جمعه, 26 آبان 1396

آخرین بروز رسانی: 08:50:22 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: دیدگاه ها سایرگروه ها کِشتی بان را سياستی دگر بايد 1

کِشتی بان را سياستی دگر بايد 1

niabati

چرا که بحث بر سر بود و نبود است.

برای زنده ماندن راهی نيست جز رعايت قانونمنديهای حاکم که مستقل از ذهن عمل می کنند . اينجاست که
يک نيروی انقلابی برای حفظ خود متوسل به راهکارهای ارتجاعی می شود و يک رژيم ارتجاعی برعکس
برای حفظ خود خيمه و خرگاه "امپرياليسم و صهيونيسم" را نشانه می رود .

http://www.alborznews.eu/maghalat/bijan-niabati/33.pdf

آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید بيژن نيابتی
هفتِ تير ١٣٩٢
کِشتی بان را سياستی دگر بايد
رژيم جمهوری اسلامی وارد دوره جديدی از حيات ننگين خود می شود . خامنه ای قصد آن دارد که با استفاده
بهينه از رئيس جمهور جديد تهديدات موجود عليه نظام را که به مرحله بسيار خطرناکی رسيده است ، اگرنه
خنثی که مديريت کند . اين که آيا موفق خواهد شد يا نه بحثی است که در ادامه بدان خواهم پرداخت ، اما آنچه
که بيش از هرچيز ديگر اهميت دارد ، فهم معادلاتی است که بر اردوی دشمن حاکم است. بدون فهم آنچه که
هست نمی توان به تحليل آنچه بايد بشود پرداخت . استراتژی و تاکتيک متناسب با اين مرحله نيز دقيقا از
درون همين شناخت بيرون می آيد ونه صرفا از ميان تئوری !
تحليل درستِ اتفاقی که افتاده بدليل مجموعه فعل و انفعالات گريزناپذيری که درپی خواهد داشت مهم است .
اينکه ازميان تحليلهای گوناگون درنهايت، يا شکست خامنه ای را در اين انتخابات نتيجه گيری کنيم و يا او را
پيروزنهايی انتخابات بدانيم تأثيرات بلافصل خود را بسرعت برروی کنش و واکنشهای بعدی ما ظاهر خواهد
کرد . آنکه می گويد خامنه ای شکست خورده است ، می خواهد اين را برای نيروهای خود جا بياندازد که
چيزی از عمر رژيم باقی نمانده است بنابراين بايد همچنان همين مسير را برای برانداختن آن ادامه داد . آنی
هم که می گويد خامنه ای پيروز ميدان است اين را پيام می کند که اين رژيم رفتنی نيست و بايد به تعامل با
آن و فرورفتن هر چه بيشتر در "ميانه اش" ادامه داد .
حسن روحانی اما ملغمه ای است از هاشمی رفسنجانی و خاتمی با ويژگيهای دلخواه خامنه ای . او نه
کاريسمای رفسنجانی را دارد و نه حمايتهای داخلی و بين المللی خاتمی را . يعنی تهديد رقابت با رهبری در
رابطه با او منتفی است که نه از الزامات آن برخوردار است و نه اهرمهای آن را در اختيار دارد . خطای
بزرگی است اگر تصور شود که او به خامنه ای تحميل گرديده است اما اين نيز خطاست اگر کسی فکر کند
که او مثل خاتمی تنها به مرتبه تدارکاتچی نظام و کارگذاری رهبر قناعت خواهد کرد . نه تعادل قوای کنونی
چنين وضعيتی را ايجاب می کند و نه خود خامنه ای چنين توهمی دارد .
آنکس که سخن از تحميل روحانی به خامنه ای می راند احتمالا نه خامنه ای را می شناسد و نه روحانی را !
