دوشنبه, 30 بهمن 1396

آخرین بروز رسانی: 10:13:02 PM GMT

صفحه‌ی کنونی: اخبار

اخبار

وقاحت مریم رجوی و فشار بر جدا شدگان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

...بعد از جابجای افراد از مفید و مقرات دیگر به زندانی به نام اشرف سه که کیلومترها از شهر دور است،و با ترفند اینکه کمیساریا فرقه را از آپارتمانهای مفید بیرون کرده ،بتواند هم افرادی که ناراضی از جابجایی هستند را ساکت کند و بگوید که ما نمیخواستیم از مفید برویم و فشار کمیساریا باعث شده ما جابجا بشیم و به این صورت دهن افراد را ببندد ،و از این فرصت طلایی برای زندانی کردن افراد استفاده بکند ...

عجوزه گان شب وزندان سازی ( قسمت اول )

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

علی شیزاد.....یکی که خودش قبلا زندانی درایران بود گفت شبیه اتاقهای انفرادی زندان است ! بنده خشکم زد گفتم یعنی دارند زندان میسازند گفت فکرکنم گفتم قبول ندارم ببینی برای چیست هرگزدردرون سازمان چیزی بنام زندان نبوده ونخواهد بود ....تا اینکه بعد مدتی یک دفعه دیدم نفرات یکی یکی وچند تا چند تا به اسم ماموریت گم میشوند ! شک مرابرداشت که این چه ماموریتیست که ازهمه لایه ها وهرروزه واینقدرزیاد میروند . اگه ماموریت است چرا وسایل شخصی راباخود نمیبرند وچراهرچه ادم متناقض ومسئله داربه ماموریت فرستاده میشوند ؟...

ارزش افراد در سازمان مجاهدین با سابقه های حداقل 15 سال

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

بهمن اعظمی....چرا ما كه سالها در سازمان بوديم وسني هم گذشته به ما ماهيانه 8دلار ميدادند؟حقوق ماهانه کارگر ساده در همین البانی که یک کشور فقیر است ماهانه 250 دلار است . اگر سابقه بیش از 10 سال هم داشته باشد در محلی که کار می کند بالای 300 دلار است . در صورتي كه 8دلار براي خريدن 3 بستي هم كافي نبود حتي اكثر مواقع از ماه هم 7 روزي ميگذشت ولي همين پول را هم واريز نميكردند . ووقتي كه سوال ميكرديم چرا اين پول را واريز نميكنيد اين همه روز از ماه گذشتهاست ؟ خيلي جالب ميگفتند كه الان سازمان دستش خالي است ! وپولي ندارد كه به حساب شما بريزد !!؟؟ اين سوال همه افراد بود كه اگر پول ندارد اين همه وسائل وماشين را سازمان براي چه ميخرد ؟ يا اينكه اين همه مهمان با هزينه سازمان از كشورهاي مختلف ميايند؟ یا مسولین بخصوص زنان فرمانده می روند درفروشگاه های شیک و گران خرید های انچنانی میکنند، که ما ها فقط پشت ویترین می توانستیم ان وسائل را نگاه کنیم ....

ایا صداقت و اعتماد سر درب ورودی سازمان مجاهدین است !!؟؟

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

سعدالله سیفی...من با اين موضوع تقابل داشتم وميگفتم كه اين يك حرف خود ساخته رجوي است كه از همان لحظه پشيمان شده بودم ولي راه برگشتي نداشتم . ميدانستم كه اين صداقت ، فدا ، اعتماد وكلمه خود ساخته رجوي براي پيشبرد اميال كثيف خودش است . براي چي اين را گفتم ؟ براي اينكه رجوي ودستگاه او هر كاري را كرد بايد بدون شكاف آن راپذيرفت وحرفي نداشت. چون سر لوحه ان فدا و صداقت است !! ..براي من عجيب بودكه مگر مشكل داريم كه با ما اينطور رفتار و برخورد میکنند و تحقیر وتوهین و هزارو یک ضابطه و... گذاشته بودند . از طرفی ما حتی اجازه نداشتیم با آدمهاي بيروني ارتباطي داشته باشيم . اما این زنان هیچ محدودیتی نداشتند . از ان سو درون مناسبات با ما انطور برخورد می کردند . در بیرون طوری دیگرعمل می کنند ....

