تحمیل انقلاب وشروع شکنجه های جسمی وروانی

چاپ
علی شیزاد

.... یک روز دیدم که تمام فرماندهان وتمام زنها رفتن نشست برایم خیلی غیر عادی بود برگشتن وصبح که صبحگاه شروع شد دیدم تمام زنها شده اند فرمانده وکلت بسته اند ومردهای فرمانده تبدیل شده اند به رزمنده وکلاش بردوش درصف همراه ما به صبحگاه میایند اخه انقلاب شده بود باید درشکل فرمها عوض میشد درغیر اینصورت که مزه انقلاب نمیداد....این ها فقط شکل است نه محتوا ما نفهمیدیم یکشبه چه مسیری طی شد وچرا ؟ .... برایم کاملا مشخص بود که انقلاب کردن وجلواومدن حرفهای مفت وصدمن یک غاز است .....

 

تحمیل انقلاب وشروع شکنجه های جسمی وروانی

درنوشتار قبلی به شرایط وعلل ضرورت انقلاب برای سازمان مجاهدین پرداختیم دراینجا به شروع یک ریل کارویک دیدگاه اشاره مختصری میکنم چون قصد پرداختن کامل به ان را ندارم ودرنوشتارهای بعدی با این دیدگاه وعمل کرد ان دررابطه با نیروها بیشتراشنا خواهید شد

تعریف انقلاب ازنظرمجاهدین

انقلاب درکلیت یعنی زیرو روشدن حال جامعه یا هرجای دیگری رادربربگیره که زیرورویی الزامات وشرایطی داره

یک : شرایط ذهنی وعینی جامعه اماده باشه یعنی مردم ونیروهای ان جامعه امادگی پذیرش وعمل به ان را داشته باشند که امادگی باید اگاهانه وازادانه وبا میل ورسیدن به ضرورت ان رادرک کنند تا ازان تمام عیارپشتیبانی کنند مثلا انقلاب دریک کشورکه برعلیه ظلم وستم دریک جامعه صورت میگیرد وهمه چیزتعغیرمیکند

دوم : ازادی انتخاب یعنی شرایط بیرون روی ان تاثیر نگذارد

سوم: شرایط سیاسی تحمیل نکند طوری که مرحله سوزانی کرده وازروی مانعی پرش کنیم بدون اینکه مانع راکناربزنیم که مانع بعدها مزاحم وسد راه بشود

چهارم: انقلاب میشود که افراد صاحب صلاحیت روی کاربیایند که جامعه را ازهرنظر به جلوپرتاب کنند انهم درست اصولی ومردمی

با نوشته های قبلی واینده شمایان قضاوت کنید که ایا این انقلاب بوده است یا تحمیل وشروع چیزهای دیگربنده که معتقد بوده وهستم که تحمیل وشروع شکنجه های جسمی وروحی روانی بوده انهم برای فرارازپاسخگویی سالیان وتداوم رهبری سازمان توسط اقای رجوی

خودش که میگفت ما با تهدید بورژوازی یعنی همان نظام سرمایه داری ویا بهتربگم زندگی روبروبودیم وتا اخرهم این تهدید هست وسال 63 بخاطر ان وارد انقلاب شدیم وازطرف دیگربعد فروغ تهدید بود ونبود و فروپاشی یقه ماراگرفته است ونیاز به انقلاب داریم پس می بینید که جامعه امادگی نداره وتهدیدات درهردو مرحله تحمیل کرده است

ازطرف دیگرنیرو درحصاراشرف گیرکرده وراه دیگری نداره مثل جامعه نیست که نیرو بره خونه وپیش خانواده وپدرومادر بلکه نپذیرفتن انقلاب یعنی زندان ابوغریب عراق وهشت سال زیر بدترین شکنجه ها اگه زنده دربرود با انواع بیماریهای روحی وروانی چکارکند این نیرویی که امده بود مردمش رانجات بدهد حالا بعد سالیان دربدری وزندان وشکنجه اخوند بخاطربقول خانم رجوی فقط بخاطرمسعود واسم اوبوده حالا باید بپذیرد که توسط همان مسعود به مسلخ صدام حسین فرستاده شود شما رابخدا خود راجای نیروی اینچنینی که ماها باشیم بگذارید وبه ظلم وستم وبیعدالتی وخنجرزدن وبی معرفتی نگاه کنید همین قدربس است

