان حرکت به سوی ستاره ی «سیروس» در لایتنناهی فرا رسیده است و همه ی ما برای این سفر باید ترک جان کنیم و دست به خودکشی جمعی بزنیم.

بعد از وقوع فاجعه، پلیس ها و مأموران تحقیق، به اجساد کساننی برخوردند که به نظر می رسید چون حاضر به خودکشی نشده بودند، هدف گلوله قرار گرفته بودند تا هیچ فرد زنده یی نتواند از ویلا خارج شود…

نتیجه گیری نمی کنم.

سه

ــــــــــ

توضیح بسیار مختصری در باره ی کلیات سه نمونه از نشست های متعددی که در بخش اول این نوشته به آن ها اشاره شد شاید بد نباشد:

این نشست ها مراحل مختلف بلوغ همان نبوغ تاریخی یی هستند که با کشف استعداد های نهفته ی همسر نفر دوم آن زمان مجاهدین، بارز شد، و از «الزامات ایده ئولوژیک» آن، همان طلاق و ازدواج معروف بود.

و کاملاً درست و به حق گفته است رهبر مجاهدین که اگر آن کشف بزرگ، یعنی انقلاب ایده ئولوژیک نبود، «سازمان» تا به حال هزار بار از میان رفته بود.

نشست عملیات جاری:

در «سوگند عضویت مجاهدین»، در باره ی این عملیات آمده است:

«عملیات جاری با تضمین جمعی، به معنای جهاد اکبر و مبارزه وقفه ناپذیر ایده ئواوژیک درونی، پشتوانه اجرای این سوگند بزرگ و این پیمان مقدس است و من را به آتشباری و رزم بی امان علیه ایده ئولوژی فردیت و جنسیت متعهد می سازد.».

این عملیات، با چنین ویژگی یی، از آنجا که جاری است، هر روز باید اجرا شود. و یا از آنجا که هر روز باید اجرا شود، جاری است.

نفرات هر بخش، در سطح و رده ی متناسب، دور هم جمع می شوند، و کسانی «فکر های بد» و وسوسه های «ایده ئولوژی فردیت و جنسیت» که در فاصله ی دو نشست به ذهن و خاطرشان خطور کرده است را با بقیه در میان می گذارند، و مورد هجوم آن ها قرار می گیرند که ای فلان فلان شده ها! مسعود و مریم دارند برای ما اینطور جانفشانی می کنند، آن وقت فلان فکر و فلان وسوسه به ذهن و خاطرتان عبور کرده است؟ از خون شهدا خجالت نمی کشید؟

و تحقیر است که در پی تحقیر بر سر قربانی و قربانیان فرو می ریزد.

و زیاد هم جای نگرانی نیست. چون فردا یا پس فردا، نوبت همان تحقیر کنندگان دیروز یا پریروز هم می رسد؛ و آسیاب، به نوبت است.

نشست غسل هفتگی:

اما از آنجا که گویا مسائل جنسی، از نظر رهبر مجاهدین اهمیت زیادی دارند، نشست های عملیات جاری کفایت نمی کند، و باید هفته یی یک بار نشست همگانی جداگانه یی که کاملاً مربوط به مسائل جنسی است برگزار شود. با همان شیوه ی «عملیات جاری»، اما این بار با محتوای جنسی، در جهت مبارزه یا «ایده ئولوژی جنسیت».

نامش هم «غسل هفتگی» است که به اندازه ی کافی گویاست. در این غسل، باید افراد در حضور یکدیگر، به آلودگی های جنسی خود اعتراف کنند تا در جمع، مورد بازسازی انقلابی قرار بگیرند و پاک شوند.