اگر خامنه ای اساسا ظرفيت پذيرش يک رئيس جمهور تحميلی را داشت که رفسنجانی را آنگونه خلع
صلاحيت نمی کرد. اگر قرار بر تحميل بود که موسوی سال ٨٨ که هم چند سر وگردن از روحانی بلندتربوده
و هم چندين برابر او برخوردار از يک حمايت گسترده در ميان امت هميشه درصحنه و نيروهای سياسی
وابسته بدان بود را آنگونه کنار نمی زد و هزينه بسيار سنگين تقلب درانتخابات را آنهم در زير چشم کل
جامعه بشری متقبل نمی شد.
شايد هم هدف از فرضيه تحميل اين باشد که راه برای فرضيه امکان تغيير از درون هموار گردد ، چرا که
صرف پذيرش اين مدعا در بطن خود ، ابتدا به ساکن آن تئوری ديکتاتوری و ماهيت فاشيزم مذهبی را بلکل
بی اعتبار می کند ؟ آخراين چه ديکتاتوری است که اجازه می دهد موضوعی تا به اين درجه پراهميت بدو
تحميل شود و برای آن کف هم بزند . اگر امکان تحميل واقعی باشد آنوقت ديگر ما نه با يک ديکتاتوری
توتاليتر( تماميت خواه) که با يک حاکميت اتوريتر( اقتدارگرا ) روبرو هستيم . اولی را تنها با قهر و ازبيرون
می توان انداخت در حاليکه دومی را می توان از درون و با شيوه های مسالمت آميز هم تغيير داد .
آيا فهم اين مسئله خيلی مشکل است که با پذيرش مقوله تحميل ، بی آنکه خود بخواهيم به نمايش انتخابات
رژيم مشروعيت داده ايم . انتخاباتی که در آن مردم بتوانند اراده خود را به ولی فقيه هم تحميل کنند حتما
انتخابات آزادی هست ! اين همان چيزی است که از قضا خود خامنه ای می خواهد به دنيا پيام کند .
او بی ترديد می داند که بزرگترين تهديدی که متوجه نظام است يعنی تهديد تهاجم نظامی تنها بر زمينه مساعد
عدم مشروعيت رژيم عمل می کند ، رژيمی منزوی که مشتی "نامنتخب" بر آن حکم می رانند . اگر اين
بزرگترين مشکل رژيم باشد که هست بنابراين هدفِ يکِ نمايش انتخاباتی اخير چيزی جز کسب مشروعيت
برای نظام نبوده و در ميان آن هشت نامزد ولايت هم هيچکس جز روحانی حلال اين مشکل نبوده و
نمی توانست هم باشد . روحانی "منتخب" آمده است که برای نظام نامنتخبِ نامشروع ، مشروعيت بخرد .
١
واقعيت اين است که روحانی برآيند يک مهندسی موفق انتخاباتی است که خامنه ای در پشت آن قرار داشته
است . فهم اين مسئله که رئيس جمهور جديد ايده آل ترين گزينه موجود و ممکن برای حفظ نظام مقدس و
دفع شر از آن اگرچه در کوتاه مدت می باشد مهم است . به غير از اين يا بايد همچنان به تحليلهای صد من
يک غاز کنونی خود بسنده کرده و در دايره راه رفت و يا از دايره بيرون زد و بن بست شکست .
