جمعه, 26 آبان 1396

آخرین بروز رسانی: 08:50:22 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: مجاهدین حذف فیزیکی مرگ های مشکوک درون سازمانی مجاهدین خلق ایران

مرگ های مشکوک درون سازمانی مجاهدین خلق ایران

Mohammad Karami 2

 مجتبی میر میران ( م بارون ) پس از ده سال فعالیت سیاسی در تهران ، جنگل های شمال ایران ، در ترکیه،در فرانسه و عراق خودکشی کرده بود. او مدت دو سال در آرشیو نشریه مجاهد کار می کرد.و پس ازآن وتا همین یک هفته پیش از خود کشی، به عنوان گوینده صدای مجاهد و نیز تنظیم کننده بخشی از اخبار و گزارشات خارجی سیمای مقاومت ( تلویزون مجاهدین) کار می کرد.

 

 به قلم زنده یاد :کمال رفعت صفائی

باز نوشته شده: محمد کرمی

* خودکشی شاعر

http://mohamadkarami.wordpress.com/2013/07/13/1883/

 

دو سال  بعد از اعلام انقلاب ایدئولوژیک اسفند 1363. در ساعت هشت صبح اولین روزهای آذر ماه 1365 در پایگاه مجاهد شهید محمد بقائی، مستقر در عراق ،ما را که اعضای ستاد تبلیغات سازمان بودیم ، صدا زدند تا در سالن اجتماعات جمع شویم نمی دانستیم  چه اتفاقی افتاده است ! از پیش صندلی ها را چیده بودند و دوربین فیلمبرداری آماده شده بود. رئیس ستاد تبلیغات سازمان ، عضو دفتر سیاسی ، برادرقاسم (محمد علی جابرزاده ) آشفته و لرزان پشت تریبون قرار گرفت و گفت "چیز مهمی نیست،مسئولها وشما را صدا زدیم تا در جریان عمل احمقانه نظام ( مجتبی میرمیران) قرار بگیرید. نظام دیروز خودش را در اتاقش حلق آویز کرده است. چیز مهمی نیست . فقط یک کفن و دفن روی دستمان گذاشت. چند نفر می رویم و او را دفن  می کنیم . او با این عمل احمقانه ، روح پاسیفیسم خودش را به نمایش گذاشت . او رفته درب اتاقش را قفل کرده و خودش را حلق آویز کرده است ، دیروز نوبت کارگری اش بوده است . دیده اند که برای کارگری نیامده ،مدتها در ساختمان دنبالش گذشته اند،پیدایش نکرده اند . رفته اند پشت درب اتاقش،درب قفل بوده است .درب را زده اند کسی درب را باز نکرده است ،از همسرش سراغ او را گرفته اند، او گفته است که از شب پیش درب اتاق را قفل کرده است . بعد با همسرش رفتیم و درب را شکستیم ، دیدیم خودش را حلق آویز کرده است . این نشان اوج بریدگی  است . او نامه ای هم از خودش به جا گذاشته محض حفظ حیثیت و آبروی او تمام نامه اش را برایتان نمی خوانیم . در قسمتی از این نامه نوشته که " من خود کشی می کنم تا برای همیشه این تجربه در سازمان پر افتخار مجاهدین خلق مدفون شود" می بینید از عبارت "سازمان پر افتخار مجاهدین"  پیداست  او اعتقاد خود را به راه سازمان داشته است . در هر حال چیز مهمی نیست . این اولین بار نیست که کسی در سازمان خودکشی کرده است . مدتی پیش هم همسر برادر ابراهیم ذاکری در ترکیه خود کشی کرد. نظام دچار پاسیفیسم شده بود. می توانست صاف و پوست کنده بگوید که "بریده است . تا او را به فرانسه بفرستیم". هم همسرش  را صدا زدند . همسرش هم پشت تریبون قرار گرفت. در حالی که گریه می کرد گفت "وقتی که در را شکسته و جسد نظام را از سقف آویزان دیدم ، به خود گفتم ، خدایا خبر را چطور به گوش مسعود برسانیم که در میان این همه مشکلات و مائل ناراحت نشود ؟مگر او کم مسله دارد ؟ آخر درمیان این همه دشواری ،به او اطلاع بدهند نظام هم دست به این عمل کثیف زده است؟اخر مسعود تا کجا مشگلات را تحمل کند؟آدم دلش آتش می گیرد . به همین خاطر از برادر قاسم خواهش کردم که اول خبر را به خواهر مریم بدهند. تا بعد خواهر مریم خبر را به برادرمسعود بدهد .من هیچ وقت تصور نمی کردم که نظام خود کشی کند.دیروز ظهر نوبت کارگری او بوده، برای انجام کارگری نیامده بوده. به من گفتند. رفتم دم درب اتاق،درب را از داخل قفل بود.شب قبل از آن هم برای برداشتن داروهایم قصد داشتم وارد اتاق بشوم ، دیدم درب قفلا است . گفتم حتما نظام خوابیده ، چند بار درب زدم . برگشتم پائین تا اینکه دیروز بعداز ظهر درب اتاق  را شکستیم  دیدیم خودش را حلق آویز کرده است . نظام مدتی بود که اخلاقش عوض شده بود .او دیگر مجاهد نبود. آخرین بار برخوردش با من آنقدر بد بود که به او گفتم تو دیگر مجاهد نیستی )

