پنجشنبه, 28 تیر 1397

آخرین بروز رسانی: 09:46:41 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار مقالات داستان يك كمپين و بي ظرفيتي مجاهدين خلق

داستان يك كمپين و بي ظرفيتي مجاهدين خلق

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

به گفته خواهران اقبال، چندين بار آنها را بصورت خصوصي تهديد كرده و از آنها خواسته اند كه دست از اين كار خود بردارند. ابتدا قصد داشتم برخي از اين ناسزاها را بعنوان نمونه در اين مقاله درج كنم

داستان يك كمپين و بي ظرفيتي مجاهدين خلق

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و یکم فوریه 2013
http://bandrajavi.blogfa.com/post/254

پس از حمله خمپاره اي به ليبرتي و كشته و مجروح شدن دهها تن از اعضاي تشكيلات مجاهدين، واكنشهاي فراواني نسبت به اين موضوع صورت گرفت. برخلاف انتظار و با بهت و حيرت ديديم كه خود مجاهدين نه تنها براي نجات جان اين افراد هيچ اقدامي انجام ندادند بلكه خواهان ماندن آنها در عراق و حتي بازگشت به اشرف كه صدبار خطرناكتر و فاجعه بار تر از ليبرتي هست، شدند. اين در حالي است كه تمامي ناظران چه خارجي و چه ايراني خواهان انتقال اين افراد به خارج از عراق و به يك كشور امن هستند.

اما در اين ميان برخي از خانواده هاي نفرات ساكن ليبرتي از جمله خانواده اقبال، كه شامل عفت و عاطفه اقبال مي شود، كمپيني تشكيل دادند كه در آن بدور از هر گونه بازيهاي سياسي، خواهان انتقال ساكنان ليبرتي به كشور ثالث شده اند. اما اين حركت كوچك و خودجوش نيز از طرف مجاهدين قابل تحمل نبود.

پس از اعلام اين كمپين، سير اكاذيب و فحاشي ها و ناسزاها عليه اين كمپين سرازير شد. بخصوص اين فحاشيها، خواهران اقبال را نشانه گرفته است. به گفته خواهران اقبال، چندين بار آنها را بصورت خصوصي تهديد كرده و از آنها خواسته اند كه دست از اين كار خود بردارند.

ابتدا قصد داشتم برخي از اين ناسزاها را بعنوان نمونه در اين مقاله درج كنم ولي از آنجايي كه فحاشي هاي مجاهدين برخلاف شئونات و اخلاقيات است و همينطور بازانتشار اين فرهنگ منحط ، توهين به كساني است كه مورد اجحاف قرار گرفته اند، لذا از اين امر صرفنظر كردم.

آنچه كه در اين ميان مهم است و به نظرم باعث مي شود كه چهره پشت نقاب مجاهدين برملا شود، نحوه تنظيم رابطه آنها با مخالفان است. شايد خوانندگان محترم در جريان باشند كه اين خواهران اقبال كه در اينجا مورد بحث است، تاكنون هيچگونه مخالفتي با مجاهدين نداشته اند برخي از اعضاي خانواده آنها در عراق بسر مي برند و برخي از اعضاي خانواده آنها در جريان درگيريها و منازعات مجاهدين اعدام يا كشته شده اند ولي مجاهدين باز حتي يك كمپين بي طرف كه هيچ ضرري هم براي آنها ندارد را تحمل نمي كنند و چنين فحاشي و ناسزاگويي راه مي اندازند.

اين اعمال زشت را تا آنجايي ادامه دادند كه محمد اقبال كه در تشكيلات ليبرتي مي باشد را وادار كردند كه عليه خواهران خود موضعگيري كند. و حرفهاي آنچناني نسبت به خواهران خود بزند. كم مانده بود كه در مقاله محمد اقبال خواهران خود را به انحراف جنسي و... متهم كند. اگرچه مي دانيم كه در درون تشكيلات هيچ كاري با اختيار فرد صورت نمي گيرد و همگي تشكيلاتي و سازمان يافته است اما با اين حال بايستي به غيرت آقاي محمد اقبال تف كرد كه چنان مسخ شده و در تشكيلات جهنمي رجوي غرق شده كه حتي به خواهران خود نيز رحم نمي كند.

جايي ديدم عكس مريم رجوي در اينترنت منتشر كرده بودند در حالي كه روي آن نوشته شده بود «تنها آرزوي من ايران دمكراتيك با آزادي انديشه و بيان است» معناي دمكراسي و آزادي بيان خانم رجوي آيا همين است؟ اينها در حالي كه در قدرت نيستند و در كشور خارجي بسر مي برند حاضر نيستند يك مخالفت كوچك را تحمل كنند و چنين ناسزاگويي مي كنند و حتي بلد نيستند كه با منطق با آن مواجه شوند، چگونه مي خواهند دمكراسي و آزادي را براي ايران ارمغان بياورند. بايستي به او گفت «تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي؟»

آنچه كه جداشدگان از سازمان مجاهدين طي اين سالها گفته و نوشته و افشا كرده اند، در اين دوره، يكي يكي دارد اثبات مي شود و آن چهره زير نقاب تشكيلات مجاهدين و شخص رجوي برملا مي شود. از نگاه رجوي، پيشبرد استراتژي نياز به خون دارد. بايستي خون ريخته شود تا بتوان استراتژي را به پيش برد. آنهم از خون كساني كه تمام زندگي خود را باخته و ساليان سال است كه در حصار تشكيلاتي بسر مي برند. البته سالهاست كه فاتحه اين استراتژي غلط در عراق خوانده شده است اما اعتراف به اشتباه چيزي است كه از رجوي برنمي آيد. چون اين اعتراف مساوي است با نابودي سياسي و تشكيلاتي و حتي فيزيكي او. بايد پاسخ بدهد اگراشتباه بود پس چرا اين همه آدم را به كشتن داد؟ اين همه جوانان را به تنور مرگ فرستاد؟ هزاران نفر را در خاك دشمن براي ساليان سال نگهداشت؟ و هزاران چراي ديگر كه هيچ جوابي براي آنها نخواهد بود.

اما رجوي براي فرار از اين جوابها ترجيح مي دهد تمامي نفرات را در عراق به كشتن دهد تا بگويد «ما تا آنجا كه توانستيم تلاش كرديم و همه نفراتمان شهيد شدند» آري مرگ تمامي نفرات تشكيلات در تقدير است. بنابراين هركس و هر جرياني كه اين استراتژي مرگ را نفي كند از نظر رژيم دشمن است. بخاطر همين است كه اين كمپين را برنمي تابد.

آيا از قتلگاه ليبرتي به قتلگاه اشرف رفتن مسئله اي را حل مي كند؟ مگر در اشرف بيش از پنجاه نفر كشته نشدند؟

pment!