بحث مشروعيت
بحث "مشروعيت" دولتها يکی از مباحث پايه ای طرح خاورميانه بزرگ در کنار مقوله "عدم خشونت" و در
شمارمهمترين عناصر تشکيل دهنده تئوری جنگ چهارم می باشد . در اينجا موضوع بحث ، دولتها هستند
وگرنه چه مقوله مشروعيت و چه مواضع مسالمت جويانه شامل کل صحنه سياسی اعم از پوزيسيون يا
اپوزيسيون هم می شود و در هر دو سو از معيارهای ارزش گذاری "گلوباليستی" است . در اين کادر صرف
منتخب بودن دولتها می تواند مقوله "حقوق بشر" که از بزرگترين ابزارهای طرح مذکور می باشد را نيز به
حاشيه براند و می راند . يعنی اگر به سلسله مراتب اهميت اين عناصر بپردازيم ، مقوله حقوق بشر در پايين
مبحث مشروعيت دولت منتخب و هر دوی اينها در زير مقوله "امنيت و منافع ملی"تنها ابرقدرت موجود قرار
می گيرند . بهمين دليل هم هست که نظامهايی چون عربستان و بحرين و … که هم غير منتخب هستند و هم
حقوق بشر را پايمال می کنند ، در زمره دوستان هستند و نظامهايی همچون ونزوئلا که هم منتخب هستند و
هم حقوق بشر را بمراتب بيشتر از امثال عربستان رعايت می کنند ، در زمره دشمنان .
در اين کادر آن خشونتی غيرقابل قبول است که "غيرقانونی" باشد وگرنه اِعمال خشونت اصلا چيز بدی
نيست . جناياتی که در عراق و افغانستان صورت گرفته و می گيرد ، خشونت بشمار نمی آيند چرا که اين
خشونتی است قانونی . درست مثل کشتن يک انسان ، اگر ازسوی مرجع قانونی صورت بگيرد اجرای عدالت
هست وگرنه جنايت به حساب می آيد . عين همين داستان در مبحث حقوق انسان نيز معتبر است . پايمال شدن
روزمره و بی وقفه حقوق بشر توسط يک رژيم نژادپرست وحشی در سرزمينهای اشغالی اصلا چيز مهمی
نيست ، ولی عدم رعايت آن فی المثل در کوبا جنايت بزرگی است !
دراينجا بيشترمنظورم اشاره به کدهايی است که آشنايی با آنها و رعايتِ شأن ! و اعتبارشان ضروری هست.
به همين دليل همانگونه که بخش بزرگی از به اصطلاح اپوزيسيون جمهوری اسلامی "پيام مسالمت جويانه"
طرح کذايی را گرفته و مبلغ عدم خشونت گشته اند ، خود نظام مقدس نيز بحث ضرورت "مشروعيت داشتن
دولتهای منتخب" را که "جامعه بين المللی" مطرح می کند بخوبی فرا گرفته است . خامنه ای می داند که
مهمترين مسئله نظام در تعامل با آن "جامعه بين المللی" کذايی همانا مشروعيتی است که نظام او فاقد آن بوده
است. از ديد اين "جامعه" بخش بزرگی از اين مشروعيت در گرو مشارکت هرچه بيشتر مردم در انتخابات و
سلامت آرای دولت برآمده از آن انتخابات می باشد . اين آن چيزی است که برای خامنه ای ورای آنکه چه
کسی رئيس جمهور بشود ارزش درجه اول دارد . در نظر او مشارکت مردمی به مثابه سدی اگرچه در کوتاه
مدت ، در مقابل تهديدات خطرناک کنونی عمل خواهد کرد . توجيه تهاجم نظامی به يک دولت منتخب بسا
دشوارتر از براندازی يک "دولت نامنتخب" می باشد . اينرا خامنه ای بهتر از هرکس ديگری می داند . به
همين دليل هم هست که می گويد "اگر علاقه ای به نظام هم نداريد اما به خاطر کشور بايد در انتخابات
مشارکت داشته باشيد" .
با اينحال او اينرا هم می داند که آن "جامعه بين المللی" کذايی قاطعانه بدنبال براندازی نظام مقدس است .
برای همين هم هست که اجازه شکاف غيرقابل کنترل در حاکميت را به هيچ قيمتی نمی دهد . اگر غير از اين
بود هزينه سنگين حذف موسوی ، عليرغم اشراف به اين مسئله که هيچکس بهتر از موسوی بدرد تماميت
نظام نمی خورد را پيشاپيش نمی پذيرفت . حذف رفسنجانی را نيز جز در اين کادر نبايد ديد . خارج از اين
کادر نه جنگيدن با چنگ و دندان در سوريه را منطقی و نه حفظ مالکی در عراق را بهر قيمت عقلانيتی بوده
و هست. جنگ خامنه ای جنگ بر سر بود و نبود است . بديهی است که او در اين جنگ از هر اهرمی برای
حفظ خود بهره خواهد برد .