بعد دوباره برادر قاسم گفت " خبر خود کشی نظام را به هیچکس خارج از بخش خودتان نگویید . مطلقا به هیچ کس ! این دستورتشکیلاتی است . هیچ کس نباید در جریان قرار بگیرد". بعد مهدی ابریشمچی که از طرف مسعود رجوی به ستاد تبلیغات آمده بود ، پشت تریبن قرار گرفت و گفت" مسعود خبر را که شنید ، خیلی ناراحت شد و گفت اگر چه نظام کم لطفی کرد ولی او شاعر بود و مجاهد بود". دیروز وقتی که قاسم به ما اطلاع داد که نظام خود کشی کرده است ، به اینجا آمدیم . شما خوب می دانید که ما در یک کشور خارجی هستیم و ناگزیریم تابع قوانین موجود در آن کشور باشیم . اینجا برای هر مرگی ، پزشگ قانونی عراق باید گواهی صادر کند. دیروز ماموران عراقی هم به اینجا  آمدندو جسد را مشاهده کردند ما به مامورین عراقی چه توضیحی می توانستیم  بدهیم ؟مجبور بودیم بگویئم که نظام با همسرش دعوایش شده وبه دلیل اختلاف خانوادگی خود کشی کرده است" وبا اشاره طنز آلود و تلخ که به نوعی علت خود کشی نظام را عریان می کرد ادامه داد."امیدارم به زودی رژیم خمینی سرنگون شد  شما هم از دست این برادر قاسم راحت شوید.)

 بعد دوباره برادر قاسم پشت تریبون قرار گرفت و گفت ( همان طور که گفتم درباره این ماجرا   خودکشی نظام به هیچ کس چیزی نگویئد . حتی دیگر خودتان هم در بین خودتان در باره آن صحبت نکنید . حتی دونفر که با هم در یک اتاق کار می کنند، تشکیلاتاً موظف هستند که با هم در این باره صحبت نکنند."

مهدی ابریشمچی با لحن طنز الودی گفت " قاسم این دیگه خیلی تقوا می خواهد که دو هم اتاقی هم در این باره هیچ صحبتی نکنند." برادر قاسم گفت " خوب چون شریف نام مستعارمهدی ابریشم چی  می گوید اگر هم بین خودتان (اعضای ستاد تبلیغات) صحبتی می کنید ، مطلقا به اعضای بخش های دیگر در این زمینه صحبت نکنید و هیچ گونه اطلاعاتی در و بدل ننمائید."