عملیات دیگ:

«عملیات دیگ»، همچنان که از نامش بر می آید، پاک کردن روح فرد از «ایده یولوژی جنسیت و فردیت» و بقیه ی «معایب» و «خصلت» هاست از طریق جوشانیدن روح او در جمع؛ و پختن نفر «فاسد» در دیگ اعترافات در حضور دوستان خود، و فراهم آوردن اسناد لازم برای رهبر مقاومت، تا بتواند مثل مورد ۵ دی سالی که گذشت، با تفصیل، به مسائل جنسی و فاعل و مفعول و کذا و کذا بپردازد، و تهدید کند که هرزمان که لازم بداند مسائل افرادی را که او تشخیص می دهد باید با آن ها برخورد کند «عاری از هرگونه ملاحظه و مراعات، حتی در قبیح ترین صور آن» افشا خواهد کرد.

مسایلی که بسیاری از آن ها اصلاً پایه و اساس درستی ندارند. افراد اگر چیزی از این نوع در باره ی خود نگویند یا نبافند مورد اتهام پنهانکاری و ریا با تشکیلات و ذوب نشدگی در سازمان و رهبر و رهبری قرار می گیرند، و بلایی بر سرشان خواهد آمد به مراتب یشتر از آنچه در صورت ساختن قصه یی و زدن اتهامی به خویش بر سرشان می آید. پس صرفه در این است که اگر واقعاً گناهی هم ندارند، گناهان ناکرده یی برای خود بتراشند، یا به موضوعی کوچک و بی اهمیت، پر و بال دهند.

البته همه ی این ها در نهایت آزادی، و با انتخاب آگاهانه ی راه تکامل و مبارزه ی انقلابی انجام می شود. شکی در این نکنید. وگرنه ممکن است به روزگاری دچار شوید که رهبر مقاومت، شما را از آن بر حذر داشته است و در موردش با شما اتمام حجت کرده است:

«ما هیچگاه در رابطه با هیچکس شروع کننده نبوده و نخواهیم بود اما قطعا در چارچوب اطلاعات آخوندها و سرویس های پشتیبان، اگر کار به تقابل و تعارض بکشد، تمام کننده ایم…در این شک نکنید.».

چهار

ــــــــــــــــــــ

تعدادی از گفتگو های رهبر مقاومت با گروگان های لیبرتی و اشرف، از آنجا که حاوی مسائلی است که افشای بیرونی آن صلاح نیست، اصلاً منعکس نمی شود، و آن تعداد هم که منعکس می شود به طور گزیده و غیر کامل، و نیز غالباً غیر مکتوب و به صورت نوار های ویدئویی تزیین شده با انواع و اقسام تصاویر و فیلم ها و موسیقی های مکمل و مهیج در اختیار عموم قرار می گیرد.

رهبر، در مقام بالاترین تصمیم گیرنده، و فرمانده کل آرتش آزادیبخش، در گفتگوی البته یک طرفه ی هفت اسفند خود با ساکنان لیبرتی و اشرف، تحت نام «کارزار سرنگونی ـ شماره ی یک»، تکلیف مجاهدین را با موضوع ماندن و نماندن در عراق روشن می سازد، و خط رسمی را ابلاغ می کند.

او خودش را با همه ی آن هایی که در عراق به گروگان گرفته شده اند جمع می زند و از «ما» سخن می گوید، و در جای امن و عیش و راحت خود، با آن ها در جای نا امن و پر رنج و شکنجش اشان احساس یگانگی می کند، که گفته اند: بُعد منزل نبوَد در سفر روحانی.

و آنگاه که معلوم می شود که او و آن ها با یکدیگر فرقی ندارند و یک جان هستند در سه هزار بدن، اظهار می دارد که فقط سه راه وجود دارد و لاغیر:

۱ـ همه ی ما را دسته جمعی به آمریکا ببرید. این که کاری برای شما ندارد.

۲ ـ آمریکا نمی شود یا نمی خواهید؟ ما را به اشرف برگردانید. دولت عراق مخالف است؟ غلط کرده است. (کف زدن ها و شعار های ممتد شنوندگان)

۳ـ سلاح های مارا برگردانید، تا ببینیم که چه کسی می تواند به مجاهدین، چپ نگاه کند. (کف زدن ها و شعار های ممتد شنوندگان.)