رسالت روحانی در يک کلام حفظ نظام با هدايت خامنه ای و گذراندن آن از پيچ خطرناکی است که سياست
بی دنده و ترمز باند احمدی نژاد مصباح يزدی در مقابل آن ايجاد کرده است . هم او و هم خامنه ای يک
چيزبيشتر نمی خواهند آنهم آرام کردن تدريجی اوضاع است. اوضاعی که چه به لحاظ داخلی و چه ازمنظر
بين المللی به سمت انفجار روان بوده است . حتی قرار بر رفرم هم نيست وگرنه اصلاح طلبان کذايی جا
برای اعتدال گرايی خالی نمی کردند .
٢
در يک کلام برای روحانی همچنانکه برای رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی هم ، حفظ نظام اوجب
واجبات است . حفظ نظام در شرايط کنونی داخلی و بين المللی اکيدا در گرو آرام شدن فضای موجود هست .
هدفی که با حسن روحانی به اضعاف برآورده شده است . تصادفی نيست که عسکراولادی معلوم الحال اخيرا
صراحتا می گويد : آرامشی کم سابقه بر کشور حاکم شده است و اضافه می کند : "شايد اغراق نباشد اگر
بگويم ٢٠ سال است چنين آرامشی را در کشورنداشتيم . آقای روحانی خيرالموجودين است" ! اين تمام آن
چيزی است که خامنه ای اکيدا بدنبال آن بوده است.
اهداف نظام و نقش روحانی
اگر بنا بر تمثيل باشد ، تفاوت روحانی با احمدی نژاد را می توان با مسامحه به تفاوت ميان باراک حسين
اوباما و جرج دبليو بوش تشبيه کرد . گفتم با مسامحه . تفاوت ميان سرکوب عريان با تزوير و ريای پنهان ،
تفاوت ميان آنکه شمشير را از رو بسته و تو نيک ميدانی که با چه جانوری رودر رو هستی و آنکه
خنجرش را در پشت پنهان کرده و با لبخند به سوی تو دست دراز کرده است . سياست کلی اما همچنان به
جای خود باقی است. جز يک چيز با روحانی هيچ چيز تغيير نخواهد کرد. همانطور که با اوباما هم چيزی
تغيير نکرد ! آن يک چيز البته که چيز کم اهميتی نخواهد بود . جمهوری اسلامی رفتارش را تغيير خواهد
داد ، يعنی همان چيزی که دولت اوباما آنرا در بوق کرده و با هزار قسم و آيه می خواهد آنرا به عنوان هدف
دولت خود جابياندازد. يعنی همان دستکش سپيدی که باراک حسين تصور می کرد با آن می تواند دستِ چدنی
براندازی نرم را از انظار پنهان کند .
"تغييررفتار" ، پاتک خامنه ای به رفتار متمدنانه ! طرف مقابل البته در کادر واقعيتها و الزامات مرحله
کنونی است . رفتار غيرمتمدنانه جمهوری اسلامی در چهره احمدی نژادی آن ، عليرغم تمامی ضرباتی که
به حيثيت ايران و منافع ملی آن وارد کرد اما برای نظام مقدس منافع مادی مشخصی را بدنبال داشت ، يعنی
منافع آن سياست تا آنجا که به منافع اخص نظام برمی گشت برمضار آن می چربيد . هدف از آن سياست
سازماندهی نفرت بحق توده های خاورميانه نسبت به جنايتکاران نشسته در حاکميت ايالات متحده و رژيم
نژادپرست اسرائيل بود. اين هدف محقق شد . درجا زدن در راهکاری که زمان آن گذشته باشد ديگر به ضد
خود تبديل می شود. به اين اعتبار دوران احمدی نژاد و به تبع آن امثال جليلی بسر آمده است. خامنه ای با راه
گشودن برای گزينش روحانی نشان داد که اين موضوع را فهم کرده است .