جلسه تمام شد مجتبی میر میران ( م بارون ) پس از ده سال فعالیت سیاسی در تهران ، جنگل های شمال ایران ، در ترکیه،در فرانسه و عراق خودکشی کرده بود. او مدت دو سال در آرشیو نشریه مجاهد کار می کرد.و پس ازآن وتا همین یک هفته پیش از خود کشی، به عنوان گوینده صدای مجاهد و نیز تنظیم کننده بخشی از اخبار و گزارشات خارجی سیمای مقاومت ( تلویزون مجاهدین) کار می کرد. حالا جسدش را آویزان به یک طناب رخت، از سقف اتاقی در ساختمان نشریه مجاهد پائین  آورده بودند؟ چرا خودکشی کرده بود؟ همرزمی در کنار ما ،عضو سازمانی در میان ما، چرا خودکشی کرده بود؟ تا همین پنج شش روز پیش ،هر روز هم دیگر را می دیدیم . وقت صبجانه جمعی، وقت ناهارجمعی ، شام جمعی  دراتاق ضبط رادیو، در اتاق کارش ، وقت تعویض پست نگهبانی ، وقتی که در جنگ موشک میان دولت های عراق و ایران ، در زیر زمین مستقر  می شدیم هر کدام با یک بیل ، یا یک کلنگ یا کیف امداد پزشگی ،و یک پتو.چرا خود کشی کرده بود؟یکی در میان ما پس از ده سال مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی . مجتبی میر میران شاعر بود ، نویسنده بود،رزمنده بود. مسئولین می گفتند مثل بزکوهی است . عادت نداشت که راه برود بیشتر می دوید. کارهائی را که انجام آن در سازمان به عهده دونفر بود. یک نفره انجام می داد. سال شصت و سه  دفترشعری چاپ کرده بود به نام "از قبیله سبزپوشان "و دهها شعر دیگر و در نشریه مجاهد،در نشریه راه آزادی و در فصلی در گل سرخ. چرا خودکشی کرده بود؟مسئولین توضیح نمی دادند! در سازمان وقایع را توضیح نمی دهند.(اطلاع )می دهند. البته هر واقعه سازمان را نیز به هر عضو سازمان اطلاع نمی دهند. اما خودکشی کسی را که قرار بوده است ساعت 12 برای چیدن میز ها و تقسیم غذا در ناهار خوری پایگاه حاضر باشد و حاضر نبوده است و بعد جسدش را به ناگزیر از روبروی اتاق ما وجلوی چشمهای همرزمانش عبور داده اند تا به پزشگ قانونی عراق منتقل کنند. لااقل باید به اعضای همان بخش اطلاع داده نمی شود.گفت به بخش دیگر یا کشور دیگرمنتقل شده است . باید موضوع خودکشی را آورد گذاشت روی میز  گفت ( بریده بود مسائلی داشت که به خاطر حفظ آبرویش. با هیچکس در میان گذاشته نمی شود . در سازمان محفوظ می ماند" دشوار این است که مسعود رجوی نمی تواند بگوید از مرگ ترسیده بود و " مسلهً زندگی طلبی" یا دنیا طلبی داشت . چون آنکه با این شکل دردناک به مرگ رو می آورد. می خواهد با این کار فاجعه ای را اخطار کند که به هیچ روی، وبه هیچ ترتیبی امکان اعلام آن بطور آزادانه ، بر بستر زیست روزمره سازمانی وجود نداشته است . هنوز در آغاز فاجعه ایم .خوش باوران بگویند جنگ است دیگر،جنگ انقلابی است کسانی می مانند، کسانی می روند آنها که میروند، سازمان دیروزشان را دشنام می گویند، آنها که می مانند سازمان هنوزشان را مداحی  می کنند. برخی هم خودکشی می کنند ، پیش می آید، پیش از اینها هم پیش آمده است. این قبیل افراد یا دچار سوً تفاهمی فاجعه بارند یا که موقعیت سیاسی و طبقاتی خود را توجیه می کنند. به هرروی با مطالعه شیوه های درونی هر ساختار که نتیجه ایدئولوژی حاکم بر آن ساختار است . مبارزه مورد ادعای آن ( ساختار) را مطالعه کرد ودر این مسیر مبارزه انقلابی را ازمبارزه ارتجاعی تمیز داد.

نشست به آخر رسید منهای توضیح چرایی خود کشی که اصلا در دستور بحث نبود. اما آنچه از طرف مسعود رجوی در دستور قرار گرفته بود. انجام شد: 1- اعلام خبر خوکشی ، زمان خودکشی ، محل خودکشی مجتبی. 2- متهم کردن مجتبی به عنوان یک پاسیو( منفعل).3- ناراحت شدن رهبر از شنیدن خبر خودکشی 4- دشنام گفتن به مجتبی از زبان همسرش. 5- تاکید بر پیوند ایدئولوژیک همسر مجتبی و رهبر 6- تاکید بر ممنوعیت مطلق ، انتقال خبر خودکشی به سایر اعضای سازمان ( در همان روز محمد علی معصومی ، از اعضای هیئت تحریریه کتاب شورا ، که از پایگاه شواری ملی مقاومت در فرانسه به عراق آمده بود .در ساختمان ما بود تاکید کردند که او به هیچ وجه از جریان خودکشی مطلع نشود).

