دوشنبه, 29 آبان 1396

آخرین بروز رسانی: 10:35:51 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار نامه ها نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های جهان

نامه سرگشاده ادوارد ترمادو به پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های جهان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
e tromadian-

۱۲ سال درسازمان مجاهدین بودم ودراین مدت تلاش بسیاری برای خروج ازاین دایره شوم نمودم اما درب های سازمان برای خارج شدن بسته بود وهنوز هم اینچنین است. دراین ۱۲ سال پرپیچ و خم روزگار سخت وطاقت فرسایی را گذراندم هیچ روزنه ای برای پا گذاشتن به دنیای آزاد وجود نداشت، در درون تشکیلات مجاهدین همه چیز تحت کنترل بود، اخباری که برایمان پخش می شد مداربسته و …

ادوراد ترمادو، کانون آوا

لینک به منبع

به عنوان یک مسیحی ازشما درخواست دارم تا برای آزادی افرادی که اکثرآ تمایل به ماندن در تشکیلات مجاهدین را ندارند اما برحسب زوروترس درعراق و در شرایط بحرانی و در تشکیلاتی مخوف گرفتار هستند و هر لحظه در معرض حملات خمپاره و موشک قرار دارند اقدام انسانی نمایید!

عالیجناب پاپ فرانسیس:

آرزو دارم که درانجام وظائف خود در راه بثمر رساندن رسالت عیسی مسیح که همانا استقرار صلح و آزادی و برابری درجهان است موفق باشید.

اینجانب ادوارد ترمادو از ارامنه ایران هستم که درشروع جنگ هشت ساله بین ایران وعراق درسال ۱۹۸۰ اسیر نیروهای عراقی شدم، مدت ۹ سال را دراردوگاه های اسیران ایرانی درعراق بسربردم و در دوران اسارت نامه های بسیاری برایعالیجناب پاپ فقید(پاپ جان پل دوم) ارسال نمودم وبالاخره پس ازمدتی مورد لطف ایشان قرار گرفتم و دراردوگاه رمادی عراق توسط کاردینال راجرز و سه اسقف دیگر که از سوی ایشان برای دیدار ازاینجانب از واتیکان فرستاده شده بودند ملاقات شدم.

درآن ملاقات به من گفته شد که واتیکان این فرمان را ازعالیجناب پاپ دارد تا برای آزادی من از اسارت اقدام کند ومن پس از آن می توانم درهر کجای دنیا که مایل هستم زندگی کنم.

اما متاسفانه این پیشنهاد را رد کردم چون تصمیم داشتم با هدف مبارزه برای استقرار دمکراسی در میهنم به سازمان مجاهدین بپیوندم، رد کردن این پیشنهاد برای کاردینال راجرزغیرمنتظره بود وایشان واسقف های همراه ایشان ازاین بابت بسیار تعجب کردند.

اکنون که سالها ازاین موضوع گذشته درواقع وقتی که به آن روزها فکر می کنم تازه متوجه حماقت خود می شوم، زیرا اگر کمی دست ازحماقت می کشیدم امروز وضعیتی بمراتب بهتر داشتم وجوانی ام را درراهی بیثمراز دست نمی دادم.

البته که قبل از پیوستن به سازمان مجاهدین مانند هزاران جوان دیگر فکرمی کردم که این یک سازمان انقلابی و مردمی است که می تواند آزادی و دمکراسی رابرای مردم ایران به ارمقان بیاورد، اما پس از چندی متوجه شدم که اشتباه بزرگی مرتکب شده ام و خود را در جمعی یافتم که سران آنان تنها برای به قدرت رسیدن خود این همه انسان را با فریب و حیله درآن مکان جمع کرده و ازاحساسات آزادیخواهانه آنان سو استقاده می کنند، برای رسیدن به قدرت جوانان را براحتی به کشتن می دهند و بر سر مردم بی گناه و بی دفاع ایران چمپاره شلیک می کنند.

رهبری سازمان برای مسلط شدن کامل خود به افراد ابتدا با حیله و تزویر کودکان را از پدران و مادران جدا کرد و پس ازآن فرمان طلاق اجباری صادر کرد وتمام خانوادها را ازهم پاشید، دوست داشتن را ممنوع اعلام کرد و در بحث های طولانی از همه خواست که تنهاوتنها به رهبری سازمان مهرورزی کنند، کم کم سازمان مجاهدین را به یک فرقه تبدیل کرد و قوانین درونی سازمان را به جائی رساند که اگردرمیان افراد معترضی یا حتی منتقدی پیدا می شد ابتدا با تهمت های ناروا مانند وابسته بودن به حکومت ایران یا مامور نفوذی از سوی ایران فرد را با تحقیر ساکت می کردند، اما اگر با این شانتاژها موفق نمی شدند آنوقت زندان و ضرب و شتم در انتظار فرد یا افراد منتقد بود.