راه حل های خیلی عملی یی است. نه؟ برای حل گردن مشکل، ارائه شده است نه برای مشکل را لاینحل کردن. و ارجاع به واقعیت دارد، نه تعلیق به محال، و مشروط کردن به ناشدنی.

فکر نمی کنم، چندان احترام به شعور خود و خوانندگان باشد اگر بخواهم برای پاسخ دادن به «استدلال» هایی که در درستی این «راه حل» ها به دستور او از طرف کارگزارانش، و یا به دستور کارگزارانش از طرف خرده ریز جمع کن ها ارائه می شود، از خودم و از خوانندگان وقت زادی بگیرم

اما به هر حال، این استدلال ها را همراه با توضیحاتی اندک می نویسم.

استدلال اول:

مجاهدین، فریب خوردند و کوبلر آن ها را گول زد که حاضر شدند از پادگان اشرف به لیبرتی بروند. اشتباه آن ها این بود که گول کوبلر را خوردند. چون به او و سازمان ملل و آمریکا اعتماد کرده بودند. پس حالا باید آن اشتباه را جبران کنند.

این استدلال، کوچکترین پایه یی در واقعیت ندارد:

ـ مجاهدین، همین حرف هایی را که امروز در باره ی لیبرتی می گویند، همان زمان هم می گفتند، و اولتیماتوم های تعیین شده را به قول خودشان «می ترکاندند»، و ماه ها و ماه ها انتقال آن ها طول کشید، و حتی طی مدتی هم کلاً متوقف شد.

سرانجام، هیلاری کلینتون به رهبران مجاهدین تفهیم کرد که نمی توانند بیش از اندازه روی جان بولتون ها و رودی جولیانی ها و کاندیداهای آن ها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا حساب باز کنند، و بدون ترک پادگان اشرف، باید خیال خارج شدن از لیست تروریستی را از سر به در سازند. چرا که دادگاه، تنها کاری که کرده است این است که از او خواسته است که تا پایان مهلت مقرر، در مورد ابقا یا عدم ابقای نام سازمان مجاهدین در لیست سیاه آمریکا تصمیم گیری کند، و اگر خواست، آن را در لیست ابقا کند، و اگر نخواست، آن را از لیست خارج سازد.

ـ خود رهبر، در همین سخنان هفت اسفند خود تصریح کرده است که:

ـ از آن پیشتر، در ۲۷ بهمن سال ۹۰، من به نخستین ستونی که در آستانه ی حرکت بودند گفتم که بی محابا به زندانی می رویم (خودش را با آن اسیران، جمع می بندد) مشابه اوین، یا شبه اوین.

استدلال دوم:

مجاهدین همیشه تلاش می کردند و می کنند که در عراق نمانند و به کشور های دیگر منتقل شوند.

روز روشن، در چشم همه نگاه می کنند و دروغ می گویند.

کیست که طی سال های بعد از اشغال عراق، و دوران کوتاه «رفع سوء تفاهم» میان اشغالگران و مجاهدین، در جریان قضایا بوده باشد و نداند که رهبری مجاهدین همیشه اشرف را نقطه ی ثقل مبارزات می دانست و می گفت که مجاهدین برای گردش و تفریح به عراق نیامده اند، بلکه در اینجا هستند تا ریشه ی رژیم را بزنند؟

ـ طی این همه سال، و از جمله دو سال اخیر، در تمام کنفرانس ها و سخنرانی ها، صحبت ها و خواست ها روی چیز های دیگر متمرکز بوده است، و اگر احیاناً صحبتی هم از «ترانزیت» می شد، این بود که دیگر ثابت شده است که طرح «کمپ ترانزیت» یک طرح شکست خورده است.

ـ در حدود نهصد نفر یا بیشتر، از ساکنان لیبرتی و اشرف، دارای حق اقامت یا پناهندگی کشور های غربی هستند، و کمی تلاش قانونی، در حد یک چند هزارم آنچه در مورد ابقای آن ها در عراق شد، کافی بود و هست که دستکم این عده به کشور های مبدأ خود در غرب منتقل شوند.