چند ساعت بعد ، تعدادی از اعضای سازمان را از بخشهای مختلف نشریه ،رادیو و تلویزون انتخاب کردند تا کار کفن ودفن را انجام دهند . جمع شدیم، بیست  سه  چهار نفر بیشتر نبودیم. به مرده شوی خانه بغداد رفتیم. بی صدا و بی سرود. خاموش ، مثل خاموشی اتاقیدر بسته که شاهد خودکشی یکی از ماها بود و مثل خامووشی مسعود رجوی که هیچگاه دلایل خودکشی های سازمان را توضیح نمی دهد.عضو دفتر سیاسی ، برادر قاسم هم که گفته بود " چیزی نیست ، فقط یک کار کفن ودفن روی دستمان گذاشت"، آمده بود. عباس داوری ، عضو دفتر سیاسی و مسئول بخش روابط هم آمده بود.مجتبی را روی سنگ گذاشتند. کسی گریه نکرد. مرده شوی ورقه نایلون را که جسد پیچیده شده بود . با قیچی شکافت ، به جسد خیره شده بودم . به تمام جسد خیره شده بودم. محمد علی جابرزاده فکر کرد شاید در مود شکاف بخیه شده ای که از پائین گردن تا نزدیک کشاله ران او ادامه داشت، ابهام  دارم. گفت " کالبد شکافی اش کرده اند" . معلوم بود که کالبد شکافی اش کرده اند. پزشک عراقی برای تعین علت مرگ ، جسد مجتبی را کالبد کشافی کرده بود. روزهای پیش اما، مسعود رجوی بار تعیین بیماری ایدئولوژیک مجتبی ، اورا تحت نظر محمد علی جابرزاده ، روان شکافی کرده بود. روان شکافی، اخلاق شکافی، از نخستین لایه تا آخرین لایه نهایی شخصیت! چرا ؟این تحلیل مقدماتی یک تحلیل نهایی در پی داشت . رابطه مجتبی به عنوان عضو سازمان با مسعود رجوی. به مثابه امام ایدئولوژیک سازمان ، مستحکم نیست.

در جلسات انقلاب ایدئولوژیک ، آموزش داده شده بود که " قبول نداشتن مسئول تشکیلاتی ، انجام ندادن مسئولیت های محوله ، ابهام داشتن در مورد استراتژی سازمان، وابستگی به خانواده، درخواست ازدواج ، علم کردن سابقه مبارزاتی در برابر رهبری ، نق زدن ( انتقاد کردن) ، طلبکار بودن از مسئولین سازمان و........همه و همه و مشکلاتی از این دست ، البته بیماری است . اما این بیماریها ، آثار یک بیماری و سرطان بزرگتر و پنهان تر است .عدم درک رهبر ایدئولوژیک سازمان، به مثابه امام عصر تشکیلات و جامعه" .

مرده شوی جسد را شست . نه او با جسد رابطه ای مستحکم داشت ونه جسد با او.این وظیفه ای ناگزیر بود که هر روز تکرار می شد نمی دانم از کار شستن جسد که فارغ شد ، دست هایش را شست یا نشست ؟ چه فرقی می کند؟ مگر او مقدمات خود کشی مجتبی را فراهم  کرده بود؟مگر دستگاه نظری او عضوی از سازمان ما را به جایی رسانده بود که خودکشی کند و برود و بامرگ خود، فقط بامرگ خود ، تجربه ای را به ما منتقل می کند؟

مره شوی جسد را در کفن پیچید، اعضای دفتر سیاسی هم انجام وظیفه کردند . وظیفه ای که نخستین مرحله آن را در مراسم ازدواج محض مسعود رجوی و مریم عضدانلو، محاکمه اعضاء سازمان ، انحراف افکار عمومی ،از سر گذرانده بودند. دست بر گذاشتن. کفنی که طاقه طاقه پیچیده می شد . کفنی که تمام نمی شود.

 به گورستان عراق رفتیم از پیش چاله ای کنده شده بود. جسد را در گور گذاشتیم  عباس داوری دعای مخصوص خواند. مجتبی را با خاک پوشاندیم، همسرش بر خاک نشست و خطاب به آن که دیگر نهان بود. با گریه گفت " دیگر چطور می توانم نام تو را به زبان بیاورم؟ به دیگران چه بگویم؟ کاش شهید شده بودی!"

