یکشنبه, 30 مهر 1396

آخرین بروز رسانی: 09:22:39 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: مجاهدین نقدو بررسی تحسین و تاسف بابت یک نامه

تحسین و تاسف بابت یک نامه

behzadalishahi

بهزاد علیشاهی

به آقای ایرج مصداقی

آقای مصداقی, نامه یا بهتر بگویم کتابی را که خطاب به مسعود رجوی نوشته بودید خواندم ؛گرچه حرف تازه ای نبود ,اما ازآن دست حرفها بود که از هر زبان شنیدنش نامکرر است بعلاوه شاید تفاوتش با نقدهای جداشدگانی چون من که از اشرف و لیبرتی گریخته ایم مستدل بودن ومتین و منطقی بودنش بود و البته برای شما باید اضافه کنم که تحسین برانگیز هم بود . تحسین بخاطر اینکه میتوانستید از مجاهدین به همه چیز برسید و نخواستید گرچه خودتان هم خوب میدانستید در قبال آن چیزها که به آن میرسیدید چیزهایی گرانبهاتر را از دست میدادید . از تحسین و تایید که بگذرم میماند چند تاسف ساده

تاسف اول اینکه مجاهدین کاری با شما کرده اند که برای یک نقد ساده و ارائه چند سئوال که که میباید امری بدیهی باشد , شماباید چندین و چند خط و پاراگراف را به مقدمه اختصاص دهید که اگر نقد میکنم با رژیم نیستم و اگر نقد میکنم منکر کارهای خوبتان نیستم و اگر نقد میکنم رویه عوض نکرده ام و اگر نقد میکنم منکر تاثیرات سازمان در پهنه اجتماعی نیستم و اگر نقد میکنم قصدم دشمنی نیست و اگر نقد میکنم بریده و مزدور نیستم و اگر نقد میکنم .......... آقای مصداقی کاش نقد آنقدر در ذهن من و شما و جامعه حرمت میداشت که بی هیچ مقدمه ای میشد قلم را به نقد دیگران چرخاند , کاش شما مجبور نبودید برای موجه نشان دادن نقدتان و دلسوزانه قلمداد کردن آن به سابقه مبارزاتی خود اشاره کنید , نه اینکه منکر مبارزه شما باشم نه ! دوست دارم که هرکس هم که سابقه مبارزاتی ندارد بتواند نقد کند چرا که ابزار نقد یک ذهن پرسشگر است ونه سابقه مبارزاتی و حتی شجاعت , یا لااقل باید چنین باشد . کاش شما مجبور نبودید از ترس تهمت ها و القابی که بعد از نشر از طرف سازمان گریبانت را خواهد گرفت , دیگر کسان را به مسلخ ببری و سردیگران را تقدیم کنی که شاید کمی تهمت ها فروکش کند , کاش لازم نبود این جملات را که مطلقا به موضوع ربط ندارد, بیان کنید. شما خطاب به مسعود رجوی گفته اید که :

شانس و اقبال بلندی که شما از آن برخوردارید این است که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که در ارتباط با مجاهدین و روابط

درونی آن افشاگری میکنند کسانی هستند که به مزدوری رژیم تن داده اند همین باعث میشود آن بخش از گفته های آنها که

حقیقت دارد هم مورد توجه قرار نگیرد.

شما در مورد آقای حسین نژاد باز هم خطاب به مسعود رجوی میگویید :

شما در مورد قربانعلی حسین نژاد یکی از کسانی که اردوی شما را ترک کرده و به جبهه ی رژیم شتافته مواردی را مطرح

میکنید که مشمئزکننده است.