الان ديگر توده های خاورميانه به اندازه کافی باور کرده اند که جمهوری اسلامی ضد آمريکايی ضد
اسرائيلی است. رفتار احمدی نژادی بيشتراز اين ديگر به نفع تماميت نظام نيست. حالا ديگر آنچه که مسئله از
حاکميت حل می کند "تغييررفتار"است بدون آنکه تغيير سياستی صورت پذيرد. آنهايی که فکر می کنند جليلی
نامزد خامنه ای بوده است ، اشتباه اسف باری را در تحليل مرتکب می شوند و ناخواسته در زمين خامنه ای
بازی می کنند. جليلی انتخاب دوم باند مصباح يزدی و کانديدای بواسطه باند احمدی نژاد مشايی بوده است.
شورای نگهبان خامنه ای با محاسبه دقيق هرينه سود برای نظام ، ابتدا به ساکن نامزدهای اصلی سه جريان
موسوم به اصلاح طلب ، اعتدال گرا و اصول گرايی افراطی تحت رهبری مصباح يزدی ، يعنی خاتمی ،
رفسنحانی و لنکرانی را براحتی و بدون برانگيختن کوچکترين اعتراضی کنار گذاشت تا نشان دهد که از
قضا تحميل پذير نيست. کنارگذاشتن لنکرانی که مصباح يزدی درباره اش گفته بود که بهتراز اورا نمی شناسد
نيز مفهوم خاص خود را داشت. بدنبال آن صلاحيت مهره های دست دوم و سوم هر يک از جريانات فوق را
ت ا ييد کرد تا نشان دهد اگرچه افسارنظام و شخصيتهايش را دردست دارد با اينحال دنبال انتخابات رقابتی است.
بحث اهرمها
پيروزی در يک مبارزه مرگ و زندگی رابطه مستقيم با اهرمهايی دارد که طرفين در روند تقابل بکار
می گيرند . اهرمهايی که بعضا استفاده از آنها در يک شرايط عادی اصلا نه عاقلانه است و نه سودمند . اين
اصل شامل هر دو سوی نبرد می شود و انقلاب و ارتجاع نمی شناسد ، چرا که بحث بر سر بود و نبود است.
برای زنده ماندن راهی نيست جز رعايت قانونمنديهای حاکم که مستقل از ذهن عمل می کنند . اينجاست که
يک نيروی انقلابی برای حفظ خود متوسل به راهکارهای ارتجاعی می شود و يک رژيم ارتجاعی برعکس
برای حفظ خود خيمه و خرگاه "امپرياليسم و صهيونيسم" را نشانه می رود .
٣
رهبری جمهوری اسلامی به اعتقاد من ، برخلاف اپوزيسيون ساده انگار خود ترديدی ندارد که تنها ابرقدرت
موجود ، قصدی و غايتی جز براندازی نظامش نداشته و ندارد . اينرا بيش از آنکه از درون ادبيات و رفتار
آن جامعه جهانی استنباط کند ، از درون طرح خاورميانه بزرگ در می آورد . در اين رابطه قبلا زياد بحث
کرده ام به همين دليل وارد آن نمی شوم ، همينقدر می گويم که اگر آن آنتاگونيسمی که ميان طرح مذکور و
سيستمهای استبدادی در خاورميانه بزرگ و در راس آنها حاکميت جمهوری اسلامی وجود دارد و من
همواره بر آن در هر شرايطی پافشرده ام واقعی باشد ، اگر قبول کرده باشيم که خامنه ای و جناحش هم بر
همين تحليل باور داشته و دارند ، آنگاه ديگر حرکتهای بعضا انتحاری رژيم در ابعاد داخلی و بين المللی
برايمان چندان غيرمترقبه جلوه نخواهد کرد . درنبرد استبداد مذهبی بر سر بود و نبود خود استفاده از هر
اهرمی برای حفظ خود ديگر نا مشروع نيست .