برگشتیم از گورستان عمومی بغداد به یک پایگاه دیگر ، پایگاه میرزایی برگشتیم . اعضای دفتر سیاسی دل نگران آبروی مسعود رجوی و ما اندوهناک همرزمی که در کنار ما خودکشی کرده. مدام از او یاد می کردیم،برخی از اعضای سازمان می گفتند که پیش از چرخاندن دستگیره هر اتاقی احساس می کنیم، که کسی در پشت درب خودش را به دار آویخته است . برخی می گفتند که دیگر نمی توانند به اتاق های مجاور محل خودکسی ، رفت وآمد کنند.که رغبت نمی کنند همچون گذشته به کارهای روزمره بپردازند.

فاز اول خودکشی مجتبی میر میران ( م. باران) تمام شد . به این دلیل می گویم فاز اول که هفت روز بعد مشخص شد که این خودکشی یک (فاز دوم ) هم دارد . دوباره همه را صدا زدند. جمع شدیم محمد علی توحیدی ، عضو دفتر سیاسی و مسئول بخش نشریه پشت تریبون رفت فازدوم را که عبارت بود از کشتن خاطرات مجتبی میر میران در اذهان ما ، شروع کرد.و چهارساعت به مجتبی میرمیران فحش داداز جمله گفت: ( اگر نظام به تمام خواهران ما تجاوز کرده بود ، بهتر از این بود که در خانه مسعود خودکشی کند. او حرمت خانه مسعود را رعایت نکرد.ما به دلیل محبوبیت جهانی مسعود است که امروز در عراق هستیم. نظام با این عمل کثیف می خواست چه چیز را ثابت کند؟او می خواهد بگوید که سازمان با بن بست مواجه است.

سازمانی که در نوک پیکان تکامل است و پر چمدار رهایی و پیروزی است . او می خواهد بگوید این همه دروغ است !

ما در هیچ زمینه ای با بن بست مواجه نیستیم .نظام اصلاً معنی مجاهد خلق را نفهمیده بود،او اصلاً مجاهد نبود. مسعود لطف  کرده و گفته که نظام مجاهد بود و نظر خاص الخاص خودش  را گفته . مسعود در نقطه ای قرار دارد که می تواند با توجه به صلاحیت برتر خودش با توجه به جایگاه ویژه اش ، که برای ما قابل درک نیست ، مسائلی را تشخیص بدهد و اعلام کند.اما از نظر ما و شما، نظام اصلاً نیاید مجاهد قلمداد شود. مسعود د رماوراً صلاحیت اعضای سازمان و دفتر سیاسی و مرکزیت قرار دارد. مثلاً فرض کنید، میتران ( رئیس جمهور فرانسه)، می تواند در مسائلی وارد شودو در نقطه ای بالاتر از صلاحیت دولت  سایر مقامات کشور موضوعی را قضاوت کند. حکم عفو کسی را صادر نماید. این حق فقط خاص میتران است . مسعود هم با توجه به موضع و موقعیت منحصر به فردش در قبال مسائل عام و خاص، از حق قضاوت ویژه برخوردار است. اما ما از چنین حقی مطلقاً برخوردار نیستیم. بنابر این از نظر ما که فقط در حد اعضای معمولی سازمان ، مسائل را قضاوت می کنیم . نظام مجاهد نبود. او صلاحیت نداشت در میان ما زندگی کند. و سرانجام هم دیدیدکه چه سرنوشتی پیدا کرد؟به یک نعش تبدیل شد!

شنیده ایم که برخی از شما ها گفته اید که دائم در حین کار به او فکر می کنید. یا حتی گفته اید که درب هر اتاقی را که باز می کنید دلهره دارید که یکی خودش را حلق آویز کرده باشد. این نعش، این مردار را باید فراموش کرد. او خواسته با این عمل نشان دهد روابط درون سازمانی ما با بن بست مواجه است. اما همه شما شاهدهستید که ما در چه مرحله ای از رشد قرار داریم . سازمانهای دیگر تکه تکه شدند. مثلا سازمان فدایی فکر می کنید که آنها چرا به این نقطه رسیدند؟ فکر نکنید از اول اینطور بودند؟ نه هرکدامشان وزنه ای بودند. واقعاً درزندان و بیرون زندان نفس می بریدند، وزنه هایی بودند . اما امروز ببینید به کجا رسیده اند!آنها نتوانستند انسجام درون خودشان را حفظ کنند، روابطشان، مثل روابط ما ، انقلابی و دموکراتیک نبود. دموکراسی سازمان ما برای هیچ گروه و سازمان و حزبی قابل تصور نیست.