ـ همین چند روز پیش، آلمان اعلام کرده است که صد نفر از این ها را می پذیرد، و سازمان ملل هم طی اطلاعیه یی رسمی از آن کشور تشکر کرده است، اما تا امروز، چهارم اردیبهشت برابر با بیست و چهارم آوریل، من حتی خبر آن را هم در سایت های مجاهدین ندیده ام.

ـ یکی از مجروحان حمله ی اخیر به لیبرتی که در عراق درگذشت، به گفته ی خود این ها «یک مهر ساده بر روی گذرنامه اش» از طرف آلمان، کافی بود که او بتواند به آن کشور منتقل شود و در آنجا تحت درمان قرار گیرد.

آخر فقط موقعی که یک نفر در حال مرگ است باید به دنبال مهر تمدید روی گذرنامه اش بود. وگرنه نهصد نفر دیگر که زنده اند باید بمانند تا موشک بخورند و به حال مرگ بیافتند و بعد در مورد تکلیف بازگشت آن ها به کشور مبدأ تصمیم گرفت.

ـ و اصلاً چرا راه دور برویم؟

در یکی از همین هرز ـ نوشته هایی که بعد از انتشار دو مقاله ی من در مورد حمله ی اخیر به لیبرتی، علیه من منتشر کرده اند، چنین آمده است:

<<< به هرحال «بچه‌های معصوم مردم» که رزمندگان جوان، میانسال و بعضاً سالمندی هستند با کوله‌باری سنگین از تجربه گرانقدر مقاومت در برابر طاعون استبداد دینی، تصمیم گرفته‌اند در جایی که هستند بمانند. تصور نمی‌کنم نفس ماندن عامل تعیین‌کننده در به‌راه افتادن نهضتهای نجات‌بخش رنگارنگ باشد. آن چه باعث نگرانی است، متمم این ماندن است: می‌خواهند بمانند تا مبارزه با نظام ضدبشری را در همان جا ادامه دهند. این اراده انعطاف‌ناپذیر «بچه‌های معصوم مردم» به علاوه کار روشنگرانه بی‌ مانندشان در جامعه سیاسی عراق است که کک به تنبانها انداخته است.>>>

استدلال سوم:

ما تا حالا حاضر بودیم، اما از این به بعد دیگر حاضر نیستیم. حالا که جریان حمله به لیبرتی پیش آمده است، چون امنیت مجاهدین بر همه چیز مقدم است، حاضر نیستیم در دسته های چند ده نفره به کشور های مختلف برویم، چون در آن صورت امنیت بقیه به خطر می افتد!

یعنی نمی شود همزمان، به تمام تلاش هایی که در حال حاضر انجام می پذیرند ادامه داد، و ضمناً علاوه بر استقبال از پیشنهاد هایی مثل پیشنهاد آلمان، با استفاده از نفوذ بسیار خود در محافل دیپلوماتیک و سیاسی جهان، ده ها و ده ها و ده ها نفر دیگر را هم، هر کدام به اندازه ی سهمیه ی هر کشور، به کشور های مختلف جهان غرب منتقل کرد.

تازه، از همه ی این ها گذشته، شما مگر نمی دانید که پادگان اشرف، در استان پر آشوب دیالی، و خالص و بعقوبه ی آن، برای مجاهدین ساکن عراق امن تر است از کشور های غربی؟ باید هرچه زود تر ساکنان لیبرتی را به آن پادگان برگرداند. مگر آن که همگی دسته جمعی به آمریکا (یا یک کشور اروپایی، اگر خیلی بخواهیم به دنیا تخفیف بدهیم) منتقل شوند.

آخر، تحقق یک امر محال (بازگشت به اشرف، یا انتقال دسته جمعی به آمریکا) عملی تر است از انتقال دسته های چند ده نفره به کشور های مختلف.