با کدام استدلال و کدام سند و مدرک محکمه پسندکه در نامه تان خود را متولی آن قلمداد کرده اید این حرف ها را یا تهمت ها را میزنید چرا که تا چیزی ثابت نشود در حد تهمت است و اتهام . البته یک دلیل قوی وجود دارد و آنهم کم کردن خشم رجوی و دارو دسته اش میتواند باشد , خودمسعود رجوی در نشستی گفت که هر کس را میخواهیم ضایع کنیم و بکوبیم اول باید رژیم مالش کنیم وظاهرا مثل اینکه موفق بوده البته نه برای مردم عادی که راحت حرفشان را میزنند بلکه برای شما و من , من هم بارها با دیدن دورویی و دورنگی و تناقضات مجاهدین در عمل و گفتار به ذهنم زده که عجب واژه منافق به اینها خوش میاید اما نه گفته ام ونه نوشته ام که مبادا متهم شوم به استفاده از ترم های " رژیم" و البته ایکاش که چنین نبود اما متاسفانه هست اگر چه برای من و دوستانم کمتر, چرا که بهایش را داده ایم و تهمت ها یش را شنیده ایم ودر خلال سالها فهیمده ایم که نباید از فحاشی مجاهدین ترسید چنانکه به تمجید و تعریفشان هم نباید دلخوش بود ؛ که ما هر دو را رد کرده ایم . روزی که به اروپا آمدم خبرنگار رادیو فردا بعد از شنیدن حرفهایم پرسید که مجاهدین میگویند شما را وزارت اطلاعات فرستاده , گفتم این حرفها مهم نیست با سرکوب و ترور شخصیتی نمیشود مانع کسی شد که حرفش را نزند کاش مجاهدین بجای این تهمت ها حرفهایم را گوش کنند و تکذیب یا تایید کنند اصلا بیاید با هم مناظره کنیم , اصلا فرض کنیم حرفشان درست باشد و من را وزرات اطلاعات فرستاده باشد حرفها ایا درست است یا غلط ؟ بعد از آن مجاهدین سر و ته حرفهایم را بریدند و گفتند خودش اعتراف کرده و بعد فضا سازی کردند که هواداران" تحت نظامشان "چندین و چند بار کتکم بزنند و فحاشی کنند و خودشان هم دست خط جعل کنند و مدرک سازی کنند  و البته هیچکدام راه بجایی نبرد یعنی حق و حقیت را نپوشاندو دیگران هم آمدند و گفتند آنچه را که میگفتم و شما میگویید .برای من البته مهمترین هدف این بود کسی فریب مجاهدین را نخورد و به اسم آزادی میهن به دام نیفتد و از نظر من این یک راه خوب برای رسیدن به دمکراسی است , یعنی پرهیز از یک فریب و غلطیدن نیروها به بستر یک خودکامگی کادوپیچ شده و نخواستم نمونه تاکتیک هشتاد بیست مجاهدین شوم . آقای مصداقی شما درنامه خود به حق خطاب به رجوی نوشته اید که :

شما به لحاظ ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی ترجیح میدهید فرد جدا شده از مجاهدین و منتقد، به رژیم بپیوندد تا

موضع ضد رژیم مستقل داشته باشد.

نمیدانم چه اصراری است که خودتان را لیدر نیروی سوم و جریان مستقل معرفی کنید شاید اگر این نبود ناخواسته به ترجیحات مسعود رجوی کمک نمیکردید . مگر خود نقد نمیتواند مستقل باشد؟ وبازمگرهر نقدی سزاوار پاسخ نیست ؟ اگرفی المثل احمدی نژاد بگوید که هرکس میتواند مرا نقد کند اما قبلش باید نشان دهد که مستقل است و علیه فلان و بهمان دشمنم بارها نوشته باشد و گفته باشد  وگرنه حرفش را گوش نمیدهم , شما بعنوان فرد مستقل ضد رژیم و مخالف مجاهدین چه خواهید گفت ؟

 برمیگردم به بحث وتاسف های من از نامه شما.

تاسف دوم من این است که شما نامه را خطاب به مسعود رجوی نوشته اید , نامه ای که میبایست خطاب به مردم ایران وهمه فعالین سیاسی ,اجتماعی باشد.نمیدانم هنوز آیا فکر میکنید مسعود رجوی پاسخگو است ؟ آیا کسی که دستور قتل میدهد و خون اعضا را در صورت کسری خود ساخته که مخرجش هم تقدیم نفس به مریم رجوی است در اختیار دارد , نیازی به پاسخ دادن پیدا میکند ؟ روزی من هم مثل شما فکر میکردم نوشتن نامه به مسعود رجوی کارساز است بعد از عملیات مروارید که مسعود رجوی در نشست گفت که سه عضو سازمان را که خدمه یک تانک بودند کردها گرفته و بعد از تجاوز کشته و جسد آنها را سوزانده وبه جسدشان هم مجدد تجاوز کرده اند , من برآشفتم اول از اینکه چه فکر بیماری این خبر را به مسعود رجویی به این صورت داده است مگر در صحنه جنگ و در میان آتش و دود و صدای انفجار آنهم در گرمای عراق کسی فکرش به تجاوز به سه مرد بالای چهل سال میرسد؟ مگر اصلا در آن فضا کسی حال اینکارها را دارد که برادر میگوید و البته از این هم برآشفتم که بعنوان دیده بان در منطقه نحوه کشته شدن آنها را دیده بودم آنها با تانک وارد شهر شدند چند توپ به خانه ها شلیک کردند و بعد کردها با آرپی جی تانک را هدف گرفتند و تانک سوخت همین , خطاب به مسعود رجوی نوشتم و توضیح دادم اما جوابی نیامد باز نوشتم و با اصرار به مسئولم گفتم چرا نامه من به دست برادر نرسیده که گفتند رسیده منتظر چه هستی ؟ گفتم جواب و گفتند مگر برادر باید به تو هم جواب بدهد و البته داد یکبار مرا صدا زد و گفت تو هستی که روزی یک نامه برای ما مینویسی؟ گفتم بله , گفتم میدانی چرا در میدان جنگ امام حسین علی اصغر را سر دست گرفت ؟ فکر میکنی نمیدانست که ممکن است یکی از تیرها به اون بچه اصابت کند میخواست مظلومیتش را نشان دهد اینها هم علی اصغرهای ما توی این جنگ بودند و من همانجا به همه چیز از مسعود رجوی و امام حسین گرفته تا مبارزه و حقانیت و تاریخ شک کردم اما به یک چیزیقین پیدا کردم و آن این بودکه نباید منتظر پاسخ ازسوی مسعود رجوی بود , میشود برای گرفتن هدیه یااظهار ندامت به مسعود رجوی نامه نوشت, میشود مسائل جنسی و سکسی ذهن را روی کاغذ آورد و به مسعود رجوی نوشت که قطعا خوشحال هم میشود اما سئوال و نقد را نه.