عالیجناب:

۱۲ سال درسازمان مجاهدین بودم ودراین مدت تلاش بسیاری برای خروج ازاین دایره شوم نمودم اما درب های سازمان برای خارج شدن بسته بود وهنوز هم اینچنین است. دراین ۱۲ سال پرپیچ و خم روزگار سخت وطاقت فرسایی را گذراندم هیچ روزنه ای برای پا گذاشتن به دنیای آزاد وجود نداشت، در درون تشکیلات مجاهدین همه چیز تحت کنترل بود، اخباری که برایمان پخش می شد مداربسته و انتخاب شده بود، تلفن وجود نداشت، ازاینترنت خبری نبود حتی نامه نگاری با اقوام ممنوع بود، خروج از قرارگاه ممنوع بود، روزانه نشست های تفتیش عقاید به شیوه گشتاپویی همه را کلافه کرده بود، سیستم را طوری پیش می بردند که هر فردی برعلیه دیگری خبرچینی می کرد، دراین میان بیشترین استثمار شامل حال زنان بود، زنانی که فریب دروغگوئیهای رهبری سازمان را خورده بودند و تمام هستی شان را در بیابان های عراق به پای دروغهای رجوی ها از دست داده بودند.

عالیجناب:

سازمان مجاهدین در اروپا وامریکا چهره دیگری از خود نشان داده تا بتواند ازآزادی هائی که دراروپا و امریکا وجود دارد استفاده کند و خود را اپوزیسیون رژیم کنونی ایران قلمداد کند، در حالیکه دردرون ایران و درمیان مردم ستمدیده ایران از هیچگونه پایگاه مردمی برخوردار نیست و مردم ایران این سازمان را بکلی طرد نموده اند.

رهبران سازمان مجاهدین ادعا می کنند که ۱۰ سال است که عملیات مسلحانه انجام نداده اند اما واقعیت این است که اگر حکومت صدام حسین سقوط نمی کرد واگر ارتش امریکا آنان را به زور خلع سلاح نمی کرد آنان همچنان به عملیات های تروریستی خود در درون ایران ادامه می دادند.

ما تعدادی ازاعضای سابق سازمان مجاهدین و ارتش آنان پس از جدا شدن از این تشکیلات دست به افشا گری زده ایم تا جوانانی را که شناختی از سازمان مجاهدین ندارند آگاه نماییم تا مبادا راهی را بروند که ما اشتباها رفتیم ودرآن تمام هستی و جوانی خود را به باد دادیم وحتا تا امروزدرگیرانبوهی مشکلات جسمی و روحی هستیم، و درهمین اروپای آزاد و دمکراتیک هم هنوز این سازمان به هرشیوه ای تلاش می نماید تا ما را به سکوت بکشاند و برای فردای ما خط و نشان می کشد، درهمین اروپای ازاد تحمل منتقد ین خود را ندارند و بارها به تجمعات اعضای جدا شده حمله نموده و دوستان ما را مورد ضرب و شتم قرار داده اند، درعراق هم هنگامی که خانواده های افرادی که دراردوگاه مجاهدین هستند برای دیدارعزیزان خود به آنجا آمده بودند افراد را در درون اردوگاه وادار می نمودند تا با تیرکمان که در آن آهن تیزشده قرار داشت به پدران و مادران خود حمله کنند و به جای اینکه زمینه ملاقات را برای آنان فراهم کند به تمامی آنان تهمت مزدور بودن زده و آنان را از ملاقات با فرزندانشان محروم نمود، آری این است آزادی و دمکراسی که مجاهدین قصد دارند برای مردم ایران به ارمغان بیاورند.

پس از ۱۲ سال رنج وعذاب درسازمان مجاهدین وقتی که اوضاع عراق رو به نابسامانی نهاد در سال ۲۰۰۱ سران سازمان با خروج من و تعدادی دیگر موافقت کردند اما به جای آزاد نمودن ما را به زندان بد نام ابوغریب درحومه بغداد تحویل دادند تا درآن زندان بلاتکلیف تلف شویم، اما گویی خداوند با ما بود و پس ازمدتی تبادل تعدادی اززندانیها بین رژیم های ایران وعراق صورت گرفت وآزادی را دوباره به دست آوردیم.

عالیجناب:

به عنوان یک مسیحی ازشما درخواست دارم تا برای آزادی افرادی که اکثرآ تمایل به ماندن در تشکیلات مجاهدین را ندارند اما برحسب زوروترس درعراق و در شرایط بحرانی و در تشکیلاتی مخوف گرفتار هستند و هر لحظه در معرض حملات خمپاره و موشک قرار دارند اقدام انسانی نمایید، سازمان مجاهدین برای منافع خود تلاش می کند به هر قیمتی از خروج این افراد ازعراق جلوگیری نماید حتا به قیمت از بین رفتن تمامی آنان، دراین راستا خانم مریم رجوی تا آنجائی که توانست پیشنهاد دولت آلبانی مبنی بر پذیرش ۲۱۰ تن از افراد اسیر را با سنگ اندازی به تعویق انداخت و برای انحراف افکار عمومی هر چه توانسته به آقای مارتین کوبلر نماینده ویژه سازمان ملل تهمت های بی جا زده، تا کنون تعداد اندکی از این افراد وارد کشور آلبانی شده اند که متآسفانه فرقه مجاهدین حتی در آلبانی هم زندگی آنان را تحت کنترل خود دارد تا مبادا کسی از این دایره شوم خارج شود.

عالیجناب:

هر اقدام بشر دوستانه ای که از سوی جنابعالی و یا هر کس دیگر دراین مسیر و برای آزادی این افراد که بعضآ بیش از۲۵ سال است که از جامعه عادی دور مانده اند برداشته شود مطمئنا قابل تحسین است و مردم ایران هرگز این اقدام بشر دوستانه را فراموش نخواهند کرد.

با آرزوی سلامتی برای جنابعالی و موفقیت درمسئولیت هایتان و با آرزوی استقرار صلح و آزادی در تمام جهان .

ارادتمند 
ادوارد ترمادو
آلمان