همه ما بدلایل فوق ودلایل دیگری که هرفرد برای خودش داشت واردانقلاب شدیم وطلاق علی الدوام دادیم البته اسمش اختیاری بود منکه برایم تا حدودی تابلو محرزومشخص بود نوشتم طلاق تا سرنگونی چون نمیخواستم وارد ان بشوم وهرگزهم نشدم اصلا دعوای اصلی واساسی واین همه ضدیت با بنده بخاطر همین انقلاب نکردن بود که خودشون صد باربهم گفتند که تو هرگزوارد انقلاب نشدی وانقلاب نکردی خلاصه یقه ام راگرفتند که خیرباید طلاق علی الدوام بدهی جنگها ودعواهای بسیاربود که گفتم مگه پایه انقلاب ازادانه وبا اختیارفرد نیست پس چی میگید گفتند ان حرفها برای تو که قدیمی هستی نیست برای تو اجباریست اینجا ما معنی ازادی واختیار رافهمیدیم

درهر صورت انقلاب تحمیلی پیش رفت تا سال 71 . یک روز دیدم که تمام فرماندهان وتمام زنها رفتن نشست برایم خیلی غیر عادی بود برگشتن وصبح که صبحگاه شروع شد دیدم تمام زنها شده اند فرمانده وکلت بسته اند ومردهای فرمانده تبدیل شده اند به رزمنده وکلاش بردوش درصف همراه ما به صبحگاه میایند اخه انقلاب شده بود باید درشکل فرمها عوض میشد درغیر اینصورت که مزه انقلاب نمیداد صبحگاه تمام شد وبنده هم نفهمیدم سرود خوندم یا نه چون ذهنم درگیرهمین موضوع بود واوضاع وشرایط خبرازروزگارغریب واوضاع بهم ریخته میداد رفتم وگزارشی نوشنم که بنده هژمونی زنان رابدلیل اینکه به ان مرحله ازصلاحیت که شایستگی رهبری را داشته باشند نرسیدند قبول ندارم وتن به ان نخواهم داد ، این ها فقط شکل است نه محتوا ما نفهمیدیم یکشبه چه مسیری طی شد وچرا ؟ وتوضیح بدهید ماهم بفهمیم که هیچ وقت هم توضیح داده نشد چند روز بعد دیدم همه رافرمانده بالا یگان یگان صدا میزند نیروها میروند اطاقش وبیرون می ایند نوبت یگان ما شد وبمن نگفتند ماهم رفتیم دنبال کارمون بعد چند ساعت که نشستها تموم شد فرمانده ام امده وگفت برواطاق فرمانده بالا منم رفتم ودیدم خانم فرمانده ومعاونش که مرد بود که قبلا همان مرد فرمانده بالا بود حالا شده بود معاون چون دیگرمردها فرمانده نبودند ویک خانم دیگر یعنی نشست تکی گذاشت وگفت چون وارد انقلاب شدی وجلو اومدی تعفیر سازماندهی داری وازامروزازیگانهای رزمی میروی پشتیبانی برایم کاملا مشخص بود که انقلاب کردن وجلواومدن حرفهای مفت وصدمن یک غاز است حرف همان قبول نکردن هژمونی زنهاست ونوشتن گزارش . درحقیقت انتقام گیری شروع شده بود واین ابتدای یک راه وخیانت بود ! وبنده هم خودرا برای پس گردنی ولگدها ودشنه هایی که درقدروخیانت می بایست برقلب وروح وروانم فروبره اماده کردم ......ادامه دارد

علی شیرزاد : اروپا