در نامه خود با نقل قول از فردوسی نوشته اید که سخن را نگاه داشتم سال بیست؛ اما کاش بیت دوم هم که میگوید: "بدان تا سزاوار این گنج کیست " مینوشتید ومیدانستید که مسعود رجوی سزاوارحرمت نقد نیست  .

تاسف سوم اینکه بعد از اینهمه نقادی یا بهتر بگویم افشاگری نوشته اید :

به نظر من در حال حاضر هیچ ائتالف مؤثری بدون حضور مجاهدین نه امکانپذیر است و نه واقعی

و البته هیچ شرطی هم برای مجاهدین نگذاشته اید که بلعکس شرط را برای بقیه قائل شده اید و دلیل این جمله نغز بعد از آنهمه بازگویی خرابکاری های مجاهدین را تشکیلات منسجم مجاهدین برشمرده اید , انصاف دهید که القاعده هم تشکیلات منسجمی دارد و از قضا از خاورمیانه تا افریقا و آمریکا هم گسترده است و با جمهوری اسلامی هم دشمنی دارد و بدش نمی آید در ایران هم مثل افغانستان به قدرت برسد  به نظر شما بهتر نیست که ائتلاف با القاعده را هم بررسی کرد؟

و تاسف آخر اینکه شما که به حق به اعضای مسئول سازمان خرده گرفته اید که چرا ساکت نشسته اند و به مسعود رجوی در قبال اینهمه و آنهمه  خودکامگی و کیش شخصیت و تحلیل های غلط و مسئولیت در بسیاری موارد چیزی نگفته اند . شما نوشته اید که :

متأسفم که در میان مجاهدین یک »مرد« و یک »زن« و یک »آزاده« نبود تا نسبت به رویکرد شما اعتراض کند. چگونه افرادی

که خود آزاده نیستند میتوانند مردم را آزاد کنند؟

, و تاسف من این است که چرا شما که نه در خطر تصفیه و حذف فیزیکی و نه در معرض مغزشویی و هزاران مصیبت دیگر نبوده و نیستید (لااقل تا قبل از نامه شما )  و از همه چیز هم تا کنون خبر داشته اید چرا تا امروزچیزی نگفته اید ؟ اگر پاسخ ممانعت ازسوأستفاده رژیم است ویا شرایط مبارزه متاسفم که این شرایط هست واین حرف دلیل محسوب میشود ,حتی اگر پاسخ بیماری شماست بازهم متاسفم .

آقای مصداقی حرف زیاد است و البته ابهامات هم بین ما به همان اندازه زیاد , بین ما که روزی پیرو مکتب رجویست بوده و حالا منتقدیم و شما که زندانی سیاسی بوده و حالا صدای سوم , با وجود همه اختلافات عقیده و مرام  شاید یک آشنایی نزدیک تر و چند روزی باهم بودن خیلی چیزها را مشخص کند میتوانید این را یک دعوت چند روزه به حساب بیاورید اگر مایل بودید تماس بگیرید, این نه بخاطر نامه اخیرتان که به بهانه آن است من حتی فکر میکنم این میتواند دعوتی برای هر عضو یا هوادار فعال مجاهدین باشد که چند روزی بدور از رسانه و جنجال با بحث سپری کنیم .