اگر این را نمی فهمید به احتمال زیاد یا مزدور با جیره و مواجب وزارت اطلاعات هستید، یا مزدور بی جیره و مواجب آن. و خلاصه، بهتر است هر چه زود تر فکری به حال خودتان بکنید!

این ها همه نشانه ی این است که رهبر مقاومت، به خوبی می داند که دارد دست به جنایت می زند، و به همین دلیل لازم می داند که خود را با چنین «استدلال» هایی تبرئه کند.

ولی کدام دادگاه وجدان بشری یا دادرسی بین المللی است که چنین «استدلال» هایی را بپذیرد؟

پنج

ـــــــــــــــــ

در این باب، آنقدر موضوع گفتنی و آنقدر فاکت و سندِ آوردنی وجود دارد که نمی توان این مقاله ی مختصر را با آن ها پر کرد.

دو مقاله ی من در مورد ماجرای اخیر لیبرتی، که به شدت باعث به هم پاشیده شدن تعادل رهبر مقاومت شده است و ایشان هر زوز یک نفر را به میدان می فرستند تا مرا از طریق او مورد الطاف خود قرار دهند، به نظر من بسیاری از حرف ها را زده است.

بنابر این، خوانندگان گرامی را به آن دو مقاله، و مقالات دیگری که طی سال های گذشته در باره ی ضرورت خروج هرچه سریع تر نیرو های مجاهدین از عراق نوشته ام ارجاع می دهم.

تعدادی از آن مقالات، در صفحات ویژه یی در سایت ققنوس به صورت یکجا گرد آمده اند. (۳)

می خواستم در این مقاله، به موضوع مهم دیگری بپردازم که دلیل اصرار رهبر مقاومت بر نگاهداری افراد خود در عراق را بیشتر و روشن تر توضیح می دهد.

اما این مقاله، به طور غیر قابل قبولی دارد به درازا می کشد. بنابر این، شرح و تفصیل آن موضوع را که اساساً صرف نظر از پیوند آن با مورد لیبرتی، موضوعی مستقل است، باید به نوشته هایی دیگر واگذاشت.

به طور اختصار:

در بخش های اول تا پنجم مقاله ی «فصلی برای جنایت، فصلی برای معامله در کریدور ها، فصلی برای عربده و تهدید»، از به کارگیری رهبری مجاهدین، توسط جنگ افروزان جهانی، به عنوان کارت بازی در قماری که در سراسر منطقه ی خاورمیانه ی بزرگ، در جریان است سخن گفته بودم.

و حالا در تکمیل آنچه نوشته بودم، حضور جان سانو که اخیراً در مراقبت از مجاهدین، خیلی فعال شده است در مراسم بازگشایی «دفتر مقاومت» در واشنگتن را هم اضافه می کنم.

جان سانو، معاون بخش عملیات مخفی سیا در زمان جرج بوش بوده است. این بخش، بعد از واقعه ی ۱۱ سپتامبر، و عمدتاً به منظور انجام «عملیات کثیف» بدون پذیرفتن مسئولیت، از قبیل خرابکاری، آدم ربایی، قتل، تشکیل زندان های مخفی در کشور های جهان، و شکنجه و سر به نیست کردن «تروریست» ها در آن زندان ها، و این قبیل کار ها تشکیل شد.

و جان سانو در مقام معاون این بخش سیا در زمان جرج بوش، مسئول مستقیم جنایات بی شمار این بخش است در شنیع ترین دوران فعالیت آن.

در باره ی زندان های غیر قانونی و شکنجه گاه های مخفی سیا در کشور های جهان، در زمان جرج بوش، مطالب زیادی خوانده ایم و دیده ایم و شنیده ایم که مو بر تن هر انسانی راست می کند، حتی اگر آن انسان، خودش یک «شکنجه گر کلاسیک» باشد.

من هم در آن سال های سیاه، چندین مقاله و گزارش در این باره ترجمه کرده بودم که خوانندگان «وفادار»، احتمالاً آن ها را به یاد دارند.