 

"فاز" دوم خودکشی مجتبی میر میران (نظام) ، مسئول نهاد سازمان مجاهدین و گوینده صدای مجاهد و شاعر، تمام شد دراین "فاز" موضوعات زیر مورد تاکید قرار گرفت. 1 – مجتبی میر میران با خودکشی خود حرمت خانه مسعود رجوی را شکسته است . از نظر ما تمام پایگاه های سازمان خانه مقدس مسعود است. 2- سازمان با هیچ بن بستی مواجه نیست . 3 – مجتبی میر میران ، فقط یک نعش است.

روزهای بعد ، این خاطره زدایی به طور عمیق تری ادامه یافت تمام نوار های صدای مجتبی که در اختیار افراد و نهادها و بخشها قرار داشت، توسط مسئولین به طور ضربتی جمع آوری شد.غریب بود . غریب است. انسانی، همرزمی ، دوستی ، برادری، رفیقی، ده سال تمام در این سنگر و آن سنگر ، با ما ، درمیان ما، راه آمده بود. شب و روزش را با ما در یک اتاق و در زیر یک سقف گذرانده بود و بعد در ناگزیری بزرگ برای اعلام یک خطر ، یا یک بن بست ، یا مناسبات مستبدانه و ارتجاعی سازمانی ، خود کشی کرده است . ولایت فقیه سازمان، لشگر می آورد تا به او که دیگر نیست . که دیگر نمی تواند باشد، دشنام و دشنام و دشنام بگوید، حتی زن را به صحنه می آوردند تا به همسرش دشنام بگوید. به همسری که کبودی ریسمان مرگ را هنوز بر گردن دارد.که در هر حال رفته است . و دیگر رفته است ،که خودش را کشته است. خودش را ، ونه هیچ کس را ! چهره ای با خاک پوشیده می شود و چهره ای دیگر او را در زیر باران دشنام می گیرد. این دو چهره با هم در یک سازمان می زیسته اند. در یک اتاق، هنوز شاید گرمای بوسه های یکدیگر را بر لب داشته باشند. ریشه های این مسخ عاطفی در کجاست؟

توتالیتاریسم اهلی نمی شود. با ایدئولوژی و سیستم و روشهای منحصر به خود می آید، تا شعور را براند وحاکم شود. اما این همه حاصل نمی شود . توتالیتاریسم از انزوایی به انزوای دیگر نقل مکان می کند.این مسیر اما،دریغ که در این جابه جایی ، افراد را نیز بر گرداگرد خود مسخ می کند وبه بیماری تمام خواهی مبتلا می کند. وقتی که تمام حرمت را در سازمان خود شکستیم ،چگونه می توانیم در سامانه جامعه، حرمتی را پاس بداریم؟ آنچه سخت ناهنجار می نماید در تکرار به عادت تبدیل می شود.و فاجعه اینجاست که برای این عادت صفت انقلابی نیز وام گرفته شود. توتالیتاریسم مسعود رجوی ، البته هنوز در انزوای سازمانی است، با این همه ، این توتالیتاریسم "خاص الخاص"، تصویر کوچک شده و مینیاتوری حکومت مورد ادعای  او را به نمایش می گذارد.

 روز های پس از خودکشی مجتبی میر میران (نظام) با همرزمانی که در اتاق کناری او کار می کردند ، صحبت کردم. می گفتند یکی دو روز پیش از خودکشی ، حالش تغیر کرده بود ، با عجله اتاق کار، میز، پوشه ها و کشوهایش را پاکسازی می کرد. همه کاغذ ها و دستنوشته هایش را بر میداشت . این همه البته به مسئول گزارش شده بود، اما از آنجا که او " تحت برخورد " بود.     ( تحت فشار برای بالا آوردن علایق و وابستگی های ضد رهبر ) او را به حال خودش گذاشته بودند. همچنین با یکی دیگر از اعضای نهاد فیلمبرداری بخش تلویزیون که او نیز "تحت برخورد" بود صحبت کردم. می گفت مجتبی " زیر تیع"بود. آمد درحیاط و کنارمن شروع کرد به قدم زدن، گفتم تو هم به " من " پیوستی.