درون فرقه رجوی چه می گذرد

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

..... حتی مریم قجر عضدانلو بعضی از استانداران را با محل خدمتشان را مشخص کرده است. این اشرف سوم محاسن خیلی زیادی دارد .که به چند مورد مهم ا ن اشاره می کنم . از انجائی که نفرات توی اپارتمان زندگی جمعی می کنند اتومات باهم چفت هستند .... ، از سوئی هم به فکر منافع مالی سازمان یعنی اقتصادی فکر می شود دیگر نیاز نیست که از ان کامپوتر های 50 سال قبل خریده شود که مانور های مانیتوری انجام شود . بلکه نفرات به صورت تئوریک با داستان وار اموزش های زرهی را به یک دیگر انتقال می دهند وبخصوص اموزش های تاکتیک را که همه خوب هم بحث را می گیرند .درست است که سازمان الان با خاک ایران هزاران کیلومتر فاصله دارد . مریم رجوی تضاد این فاصله زمانی خیلی ساده حل کرده است و دیگر نیاز به ایفا و ... نیست برای تردد این همه راه. از انجائی که مریم رجوی به فکر سلامتی نفرات است ....

من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا (قسمت دوم)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF


عادل اعظمی، … نزدیک غروب به سمت پایین به راه افتادیم. آن شب هم باز صحبت بود و خاطره و یاد. گاهی خانواده ها زنگ می زدند و احوال پرسی می کردند و از این که می دیدم حمایت می شوند و فراموش نشده اند احساس خوبی داشتم. بهمن خیلی از کسان نزدیکش را روزهای اول نمی توانست به خاطر بیاورد و همه عوض شده بودند … 

من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا (قسمت اول)ا

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

عادل اعظمییکباره دو نفر را دیدم که از دور می آیند. راه رفتن بهمن را میشناختم و آنها هم مرا دیدند. به سمت هم دویدیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم و بوسیدیم … سرها، دستها، گونه ها … بعد از سالها گویی دوباره همدیگر را پیدا کرده ایم. هر چند سیزده سالی است که من جدا شده ام ولی در واقع نزدیک به بیست و شش سال هست که ما همدیگر را ندیده ایم. از روزی که وارد اشرف شدیم ما دیگر با هم نبودیم و همیدگر را گم کردیم. در سازمان آدمها همدیگر را تماشا می کنند ولی نمی بینند. عاطفه ها و رابطه ها کشته شده اند. با بهمن کمی بیشتر بودم ولی سعدالله را در اشرف سال به سال هم نمیدیدم و اگر هم در مراسمی می دیدم با هم خیلی غریبه و بیگانه بودیم.

گوشه ای دیگر از آنچه بر من در تشکیلات رجوی گذشت (2)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF


علی رضا حسینی… ما که خودمان مرز نشین هستیم و آنجا مردم توانایی دیدن تلویزیون این فرقه را از قدیم داشتند می دانیم و می دیدیم که حتی در آنجاها هم این فرقه هیچ جایی در بین مردم ندارد زیرا همکاری این فرقه با سازمان اطلاعات و امنیت عراق بیشتر از همه به ما مرزنشینان ضرر و زیان رسانده وانبوهی از همشهریان من یا مستقیم توسط این فرقه کشته شدند و یا اسیر شده و به اطلاعات صدام حسین فروخته شدنخلاصه من قبول نکردم کسی ار خانواده ام را به اشرف بیاورم. به مسئولین فرقه گفتم ما کردها آدمهای متعصبی هستیم نمیتوانم خواهرم را بیاورم اینجا برادرهایم هم نمی توانند بیایند چون یا کوچک هستند یا نان آور خانواده می باشند. سراین موضوعات مسئول تشکیلات بتول رجایی من را خیلی  اذیت کرد و مستمرا من را زیر تیغ می برد...

ساخت اردوگاه مرگ توسط مریم قجر داعشی و شرکاء در آلبانی!

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF


 …  نزدیک به ۲ سال پیش همزمان با خروج اعضاء فرقه رجوی و انتقال فله ای از عراق به آلبانی در رابطه با این خروج یک مطلب نوشتم و دقیقآ یادم هست نوشته بودم از چاله در امدند وبه چاه افتادند ....شاید این گفته من باز مثل ۲ سال پیش از طرف بعضی از دوستان مورد قبول واقع نشود اما از همین حالا به صراحت و با اطمینان می گویم مریم قجر داعشی در آلبانی اردوگاه مرگ برای اعضاء نگون بخت درست کرده و در صوریتکه هر یک از اعضاء به ان اردوگاه قدم بگذارد جز مرگ ناگهانی و یا تدریجی چیز دیگری در انتظارشان نیست ...

صفحه 10 از 211