گفته می شود که گویا بعد از آمدن اوباما، فعالیت های این بخش، تا حدودی مهار شده است، و شاید کنار گذاشته شدن همین موجود کثیف نیز یکی از نشانه های این مهار شدگی احتمالی باشد.

اما مسأله ی عملیات مخفی، مسأله یی است که در کنوانسیونی که در فوریه ی امسال در ادامه ی بازی با کارت مجاهدین، در آمریکا تشکیل شده بود، به صورت صریح مطرح شد.

گزارشی از آن کنواسیون و سخنان سخنرانان آن را در همان مقاله ی «فصلی برای جنایت، فصلی برای معامله در کریدور ها، فصلی برای عربده و تهدید» آورده ام.

در آن کنوانسیون، که وحوش جنگ طلب و طرفدار پرو پا قرص حمله ی نظامی به ایران و کشتار مردم ما، و آتش افروزی در سراسر منطقه، جمعشان در آن، جمع بود، رییس اسبق کمیته ی اطلاعات کنگره، و رییس مشترک کمیسیون تحقیقات ۱۱ سپتامبر، علاوه بر تأکید بر «گزینه ی نظامی»، و بر عملیات منطقه یی امنیتی به خصوص در خلیج فارس، به طور خاص بر روی انجام عملیات مخفی از طریق همکاری و تنظیم برنامه با متحدین آمریکا در منطقه تأکید داشت، و نهایتاً هم در جمع بندی خود اظهار داشت که:

«برای نتیجه گیری بگذارید بگویم سیاستهای ما باید شامل حمایت از یک اپوزیسیون متحد، توانا، سازماندهی شده و دموکراتیک علیه رژیم ایران باشد و این آن جایی است که شما وارد می شوید.».

جان سانو نیز در مراسم بازگشایی دفتر مقاومت در واشنگتن تأکید می کند که:

ـ بگذارید تغیییر بدهیم. و وقتی که تغییر، صورت گرفت، شورای ملی مقاومت و مجاهدین خواهند بود.

۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

یادداشت ها

ــــــــــــــــــــ

از جمله، در دو مقاله ی زیر به همین قلم، می بینیم که مثلاً سخنگوی رهبری مجاهدین، تأکید می کند که مسأله ی ما هیچ وقت، کشور ثالث و این حرف ها نبوده است، و حاضریم برای کمک به خلق برادر سوریه، به آنجا برویم. یا از لبنان تا باکو و جمهوری الهام علی اف علیه رژیم بجنگیم!

یا مثلاً رییس جمهور برگزیده ی مقاومت، از پیشنهاد تشکیل «شورای دوستان مردم ایران» توسط وزیر خارجه ی عیسی بن خلیفه آل نهیان، پادشاه بحرین، برای نجات ایران استقبال می کند و آمادگی خود را برای بردن جان بولتون و رودی جولیانی و رؤسای سیا و اف بی آی، و فرماندهان جنگی بوش برای شرکت در تشکیل این شورا به بحرین و شهادت به نفع مجاهدین اعلام می دارد!

و یا رهبر مقاومت می گوید که هدف ما «ارتقا» دادن مبارزه در ایران به سطح سوریه است.

رهبری مجاهدین، خود را برای لیبی و سوریه کردن ایران کاندیدا می کند

http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/candidat.html

بشتابید که حمد بن عیسی آل خلیفه، آش نذری می دهد!

http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/aash.html

۲ ـ یک وادی آن طرف تر عاشورا

http://www.ghoghnoos.org/ao/oa/vadi.html

۳ ـ چند مقاله در باره ی لیبرتی و اشرف، از جمله مقاله ی « فصلی برای جنایت، فصلی برای معامله در کریدور ها، فصلی برای عربده و تهدید»، در صفحات ویژه ی سایت ققنوس:

http://www.ghoghnoos.org/ak/kx/lpg.html