زیر تیغ"و" تحت برخورد"  به کسانی اطلاق می شود که خلع مسئولیت، خلع عضویت شده باشند. به شیوه مسعود رجوی، این افراد به میزان ضعف و شدت مسائلشان، با ممنوعیت ها و محرومیت هایی از قبیل زیر مواجه می شوند: قطع رابطه با همسر،قطع رابطه با فرزند، ممنوعیت شرکت درناهار و شام جمعی، ممنوعیت شرکت در مراسم جمعی شامگاه، نماز، تغییر نوع مسئولیت، انتقال به آشپزخانه،تلفنخانه، مدرسه یا به ترابری ( مثلاً عضوی از سازمان که مسئولیت ترجمه گزارش های روزنامه های خارجی را به عهده دارد ، در صورت "مسله دار شدن" شل شدن رابطه اش با رهبر، به محل هایی چون آشپزخانه، ترابری،تدارکات،انبار منتقل می شود. تا پس از انقلاب کردن ، دوباره مسئولیت پیشین را به عهده بگیرد. این شیوه با اعتراض برخی از اعضای سازمان که مسئولیت سازمانیشان در بخش های صنعتی بود ، مواجه شد . آنها می گفتند مگر در سازمان ، وظایف به سیاه و سفید تقسیم می شوند که هرکس را  می خواهید تنبیه کنید، که هرکس را می خواهید " انقلاب" کند ، مدتی به راننده، تلفنچی، خیاط ، آشپز، نگهبان، باغبان، بنا، آهنگرووووووتبدیل می کنید؟)

به این ترتیب ، مجتبی میرمیران، پس از ده سال فعالیت مبارزاتی بر بستر انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی که نام مستعار "ازدواج محض و شاه بازی" مسعود رجوی بود، در بخش ماه به خاک سپرده شد. جرم او نداشتن رابطه مستحکم با مسعود رجوی بود. در بخش های دیگر ، اعضایی از سازمان در عراق ، آلمان،فرانسه نیز خودکشی کرده بودند و بعدها ، در سالهای بعد نیر خودکشی کردند. به عنوان مثال در مدت زمانی که خود در تشکیلات بودم ، دو عضوسازمان، زن و مرد مجردی به اتهام یا جرم رابطه عاشقانه محکوم می شوند. وپس از تکمیل پرونده ودر تحلیل نهایی ، تشخیص داده می شود که تقصیر با مرد است . مرد از طرف مسعود رجوی به اعدام محکوم می شود.( از اجرا یا عدم اجرا حکم بی اطلاعم) و زن را به انجمن دانشجویان هوادرا مجاهدین در فرانسه اعزام می کنند تا به عنوان تلفنچی به کار ادامه دهد. اما او مدام از صدور حکم اعدام برای مردی که از ذهن او خارج نشده بود ، پریشان و متفکر بودوبه این دلیل مرتباً از طرف مسئولین مورد تحقیر و بازخواست قرار می گرفت تا سرانجام روزی از پایگاه خارج می شود و در جنوب فرانسه منطقه 95400 وسط دو ریل قطار ، وبه موازات آنها می خوابد. کمپرس هوای ناشی از عبور قطار تمام رگ های او را پاره می کند. چند ساعت بعد در بیمارستان جان می سپارد.همان زمان خبر مختصر این خودکشی را یکی از روزنامه های محلی منطقه نیز درج کرد.

با درنگ بر نمونه های اسفبار خودکشی های سازمان و واکنش مسئولین سازمان در قبال آنها می توان پی آینده های سازمانی تولد ولایت فقیه نوین را در سازمان مجاهدین مرور کرد. اما فراتر از هر مرور و باز مروری در کردار مسعود رجوی که بر آینده اتودینامیک دستگاه نظری اوست. این پرسش باقی است که در جامعه ما، کدام پیش زمینه های اجتماعی ، طبقاتی، روانی وسیاسی ظهور ولایت فقیه و سرسپاری به آن را موجب می شود و بر بستر خون آرمانگرایان مبارز و بر ویرانه اعتماد مردم هزار بار تکرار می شود؟

*- این یکی از آخرین مقالات زنده یاد کمال رفعت صفائی است . که در سال 1373 نوشته شده است . من آن را باز نویس و انتشار داداه ام بدون هیچ گونه تصرفی در آن امانت را حفظ کردم .

آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید    محمد کرمی