درآن نقطه ای که رهبری نظام ميان دو راه حل تحميلی نظم نوين جهانی يعنی تسليم به سبک قذافی و يا تقابل،
دومی را برمی گزيند ديگر ادامه نبرد و ماندن در صحنه تماما در گرو اهرمهايی است که بکار گرفته
می شوند . از آن نقطه به بعد رژيمِِ در زاويه قرارگرفته ، دربدر بدنبال يافتن اهرمهای تقابل به اين سو و
آنسوی دنيا روان است. بسيج خيابانهای خاورميانه يکی ازهمين اهرمها بوده است. دستيابی به تکنولوژی اتمی
يکی ديگر از اين اهرمهاست. جنگ روانی گسترده برعليه اپوزيسيون خود و جستجوی عمق استراتژيک در
فلسطين و لبنان و سوريه و عراق و آمريکای لاتين و .... نيز درشمار اهرمهايی هستند که تنها کارکرد آنان
در غايت نهايی حفاظت از نظام مقدس در مقابله با تهديدات براندازی است. در اين راستا رژيم تازيانه و
دارهيچ دست بستگی ايدئولوژيک را به رسميت نمی شناسد . نه سنی بودن حماس برايش مهم است و نه
سوسياليست بودن ونروئلا و نه حتی کمونيسم کوبايی و يا نوع چينی آن . نه تروريسم القاعده مهم است و نه
دشمنی سابق با طالبان . اگر نيرويی و يا حکومتی را می توان به مثابه اهرمی برعليه ايالات متحده بکار
گرفت ، مستقل از ماهيت آن بايد بکار گرفت و بکار هم می گيرند.
اما ورای اين واقعيتها ، آنچه که بکار نيروی برانداز می خورد اين واقعيت بزرگتر هست که رژيم جمهوری
اسلامی در يکی از شکننده ترين لحظات عمر خود بسر می برد . خامنه ای اگرچه نبرد بر سر انتخابات را
بسلامت پشت سرگذاشته ، اما بی هيج ترديدی جنگ بر سر بود و نبود خود را خواهد باخت چرا که نه توان
حل معضلات لاينحل اجتماعی را دارد و نه پتانسيل حل و فصل مسائل عديده سياسی در عرصه بين المللی را
داراست و نه امت هميشه در صحنه را بدنبال خود دارد. اين رژيم را می توان و بايد سرنگون کرد. بجز اين،
به باور من آينده ای تيره و تار و خونين در انتظار ايران و ايرانی قرار دارد که تنها تصور آن نيز تن آدمی
را به لرزه وا می دارد .
آری ! رژيم جمهوری اسلامی با روحانی موفق می شود که عمر خود را يکبار ديگر دراز کرده و بحرانی را
که چهار سال پيش با هزينه بسيار مهار کرده بود ، اينبار به خوبی مديريت کند . رسالت انقلاب در اين نقطه
اين است که نگذارد اينکار برای رژيم بی هزينه باشد . اما ادامه تقابل با اين رژيم ديگر با همان سبک
کارهای مستعمل قديمی ، با همان استراتژی و تاکتيک شکست خورده و با همان سبک برخوردهای غيرقابل
دفاع تا کنونی ، امکانپذير نيست . هم خلق قهرمان ! و هم "جامعه بين المللی" کذايی با قاطعيت نشان دادند
که تا "آلترناتيومطلوب" تعيّن خارجی پيدا نکند ، راه حل را نه در برون که در درون نظام مقدس جستجو
می کنند .
پايان بخش اول ، هفت تير ١٣٩٢